نگاهی به کتاب کپتن پورت تو پورت

به نام خدا
از زمانی که کتاب منتشر شد تا حدود دو ماه درگیر دانشگاه و درس و امتحانات بودم ولی از آنجایی که راغب لمس و شنیدن داستانش بودم از هر فرصتی استفاده می کردم تا قسمتی از آن را ناخونک زده و بخوانم. برای همین با فاصله و بدون هیچگونه تناوبی مطالب را میخواندم. خوش خوشانم شده بود ، از لفظ ادبی نویسنده و گاه ادای عین گفته ها به زبان جنوبی و با لهجه ی زیبای بوشهری مان. به همین خاطر بر قطار داستان سوار شدم و پیش به سوی مقصد. پیشگفتار و مقدمه را که خواندم ، احساس مطلوبی داشتم که خداوند را هزار مرتبه شکر از بابت اینکه با لودگی و هجو سروکاری نیست. از داستانک "وضعیت پورته؟" گرفته تا "نوپرابلم" گفتن های کپتن تا شخصیت های بینظیری که داستان ها را خلق کرده اند ، همچون پیرمرد سراپا سپیدپوش ، کپتن غریبی و تجاربش و همه و همه که شخصیت هر کدام کتابی است قطور ، ظرافت قلم نویسنده را نشان می دهد ، احساسی را بر می انگیزد که کتاب پیشِ رو دنباله رو طنز فاخر است و خاطرات مردمانی که در میان انبوه مشاغل ، وظایف خطیرشان نادیده که نه ولی غریب مانده. بهرحال یکصد و هفتاد و هفت صفحه انتقال تجربه ، حال خوب ، ابزار و شرح وقایعی است که لذت خوانش کتاب را عمیق می کند. برای من VHF و مورس نیز خاطره ای شد و آشنایی با این عزیزان نیز مایه ی شادمانی. کلی حرف و بحث می ماند که به قول ادبا ، در این مقال نمیگنجد.
با آرزوی تداوم و ثبات قدم در این راه و به امید موفقیت های روز افزون
سید امیرحسین مزارعی









