مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

چه دل های خونی در ساحل است

 


 

اولاً چرا باید سر از دریا درآورده باشم؟

ثانیاً چرا باد باید تا ابد علیه من بوزد؟

ثالثاً سانحه هیچ‌گاه خوش‌خبر نخواهد بود؟

 

بگذار گزاره‌ی «چه دل‌های خونی در ساحل است»

نتیجه را به این نکشاند که «چه جای خوبی گیر کرده‌ایم»

چرا که گیر کردن هیچ‌گاه  تسلی‌بخش نبوده ست.

 

شما می توانید باد بوزانید!

شما می توانید باد بخوابانید!

شما می‌توانید نوح‌بازی در بیاورید

و احدی را حساب نیاورید.

اما تصدیق بفرمائید:

غرق، می‌تواند نجات ما باشد

و هیچ کس نمی‌تواند مثل غرقی‌ها

دست بجنباند و ندانید برای کیست

و با «ندانیدها» عقوبت‌تان کند.

 

خداحافظیِ شور، منشور ساحل‌نشینان ست.

لباس‌ها خالی از آدم به ساحل برمی‌گشتند

من اما گیرکرده در آب بودم

کمی هاج بودم کمی واج بودم

کمی قایقی سوراخ بودم، کمی از مرده‌های امسال بودم

و بیش از همه صندوقی از صدا بودم که به جایی نمی‌رسید

چرا که باد علیه من می‌وزید

و زنده‌ها را در جنازه‌ها جا می‌کرد

بعد استحاله ی پیکر بود

بعد خوراک صورت بود

بعد شما به یکدیگر خسته نباشید گفتید

بعد و بعدها هم از این دست بود

و نتیجتا «چه دل‌های خونی در ساحل است»

 

حسین باقری

دوشنبه یکم شهریور ۱۴۰۰ 13:25 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)