مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

صفحه دوم کوچه خاطره ها2 (ویژه بازگشایی مدارس)

 

سال ۱۳۷۰، کلاس چهارم دبستان، مدرسه ۱۷شهریورماه بودم. معلم ما خدابیامرز نصراله رزمجو بود. معلم قرآن نیز آقای علی باقری بودند. آنروز زنگ قرآن،  آقای باقری وارد کلاس که شدند بعد از برپا وبرجا، من ومجتبی قاسمی نیمکت اول کنار میز آقای باقری نشسته بودیم و طبق معمول آقای باقری شروع به قرائت قرآن با صوت کردند. ما نیز در حال وهوای بچگی بودیم و شروع به خندیدن مخفیانه کرده وسرمان را زیر میز بردیم.

درهمین احوال نتوانستیم جلوی خنده های مخفیانه رابگیریم وصدای خنده به گوش آقای باقری رسید وهمین کافی بود تا باخط کش کش چوبی قهوه ای رنگ ۵۰سانتی ما را به باد کتک بگیرد بعد ازکلی کتک خوردن تازه گفتند باید با صوت بخونید...

باصوت خواندن وترس و لرز اینکه مورد تمسخر شاگردان قرار گیریم از یک طرف، و اینکه با هر کلمه غلط خواندن هم توام بود با کتک خوردن باخط کش از طرف دیگر در بد مخمصه ای ما را قرار داده بود.

اون زنگ قرآن برای من ومجتبی درحد یک روز مدرسه طول کشید.

 

(یعقوب دانش پژوه، سرپرست مرکز درمانی شهر وحدتیه)

**********************

 

یادی می‌کنم از استاد گرانمایه ام آقای فرج الله گرمسیری دبیر وقت مدرسه امیرکبیر وحدتیه. در یکی کلاسها مقدمه ای برای ارائه سخنرانی از ایشان آموختم:

"با نام خداوند که خلاق جهان خالق این کون و مکان است و سرچرخ فلک در ید او عادل و یکتاست، به جهان نیست خداوند دگر صحبت خود پیش کشم ضمن درودی بکنم".

 

(رمضان رمضان پور، استاد دانشگاه و معاون آموزشی مرکز استعدادهای درخشان بوشهر)

************************

 

به نام خداوند جان و خرد    کزین برتر اندیشه برنگذرد

کلاس اول راهنمایی مدرسه خیام بودیم و زمستون به علت چکه کردن سقف کلاس تعطیل می شد. یک روز بارونی بچه ها با شیطنت کفش های خودشون رو به سقف زدند تا گچ سقف ریزش کرده و کلاس تعطیل شود.  همین که معلم وارد کلاس شد بچه ها همه گفتند: اجازه سقف داره می ریزه .

 معلم دید که هوا آفتابی شده، در حیاط مدرسه کلاس را دایر و حسابی همه تعجب کردند. زگهواره تا گور دانش بجوی.

 

(دکتر مهدی پاسالار ، متخصص جراحی عمومی)

**********************

 

دوره خاطره انگیز راهنمایی

یادش به خیر دوره راهنمایی . از شیرین ترین دوران تحصیل مدرسه راهنمایی خیام را می گویم. به سنی رسیده بودیم که بیشتر خاطرات آن در ذهن مان حک شده است. کلاس های قدیمی انتهای سمت راست حیاط مدرسه، چهار کلاس تکی چسبیده به هم. پشت این کلاس ها محل تجمع مان بود، در زنگ استراحت و کمربند بازی .  آخ ... آخ که هنوز درد اصابت کمربند به پاهام رو احساس می کنم.
مسابقات دهه فجر در زمین قدیمی پشت مدرسه، مسابقات والیبال در حیاط مدرسه، صف های صبحگاه و مراسمات دهه فجر که چه حال و هوای خوبی داشت. تغذیه های خوشمزه، هم کلاسی های باحال، شاد، درسخوان و هم درس نخوان؛ دبیران باصفا،جدی،سختگیر و هم شوخ طبع و بذله گو.
حالا پس از گذر سالیان، دلتنگ تمام آن لحظات هستم و خیلی از شب ها با یاد و تجسم آن صحنه ها به خواب می روم.
چه زود گذشت و به خاطره تبدیل شد. چه دوستان صمیمی و مهربانی که خاطرات آنها کاملا در ذهنم نقش بسته است و چه معلمان عزیز و زحمتکشی که عمر و زندگی شان را در راه آموزش به ما سپری کردند. یاد تک تک ایشان در ذهن و جان من حک شده است، لحظه به لحظه آن روزها. چه سختی هایی که در این راه کشیدند. اکثر آنان از برازجان، سعدآباد و یا روستاهای اطراف با موتورسیکلت در سرما و گرما، باد و باران به مدرسه می آمدند، بدون کمترین چشمداشتی. واقعا چه چیزی می تواند پاسخگوی این همه ایثار باشد. به جهت قدردانی از تلاش و زحمات این اساتید و بزرگان خودم، تا آنجا که ذهنم یاری کرده است اسامی این عزیزان را آورده ام. هر چند که خیلی از این اساتید اطلاع دقیقی ندارم و لیکن از صمیم قلبم آرزوی سلامتی، عزت و سربلندی برای تک تک آنها دارم و تا ابد نامشان، یادشان و خاطراتشان در ذهنم خواهد ماند.
 

مدیر مدرسه: علی باقری

معاونین: ابراهیم شولی، نجاتی و جعفری

مستخدمین: غریب اسدپور، عباسقلی شبانکاره
مربی پرورشی: سید محمد مهدویان،محمدرضا بنوی
آمادگی دفاعی: محمد جعفر مقدس، علی جعفری
ریاضی : یحیی علوی، محمدعلی حیاتی
علوم : بحرالعلوم، ظهراب اقبالی
عربی ،دینی ،قرآن: منصور سلیمی، حبیب قایدی، سید عباس مهدیان
تاریخ، جغرافی، اجتماعی: امیری ( هر سه پایه)
فارسی: حسن مهدویان ( هر سه پایه)
زبان انگلیسی : بهروز پور( هر سه پایه)
حرفه و فن: حیدر رضانیا، حسینقلی سلیمی فرد، کرامت اله کشاورز
یاد همه عزیزان گرامی باد.


 

(سید مهدی موسوی)



پ.ن: با توجه به اینکه در کلاس دو سید مهدی موسوی داشتیم به ناچار یکی به عنوان مهدی الف و دیگری به عنوان مهدی ب در دفتر ثبت شده بود. مهدی نگارنده این سطور مهدی الف است. مهدی  ب همان همسایه قدیمی مجید فرزند حاج سید محمد فرزند سید عباس بود.

چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۰ 22:16 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)