جانم چپ و راست انگلیسی
اتحاد خبر _احمد خواجه حسنی: امروز رفتم سر وقت کتابخانه و مظلومانه دستی بر جلد نازنین جواهرشان کشیدم. تو این فکر بودم که اگر فردا به عواقب ناشناخته و احتمالی تزریق دوز دوم واکسن کرونا دچار شوم جزئی از جماعت اسیران در خاک خواهم شد یا این توفیق اجباری همچنان نصیبم خواهد ماند و به جان کندن برای زنده ماندن، ادامه حیات خواهم داد! و اینکه اگر ....
احمد خواجه حسنی
امروز رفتم سر وقت کتابخانه و مظلومانه دستی بر جلد نازنین جواهرشان کشیدم.
تو این فکر بودم که اگر فردا به عواقب ناشناخته و احتمالی تزریق دوز دوم واکسن کرونا دچار شوم جزئی از جماعت اسیران در خاک خواهم شد یا این توفیق اجباری همچنان نصیبم خواهد ماند و به جان کندن برای زنده ماندن، ادامه حیات خواهم داد! و اینکه اگر خدای ناکرده اتفاقی برایم بیفتد سرانجام نازنین کتابهایم چه خواهد شد؟
'کتاب های من فرزندان عاقل تر از پدری هستند' که بی محابا به داشتن آنها عشق می ورزم.
مخلص کلام، یکی از دردانه هایم را برداشتم (کار، کار انگلیسی هاست) به قلم جک استراو (وزیر سابق امور خارجه بریتانیا) و گذری اجمالی بر های لایت های مانده از قبل داشتم.
حین برگ زدن، گزاره ای را که در خوانش های قبلی علامت دار کرده بودم توجه مرا به خودش جلب کرد که می تواند برای هر خواننده ای جذاب و قابل تأمل باشد، نقل به مضمون؛
✓ در بریتانیا در مورد نحوه رفتار با ایران همیشه بین دو حزب کارگر و محافظ کار، توافق کامل وجود داشته است...
به نظرم همین تک جمله، نمونه بارزی از اشتراکات و تفاهمات ناب دو حزب اصلی بریتانیا در دستیابی به ثبات در الگوی سیاست خارجی بریتانیا در قبال ج ا ایران است.

سیاست خارجی بریتانیا نیز به مثابه غالب دیگر کشورها از تصادم دو نیروی ثبات و تغییر شکل می گیرد، در واقع تغییر و ثبات در سیاست خارجی دو عضو جدا ناشدنی هستند و در بیشتر کشورهای دنیا نیز روال همین است که خلاصه و مفید آورده شد و این را می توان از اصول کار بر شمرد لیکن تفاوتی را که با خوانش جمله آقای استراو می توان در قیاس موضوعی با احزاب ایران دریافت از این قرار است که فصل مشترک احزاب سیاسی در اینگلند تمرکز بر اهداف و ارزش های مشترک در جهت منافع ملّی نیل به پایداری در الگوهای سیاست خارجی است.
آن چیزی را که به عنوان نیروی ثبات در سیاست خارجی کشورها می شناسیم یا در سیاست خارجی کشورهای بزرگ قابل مشاهده است الگوی پایداری است که در مطالعات استراتژیک "فرهنگ راهبردی" نام نهاده شده است و این دو حزب، عالمانه به این مهم در مواجهه با ایران ما نائل آمده اند.
حال سؤال اینجاست که دو جناح سیاسی غالب در صحنه سیاسی کشور ما ( اصلاح طلب و اصولگرا یا چپ و راست ایرانی) زمامدار امور، در طراحی و ریل گذاری سیاست خارجی تا چه اندازه الگوهای پایدار سیاست خارجی جناح مخالف را در قبال مثلا کشور انگلستان، ایالات متحده امریکا و یا کشورهای همسایه به رسمیت می شناسند؟
چرا و چگونه است که با پایان یافتن دوران قدرت هر یک از این دو جریان بدون در نظر گرفتن مصالح و منافع ملی و فارغ از دستاوردها و درستی یا نادرستی عملکرد چندین ساله، جریان بعدی بی پروا و نابخردانه سعی در شخم زدن آنها و پنبه کردن رشته ها بر می آید.
شوربختانه احزاب سیاسی در ایران نقشه استراتژیک ندارند و بدتر از آن اینکه آموزش سیاسی نمیدهند و کادر سازی نمیکنند!
سنتیترین کارکرد احزاب، کارکرد انتخاباتی است و باورمندم هدف حزب نمی بایست تنها به رسیدن به قدرت معطوف گردد.
ما در کشور احزاب سیاسی شناسنامه و اساسنامه دار نداریم و این ضعف بزرگی است و سریع ترین راه برون رفت از این وضعیت نیز به زعم نگارنده با تکیه بر منویات مقام معظم رهبری حفظة الله بومی سازی در این زمینه است{۱}.
احزاب در ایران جریانات ماقبل انتخاباتی است که در ایام پسا انتخابات فعالیت حزبی را بوسیده و تا انتخابات بعدی عطایش را به لقایش می بخشند و در این گذار ظرفیت ها مغفول مانده و جهت گیری ها و گرایشات شخصی به انضمام منافع جناحی وجه کلان می باشد.
بنابراین بهمنظور رسیدن به اهداف بلندمدت و پایدار سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی چارهای جز بازبینی، تنظیم و تبیین و تمرکز بر فصول مشترک جریانات سیاسی بر پایه سینرژی و خرد جمعی دو جریان حاکم نداریم.
فرضاً چرا در موضوعات مرتبط با اتحادیه اروپا، جریان اصلاح طلب و اصولگرا همانند دو حزب اصلی بریتانیا به یک رویکرد واحد و توافق کامل دست پیدا نکنند؟
مگر چه ایرادی دارد؟
آیا استراتژی تقابل وحی منزل است؟
والعاقبه للمتقین...
پ ن؛
{۱}_ رهبر معظم انقلاب در دیداری که با دانشجویان در دانشگاه کرمانشاه داشتند اشاره کردند که "ممکن است به این مرحله برسیم که حزب ضرورت باشد، اما باید حزب را مطابق با واقعیتهای جامعه ایران بومیسازی کنیم".
✓ از این رو این عنوان را انتخاب کردم که توافق کامل بر برخی مسائل کلان از جانب دو جریان سیاسی را مغتنم شمرده و ارج نهیم و ملتمسانه تقاضا نمایم در شناسایی اشتراکات و تفاهمات اهتمام ورزند.
✓ سياست در انگليس بهطور سنتي در كنترل دو حزب اصلي اين كشور يعني حزب محافظهكار (راست سیاسی) و حزب كارگر (تفکرات چپ سیاسی) است
این دو حزب بيشترين هواداران را دارند و قدرت سياسي هميشه ميان اين دو در جریان است.
جمعه دوازدهم شهریور ۱۴۰۰ 20:50 سید حسام مزارعی








