" یاد آر زشمع مرده یاد آر"
حسین جعفری :دوش دوستی زنگ زد و گفت : ندیدم از زنده یاد استاد حسن انصاری ، حتا ! چیزی نوشته باشی ! نا گهان اشک هایمان روان شد و هردو در مجازی ولی به حقیقت وغریبانه دو سوی خط بسیار گریستیم و در میان گریه و بُغض گفتم : آخه هنوز باورنکرده ام و دلم نیامده ، قبول کنم که در یک فصل دو سرو تناور ، دو نخل باسق از دیار دشتستان با باد حادثه افتاده باشد...
حسین جعفری
به نام خدا
دوش دوستی زنگ زد و گفت : ندیدم از زنده یاد استاد حسن انصاری ، حتا ! چیزی نوشته باشی ! نا گهان اشک هایمان روان شد و هردو در مجازی ولی به حقیقت وغریبانه دو سوی خط بسیار گریستیم و در میان گریه و بُغض گفتم : آخه هنوز باورنکرده ام و دلم نیامده ، قبول کنم که در یک فصل دو سرو تناور ، دو نخل باسق از دیار دشتستان با باد حادثه افتاده باشد . هنوز منگ و سرگشته ی دیار یار زنده یاد ، استاد "فرج الله کمالی" بودیم که این بار استاد حسن انصاری " از شمار دوچشم یک تن کم " اگرچه " از شمار خِرَد هزاران بیش " که داغ ، دشتستان را داغون تر کرد .

ولی "هیچستانی" در این نیستان ، نالان و همواره بر لبان دشتستان " حدیث راه پرخون می کند " و از عشق این مردمان خون گرم حریفِ هر یاری بریده ، است .
استاد حسن انصاری ، چراغ محافل ادبی و مجالس و نشست های استادان و معلمان بود ؛ از کلاس هاو کارگاه های آموزشی ضمن خدمت آموزش و پرورش گرفته تا شب شعرها و انجمن های ادبی و جراید و روزنامه ها و هفته نامه ها ی استانی وگاهی کشوری .
ایشان پژوهنده ی ادبیات و تاریخ ادبیات ، زبان شناسی ، استاد کارگاه های آموزشی کنکور و نکات ریز ادبی و به ویژه طنزپردازی شاعر و شُهره بودند که از لبانش قند پارسی در قالب طنز و مطایبه می چکید و یک " کاریکلماتوریست" قابل بود .
هیچستانی را در دوره ی کویدی کمتر می دیدم افسوس که ... ولی به حُسن همجواری و همکاری از مصاحبتش کم و بیش برخودار بودم .
علاوه بر نشست های ادبی گروه های آموزشی استانی و شهرستان و کارگاه های آموزشی و غیره یک بار در زمستان نود و شش به دعوت "انجمن ادبی باران وحدتیه" در معیّت ایشان به نشست انجمن باران رفتیم و برگشتیم ؛ در انجمن ادبی باران عنان سخن به دست پرکفایت ایشان بود و بیان تاریخچه ی طنز و طنّازی . گفتند و سرودند تا پاسی از نیمه شب گذشت و کسی در دقیقه و ساعت دقّت نداشت " اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت "
یک بار در آبان ماه هشتاد و سه به دلیل ارایه ی مقاله ای با عنوان " تولید ادبیات " به همایش دو سالانه ی ادبیات کشوری دعوت شدم . پنجمین همایش بود و در شهر اراک برگزار می شد . جمعی از استادان فرهیخته و ادیبان لایق از سراسر استان بوشهر به این همایش کشوری دعوت بودند و من نیز شاگردی بُرخورده در این جمع .
این همایش در روزهای بیست و هشت و بیست و نه و سیم از آبان ماه برگزار بود و برنامه های متنوع از جمله سخنرانی ، نمایش و نقالی ، کارگاه تخصصی و بررسی کتاب های درسی ادبیات و زبان فارسی دوره ی دبیرستان ، شب شعر ونمایش فیلم و نشست های گروهی و دورهمی بود . مسوولین آموزشی دوره ی راه نمایی ( دبیرستان سطح یکم کنونی ) و متوسطه ( دبیرستان سطح دویم ) سرگروه های استانی و منطقه ای از سراسر کشور، مولفان کتاب های درسی و مسولان رده بالای آموزش و پرورش ، برخی از اعضای فرهنگستان زبان فارسی ، تعدادی از استادان برجسته ی ادبیات در دانشگاه های کشور ، برخی کارگردانان مشهور سینمایی ، معاونان وزیر آموزش و پرورش از مدعوین و بعضی سخنرانان این همایش سه روزه بودند .
وارد جزییات و برنامه های همایش نمی شوم ولی لازم به ذکر است که از استان بوشهر این عزیزان در آن همایش شرکت داشتند .
از این که بعد از گذشت ده الی پانزده سال این جانب از ارتقای مدرک تحصیلی دوستان ویا وضع و حال بعضی ، بی خبرم پوزش می خواهم .
جناب آقای گرمساری سرگروه استانی ادبیات
استاد ارجمند جناب آقای شبانکاره از برازجان
استاد ارجمند جناب آقای بنّازاده از برازجان، سرگروه شهرستان
استاد ارجمند جناب آقای ابراهیمی از بوشهر
استاد ارجمند جناب آقای سهولی از دیر
استاد ارجمند جناب آقای نهاری از بوشهر
استاد ارجمند جناب آقای حسن زاده از برازجان
استاد ارجمند جناب آقای حق شناس از بوشهر
استاد ارجمند جناب آقای انصاری از بوشهر
استاد ارجمند جناب آقای احمدی مسوول آموزش مقطع راه نمایی از بوشهر
استاد ارجمند سرکارخانم ابطحی سرگروه آموزشی راه نمایی از بوشهر
استاد ارجمند زنده یاد حسن انصاری از برازجان
جناب آقای فرامرزی راننده ی اتوبوس
جناب آقای "حسن" کمک راننده
نگارنده حسین جعفری از منطقه ی سعد آباد
در شب آخر همایش ، شب شعری باشکوه برگزار شد که برخی شاعران مشهور که در کسوت معلمی بودند از جمله زنده یاد دکتر "حق شناس " از استادان برجسته ی زبان شناسی و سخنرانان آن همایش شعر خوانی داشتند و زنده یاد "هیچستانی" نیز به نمایندگی از استان بوشهر و در قالب طنز دو شعر خواندند که حاضران را به وجد آورد ولی متاسفانه شعرها را که در برگه ای به دست خط ایشان داشتم به هنگام نوشتن این یاد داشت هرچه جستم نیافتم .
اما شعری که استاد فقید به هنگام برگشتن با عنوان " اراک نامه " در اتوبوس سرودند
اراک نامه ی استاد حسن انصاری
به نام خالق دادار و درویش
که گه نوشم دهد گاه دگر نیش
چو از بوشهر با ما تا اراک است
ز تقدیر و قضا مارا چه باک است
چه یارانی نصیبم کرده ، باری
کجا باشد از این به افتخاری
جناب " گرمساری" پیر محفل
چو قدرش را نمی دانی چه حاصل
"شبانکاره " گرامی خان خانان
چریک پیر لشکرگاه عرفان
امیر راه " بنّازاده "ی خوب
گرامی اوستاد خوب محبوب
بود مانند من خلوت سر او
چه خوش بود این سه روزم در بر او
ادیب خوب " ابراهیمی " گل
سکوتش خوشتر از آوای بلبل
"سهولی " یار دیرین گرامی
بود هم پایه ی دکتر "سرامی"
جوان عالم پیری " نهاری"
به شادابی گل های بهاری
" حسن زاده " مُغ زرتشتی ما
بگوید دایماً او از اهورا
مرا یاری به نام" حق شناس" است
که دایم با " سرامی " در تماس است
جناب " جعفری " خوش قامت ما
بخواند دایماً اشعار زیبا
ز" انصاری " سخن گفتن چه سخت است
کسی کو را نبیند تیره بخت است
جناب " احمدی " مهد محبت
کلامش چشمه ی شهد و محبت
دگر سرکارخانم " ابطحی " بود
که محبوب است و محبوب است و مسعود
" فرامرزی " بود راننده ی ما
خدا حفظش کند اینجا و آنجا
وی و شاگرد وی باشند جاوید
بود دل هایشان لبریز امّید
خدا این جمع را پاینده دارد
همیشه جاودان و زنده دارد
امروهیچستانی
روانش شاد و یادش گرامی
-سرامی که در شعر دوبار آمده ؛ منظور استاد قدمعلی سرامی است که از استادان برجسته ی ادبیات دانشگاه تهران است و یکی از سخنرانان همایش بود . ایشان استاد آقایان حق شناس و سهولی بوده است .
شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ 15:37 سید حسام مزارعی








