مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

وحدتیه

 

 

(1)

وقتی به تو فکر می کنم

دوست دارم تو هنوز روستایی باشی که

آدم در سایه دیوارش

زیلویی پهن کند و

پروانه ای را

و بابونه فقیری را در آفتاب

زیر نظر بگیرد.

آدم باید بچه باشد

با پرندگان،با گربه ها

و به پونه های لب جاده

ثابت کند

دوست هست یا دشمن

و درجرنگ تابستان پای پتی (پای عریان)

باگنجشکان و بلبلان دنبال لانه

در نخلستان

درنهر های پیچیده به پای باغ

شیرجه بزند کودکانه

 آبی بر بدن

از من به تو گفتن

آدم باید بچه باشد

مهر که شد  

هنوز هوای تابستان در سر

کتاب دردست و مدرسه

و درد کچل کردن  سر

و معلمانی چوب بدست

خاطرت با من هست؟

پاییز وحدتیه وسایه های رونده

و خانه تکان باد های بی قرار

آیا هنوز می آید بهار ؟

آیا هنوز

 زمستان می آید با این قطار؟

آدم باید هنوز بچه باشد

برای پدرش یا برادرش یا حضار

قلیان چاق کند

و تا ساعت ها

دنبال سایه کنار دیوار

قوری و فنجان قهوه در دست

تعارف کند و خسته نشود

در این بازار

آدم باید بچه باشد

در آن سخت زمستان

از دود آبی صبحگاهی در به در

ولطا فت شبنم تازه نشسته بر پشت پاشلی (کومه ساخته شده از برگ درخت خرما)

نگذرد

ازگرمای چاله (اجاق آتش)

و از آن سوز بی امان

دل نکند

و چه زیبا است

شیر گرم تازه گاوی

از دست مادر

و اکنون

 عطش این صداقت بی پایان

(2)

آدم بزرگ که می شود

دوست دارد،روستایش بزرگ نشود

 پدرش در همان خاطره

مادرش ،فامیل و دوستان

همه مهربان

هوای ملس

در حیات بزرگ خانه

و سبد دوستی

 سرشاراز سکوت سادگی

 شبانه های پر رونق خانوادگی

و این همه یکرنگی

کاش آدم که بزرگ می شد

خاطراتش در همان کودکی نمی ماند

و یا اصلا زادگاهی  نبود

تا چیزی نباشد

تا دلش دیگر تنگ نشود

و چه می کند این دلتنگی

(3)

 حالا که میانسالی

بر صورتم خوب جا خوش کرده

و موهای جوگندمی نا امید

با این چاه و اژدها

این طناب پوسیده و موش های سیاه و سفید

و این من ،از ناچاری

به یک ذره عسل

 مشغول شده ام

از شما چه پنهون

مژده از غیب رسید

که کارم از مخدرسبک فراتر رفته

زده ام به بی عاری

تصور کن  هزار سال و بیشتر

باید سیگار می کشیدم که نکشیده ام

هزار سال و بیشتر

باید آشتی می کردم که نکردم

باید می فهمیدم که نفهمیدم

آری ...

باید کاری می کردم که نکردم

و چه بد اقراری

و باید های بسیاری که هست و...

باید چای می خوردم

زیر سایه نخلستان

خرما و ارده ای چسبیده به نان محلی

در پارچه توشه

و نفس عمیق بعد از چاشت

(4 )

در میانه زمستان

باید طعم پنیر نخل

را درجایی نگه می داشتم

در همان دوران دبستان

و باز این همه نیست

مشکل این است

که از یاد برده ام

کدام نخلستان،چشم براه من است

باید زودتر فنجان کمر باریکی را

با دو حبه قند بزرگ

بر دارم

بروم توی باغ

زیر سایه نخل بلند بالایی

فعل چای کودکی با طعم پدر

را صرف کنم

و این نکرده، گناه من است

نمی دانم حواسم کجا جا مانده است

با این داستان

با این احساس نافرمان

این گواه من است

(5)

براستی کجایند

جنوب زادگان مغروری که

شادی

صبحانه هر روز شان بود

و درهمین حوالی

در دشت های گریان

درماه اسفند

شبانه شعر قاچاق می کردند

به این آزادی

بیاد دارم که در زیر همین نخلستان

کنار جویباری پر آب

فایز با پری رویان

دوبیتی تمرین می کرد

" به بالا بنگری مهتاب بینی

گل خوشبو کنار آب بینی

برو فایز سزای تو همین بود

پری مثل مرا در خواب بینی"

بلند آوازه دشتی

یادش هست.

" خوشا فصل بهار سير و گلزار

خوشا وصل نگار و دور از اغيار

خوشا مفتون و ايام جوانی

لب جوی و لب جام و لب يار "

دراین کار زار

مفتون جام عشق را احتکار

جوانی می کرد و زندگی را اختلاس

و از کسی هم حساب نمی برد

و انتخاب می کرد

خودش با وسواس

(5)

حالا که...

 بزرگ شده ایم

در ازدحام بی هدفی

با نغمه های تنهایی این روزها

نخلستان های انبوه

و حجم این غبغب بلوغ

در آسفالت خیابان های وحدتیه

با دکل های آتش گرفته اش

بهتر است

آدم بچه باشد

تکه چوبی بر دارد، در دشت رها

کودکانه و بی انتها 

چشم به مخمل گندمزار

برود و برود

تا دور شود

از این بزرگ شدن ها

آدم باید بچه باشد

قایقی بر دارد

دستگیره دنیا را بگیرد

محکم

 ببندد

دست به (پارو)میداف و نداف

وتا صبح دور شود از ساحل

با لهجه ماهیان خلیج فارس

و میگوهای شب زنده دار  

نیمه (شعر) بخواند

سفر مشکل فراق یار مشکل       به ناچاری نِهم این بار بر دل

زکوه افزون بُوَد بار فراقش     عجب دارم رسد این بار منزل

آدم باید به بتواند از یزله خوانی ماهی متوها

و از حاجیونی دولفین ها

فیلم بگیرد

با آنها کل بزند

( 6)

شاید بیشتر از همیشه

مثل هم هستیم  

یکی جنون درد گرفت

و ما هم

از "کرونا" درد  

بدتر       

 

نصرالله شبانکاره

 

دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹ 7:12 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)