در امتداد نفس گیر تنهایی
در امتداد
نفسگیر تنهایی
قفس رهایی می شود
پنجره گنگ.
اعتماد بیمارم
دار می زند
باورهابم
ازخود
تهی می شوم
جزر می رود
خوش بینی ام
از بی خودی
سر می روم
دراستمرار جذر و مد
استحاله می رود
"بودنم"
اندیشه سیال اشتراک
با
"تو"
زایش خود باوری کند
اسفند99_ بهزاد حیدری
,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,
هزاربار تنها می شوم
وقتی به این قبیله می اندیشم
از دیروز جا مانده ام
آویزان به لبه ی گم گشتگی
می دود درنبضم
حیرانی
افق فردا خاکستری
درپیکر بودن
درخود قدم می زنم
وه چه دردیست بودن
در اوج نبودن.
اسفند 99 بهزاد حیدری
سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ 10:8 سید حسام مزارعی








