آغازی دگر
آسمان
کنار جنبش پرنده ، تهی نیست
به جست و خیز عطشِ روشنِ تو می آیم
بر ، هولِ سایه نیمروز
اینجا ،
مرز نگاهت ، برمن دریغ سنگینی ست
که در رویای من راه می رود
آغازی دگر
به سودای گریز از سرابی رقصان
دستی مرا می پاید
دراین ژرفای تلخ
به تماشای حسرتی
که به زنجیرم می افکند.
گودرز رحیمی
یکشنبه سی و یکم مرداد ۱۴۰۰ 12:29 سید حسام مزارعی








