سه راهی استراتژیک
دیروز پس از مدتها به دلیل شیوع کرونا که ولات نرفته بودم، عازم دیار شدم. آنجا بود که شنیدم همسایه قدیمی غلامحسن هادی پور به رحمت خدا رفته است(روحش شاد). گرچه کرونا همچنان بیداد می کرد اما به رسم حق همسایگی برای تشییع جنازه رفتم.
نکته مهم وجود سنگ قبرهای جدید در این یکی دو سال اخیر و عکس های بزرگی بود که بر روی قبرها از پیر و فرزند خردسال خودنمایی می کرد.
فارغ از کرونا و داستانش که خیلی چیزها را تغییر داد، وقتی به گذشته های نه چندان دور می اندیشیم، می بینیم در گذر زمان قبرهایی که به صورت سیمانی ساخته می شد و سنگ قبری روی آن نصب می شد، کم کم تبدیل به سنگ های قیمتی سبز ، سفید و سیاه شیک شد و به مرور عکس آتلیه ی بزرگی نیز بر بالای قبرها نصب شد و البته این بیشتر برای جوانان باب شده بود.
دیروز که رفتم از این عکس های آتلیه ای زیاد بود. از عکس پیرمرد هفتاد سال به بالا بگیر تا عکس دختری خردسال و نازنین که چهره ی معصومش بر بلندای قبری خودنمایی می کرد.
همینطور که داشتم بر بلندای قبر شهدا ،پایین را نگاه می کردم و با ذکر حمد و قل هوالله یی، قبرها و عکس ها را تماشا می کردم, ذهنم به گذشته های دور و دهه ۶۰ و هفتاد رفت. به اینکه برای یک تشییع جنازه باید همه آشنایان و همسایه و هم ولاتی ها به سه راهی ولات می رفتند. حدود یک تا دو ساعتی را باید سر سه راهی ولات منتظر می ماندی تا کاروانی آبرومند از خودروها و موتورسیکلت ها جمع می شد و آنوقت به آمبولانس اذن حرکت از برازجان داده می شد.
هیبت آمبولانس و تعدادی ماشین اقوام که تا برازجان آن را مشایعت می کردند ،همین که از پیچ قلعه سفید هویدا می شد یکی داد می زد: آمدند. این خبر به زودی در بین همه می پیچید که هر کس سریع سوار ماشین خود شود و آماده قرار گرفتن در صف طولانی کاروان ماشین ها شود. این کاروان ماشین ها برای بعضی از انسان های پاک و مردمی گاهی می شد که کیلومترها ادامه داشت.
با شنیدن صوت آسمانی عبدالباسط که از بلندگویی بر بلندای وانت باری که جلوی آمبولانس به حرکت در می آمد و به محض جلو افتادن آمبولانس ، ماشین ها به حرکت در می آمدند و همه چراغ ها روشن و به سمت آرامگاه حرکت می کردند.
اون زمان مسیر حرکت ماشین ها هم از کوچه پس کوچه های تنگ بود و مثل الان نبود که از کمربندی صورت گیرد.
صحبت از سه راهی ولات شد و واقعا اگر بخواهیم از خاستگاه سه راهی ولات بنگاریم می توان مقاله ای در باب آن نوشت. بدرقه عروس، حاجی، آزادگان سرافراز و... و قدیم تر « او مخک» و آوردن آب ... همه اینها، جایگاه مهم سه راهی ولات را در اذهان مردمان آبادی قرار داده است.
یادمان نرود که بواسطه بنزین این سه راهی ولات بود که با بستن آن در صدر اخبار آن ور آبی هم رفت و جهانی شد.
شما نیز چنانچه خاطره ای از این سه راهی استراتژیک ، مراسم قدیم به ویژه این مسیر کاروانی دارید با ما به اشتراک بگذارید.
پ.ن: سخن از عبدالباسط و صوت آسمانی اش شد و همواره افسوس می خورم که چرا این صدای آسمانی را اینگونه به عزاداری و فاتحه گره زده اند و تا صدای عبدالباسط می شنویم به یاد فاتحه و مرگ و... می افتیم.








