مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

عام داراب

 

میگن زمان های نه خیلی دور که کَدخُدای روستایی بنام  «بُنه» یه آدم خیلی خوب به اسم ملاگُرگِعلی بود، یه نفری که تفنگ زار داشت وهمیشه سی شکال (برای شکار)  کُوه و دِر و ،دشتِ طی می که و زمستون که چال چالِک میومه تو هُوره، پالتو زرد آلمانی ش می پوشید و تفنگ زارش می زد کول و اُرسی ش هم ور می کشی و قمقمه آبیش که دوره خدمت سربازی اورده بید، هم ورداشت وکُله پیشکی ش هم نها سرش واُوسار نر کهرشم تو دست راسش گرفت وبردش پی سُکونی سوارش وابید واوسار کِهرشه نهاد تو دس چپش وهی و کهر کرد و ریه هوره کرد (به طرف هور حرکت کرد).

 ره هوره ور بنه رد ویمی "راه هور کنار روستا بُنه بود"، کُلشه کج نهاده وسی خوش دی بلال می خوند وغُر وَله  وغَر راس کرده بی. او روز ملا گرگعلی سینه دیوار پی کیچه تو برافتووی تکیه به دیوار خشت وگلی زده بی. بچه خُردیل ولات هم سی خوشون یدوک دودوک(نوعی بازی محلی کودکانه) بازی می کردن.  تفنگ چین هم قد قیافه دار او "داراب"  خومونه داشت برسه ونرسه وبنه، بچه خردیل بو باد وابیدن(فهمیدند) ودی بلال خوندن وسروصدی عام داراب فهمیدن. همی که دیدنش خیال کردن وای قد و قیافه اِروتش"شکل وقیافه خاص" دیوونه وکلویه. یه دفه بچه خردیل ولات سنگ ورداشتند وهمشون سنگش زدن و دس جمعی می گفتن هزار لعن و عُمر. ایقدر گفتن وگفتن وسنگش زدن که عام داراب عصبانی وابید وچنه تفنگ زارش کشید و سر زونی نشس که زار و بچیل بچکنه.

  ملا گرگعلی راس وابید ویه قاره ای وعام داراب زه که و گُر تِراق قارَش مُخل بنه تکون خردن . گفت کِرکُو می تو« سنی» که بدت و لعنت عُمر میاد. یه دفه عام داراب گفت نه بخدا مو شخصا شیعه دوازده امامیم ولی بر لج ای بچه خُردیل ولات میخام حسو عمر بگیرم.

 

محمد علی  حیاتی 1400/4/1

جمعه پنجم شهریور ۱۴۰۰ 13:31 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)