از سری نقل قول های بامزه
نقل است «شیخ غُلو»، یه بُنه مُخی تو فِده داشت که موقع توسُون که وا میبی ، هر صب گیني راس ویمی سیل وثمر مُخکو میکه بینُوم خارک نکرده؟ بعد می رفت نمازش می خوند.
یه روز صب گهي، راس وابی رفت زیرمُخکو دید تا یه چنتا دونه خِلالِش رَش وابیدنه. بال جُومشه تو دِسش گرفت ایسو سیل پس سِرشَم نمیکُنه که کسی هِسی یا نه، کَل بی بی پِس سرش ویسیده بی و می پُیِش که شیخ میخا چه بُکنه.
شیخ، یکی یکی ای خارکلِه یواش 180درجه موافق عقربه ساعت پیچ می دا که رِس دِم پَنگ هیچ احساس کندن خِلالِشه نمی که. در حین پیچ دادن می گفت که اي سی خُوم ،ای یکیم سی دی نِظرو، اینم سی نظرو ،اینم سی خانو ... دید تا تموم واویده و سی سکو وگلبسو چی نمونده . یکیشم یه کمی رَش نوابیده که برسنش که گیر همه بیا . فکری و سرش زه که طِوقِ شرع مُقدس تقسیم کنه دو تا دون خارکش نصف که، گفت زن نصف مِرد ارث می بره:
اي سی دی نظرو ، اینم سی سکو ، اینم سی گلبسو....
کل بی بی که دیش سید بی، هیچ سهمش نوابی. وقتی کل بی بی دی که اسمشه نمیاره، یه پس گردنی محکمی شیخ زه که سرش وتاپول مُخ گرفت طوری که سرش خین چل وابي. بعدش گفت شیرمه حلالت نمی کنم و رفت.
بال جومه ی شیخ تو دسش درومه و تموم خارکِل پی مُخ تو اوشِلِل رخت.
محمد علی حیاتی1400/5/20
دوشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۰ 14:52 سید حسام مزارعی








