مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

"رطبِ خارج ازفصل وکاندیدِشورا"

باید،کسی یا کسانی را خیلی دوست داشته باشی که براشون خوراکی(مثلن رطب)خارج از فصلِ وجودِ طبیعی هدیه ببری...

راستش،چند روزِ پیش یکی از فامیل برای ما کاسه ای رطبِ"بِرِهی" سوغات آورد!(تعجب می کنم چون معمولن بی ستاره و کم اقبالم)...چه رطبی!هنوز خاکِ پدری/ری پَنگ نشسته- روی اش آغشته به تارِ نازکِ عنکبوت خودنمایی می کرد!

تا اینکه،دیروز-به رسمِ یابو( ببخشید یادبود و عُرف)چیزی در کاسه ی خالی گذاشته و بُردیم که مثلن تشکر کنیم و کاسه را تحویل بدهیم. در بزنیم نزنیم، یکمرتبه یکی از کاندیداهای محترم شهر( اسمش برای همیشه پیشم محفوظ/پذیرفته شده)نیز،درِ منزلِ موردِ نظر/ما ایستاده توقف کرد. پیاده شد، ما با هم سلام و علیکی کردیم و تبریکی هم گفتیم( شهفِر هم وابیده بیدُم/ فکر کردم مونه دیده ویساده!)-البته بگویم؛به صواب یا نه، نامبرده در چارتِ حمایت من هم نبود!-حداقل حرفی قبلِ انتخابات له یا علیه اش نداشته ام( هرچند الان باید احترام گذاشت و پذیرفت)،بگذریم....

در همین اثنا در باز شد، و وقتی کاندید جعبه ی شیرینی از صندلی عقب برداشت و سلام علیکشان گرم شد، فهمیدم تِره ای برای خورد کردن سیِ من نبوده!

من هم در وفور سلام علیکشان و تبریک تبریک پِرِکون، دو سه باری گفتم سلام سلام سلام، جواب که هیچ نگاهی هم عامو و عامه ی کاندید ندیده به ما نکردن!!!

فقط فرصت کردم تا قبل از بستنِ در که کاندید نیز در معیت شان به زیارتِ شربت و شام و شب نشینیِ با شکوه می رفت، کاسه را روی جعبه ی شیرینی که حالا در دستِ عامه بود بگذارم و زرنگ بودم که دستم نرفت لای در!(پیش تر گفته بودم بی ستاره و کم اقبالم، نزدیک بود اینجا...)

الان، دغدغه دارم که متوجه نشوند کاسه همان کاسه ی "علسین" آورده استو تا ابد کاسه ای نیز بدهکار بمانم، چون علسینی ندیدند!

 

تابستان( تیرماه)۱۴۰۰خورشیدی

علی حسین جعفری(بیدل)

چهارشنبه نهم تیر ۱۴۰۰ 22:32 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)