مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

همراه با دبیران (ویژه بازگشایی مدارس)

 

خدمت همه دوستان و همکاران فرهنگی سلام دارم.

من منصور موید پور(قلمزن سابق) سال 1370 خورشیدی، بعد از طی دوره تحصیلات دانشگاهی و تعهدی که به آموزش و پرورش دادم، تعیین محل خدمت شدم و در محله زرین شهر اصفهان و به عنوان دو سال طرح خدمت در مناطق دیگر خارج از استان خود، به استان بوشهر مامور شدم. اول مهر بود که به استان بوشهر رسیدم. پس از مراجعه به اداره کل آموزش و پرورش بوشهر محل خدمت من را یکی از مناطق تقریبا بد آب و هوا و دور از دسترس استان قرار دادند. من با توجه به اینکه آشنایی قبلی با استان بوشهر داشتم، پس از بررسی یک نفر در آموزش و پرورش به طور کاملا مخفیانه به من گفت که خودت بگو می خواهم آموزش و پرورش منطقه ی سعدآباد بروم. وقتی درخواست خودم را دادم مسئول تقسیم با توجه به اینکه منطقه سعدآباد نیاز به نیرو داشت، موافقت کردند و به منطقه سعدآباد اعزام شدم. وقتی وارد محوطه اداره شدم دیدم به نسبت منطقه ای است که وضعیت مناسب تری دارد اما خیلی احساس غربت و تنهایی عجیبی به سراغم آمده بود. همین که در اداره سردرگم و منتظر بودم که پاسخگوی من باشند و تعیین محل خدمت شوم، یهو دیدم یک سید جلیل القدری متوجه این غربت و تنهایی که در چهره من نمایان شده بود، شده و  به سمت من آمد و بسیار گرم و صمیمانه با من احوال پرسی کرد. بد نیست همین ابتدا ایشان را معرفی کنم. ایشان کسی نبود جز حاج حسین آقای مزارعی که با وجود اینکه سی و اندی سال از اولین آشنایی ما می گذرد، من همچنان ایشان را به عنوان یک برادر بزرگ تر و یک واقعا مراد برای خودم می بینم. در زندگی و محیط کار از ایشان بسیار درس گرفتم و ارادت و صمیمیت من نسبت به ایشان فکرکنم هیچوقت خدشه ای به آن وارد نشود.

 

 

ایشان بسیار گرم و صمیمی پذیرای من شد و به من پیشنهاد داد که ما یک منطقه روستایی وابسته به سعدآباد هستیم و نیاز به حضور شما در آن منطقه داریم. اگر دوست دارید با من بیا برویم به روستای ما و موافقت اداره را نیز من می گیرم. خب من اعتماد کردم و ایشان از روابط کدخدامنشانه ای که با مسئولین اداره داشتند برگه ی ماموریت من را برای روستای مزارعی گرفتند. به اتفاق ایشان عازم روستا شدم. وقتی به آنجا رسیدیم مهمان منزل ایشان شدم و بسیار گرم و صمیمی از من پذیرایی کردند، به حدی که من احساس کردم به محیط خانوادگی خودم آمدم؛ بسیار مهمان نواز، مهمان دوست. یکی، دو روز مهمان خوان بی ریای ایشان بودم و با توصیه ایشان به اصفهان برگشته و مقدمات اقامت دائم خودم را فراهم نمودم و به منطقه برگشتم. ایشان خودشان پیگیر بودند و محلی را برای اقامت من در روستا فراهم کرده بودند. همچنین خودشان به من کمک کردند که اسباب لازم را فراهم کنم و یک شرایط بسیار مناسب برای من ایجاد کردند. از طرف دیگر، اهالی بسیار محترم و گرم مزارعی در روستای همجوار آن بی برا که بعدها هر دو به وحدتیه تغییر نام پیدا کردند، شرایطی را برای تدریس و اقامت من فراهم کردند که بسیار احساس راحتی و علاقه مند به این شرایط جدید زندگی ام شدم.

زیاد اطاله ی کلام نکنم و هشت ماهی که از پایان تحصیلات آن سال می گذشت آن چنان تعلق خاطری به آن محل ایجاد کردم که تصمیم گرفتم برای سال بعد همسر و فرزند هفت ماهه ام را نیز به آن منطقه منتقل کنم. وقتی به صورت خانوادگی هجرت کردیم مجددا از طرف خانواده آقای مزارعی و اهالی منطقه مورد تفقد قرار گرفتیم به حدی که واقعا احساس می کردیم در جمع اقوام و خویشان خود هستیم. روابط ها اینقدر صمیمی و شب نشینی هایی که برقرار بود همه حتی برای اقوام و خانواده من که از اصفهان جهت بازدید چند باری به مزارعی آمدند، واقعا جای شگفتی برایشان داشت. بعضا پیش می آمد که احساس می کردم مسابقه ای هست بین اهالی برای میهمان نوازی که اصلا احساس غربت و غم به هیچ وجه برای من، همسرم و حتی فرزند خردسالم بوجود نیامد. آن چنان این دو سال حضور من در منطقه مزارعی خاطره انگیز بود که فرزند من که الان مرد کاملی شده است از آن زمان خاطراتی ریز به ذهن دارد که برای من جای تعجب دارد. من و خانمم که هر دو به کلاس می رفتیم فرزند خردسالمان را پیش همسایه ها می گذاشتیم. جالب بود که هم فرزندم بی تابی نمی کرد و هم ما با اطمینان خاطر و اعتماد ما سر کلاس حاضر می شدیم.

در محیط کلاس نیز ارتباط با تعدادی از دانش آموزان اینقدر صمیمی و گرم بود که این رفاقت هنوز بعد از سی سال ادامه دارد و اغلب دانش آموزان به ویژه دو سفر اردویی که با هم رفتیم، اینقدر با روحیات و اخلاق همدیگر آشنا شده بودیم که خواهر و برادر خودم محسوب می کردم و آنها نیز به من و خانمم لطف داشتند. برای من باعث افتخار است که هر از گاهی می شنوم که دانش آموزان آن روزگارانم به مدارج بالاتر رفته اند و یا در کسوت استاد دانشگاه مشغول هستند. این ارتباط با تعدادی از دانش آموزان کماکان ادامه دارد و خانم بنده نیز با تعدادی از شاگردان دیروزش کماکان در ارتباط است و بارها ما شاهد میزبانی از دانش آموزان دیروزمان بوده ایم. یکی، دو سالی هست که بسیار مشتاق دیدن محل هستم اما به دلیل کرونا فعلا میسر نیست.از خاطرات آن زمان می توان به تشکیل کلاس در زمان هایی که هوا خوب بود، و در دامنه کوه بود که با همکاران و دانش آموزان کلاس را در آنجا برگزار می کردیم. چقدر تجربه موفقی برای انتقال مفاهیم به دانش آموزان بود. دانش آموزان این منطقه بسیار خونگرم و صمیمی، قدرشناس، متواضع و مودب بودند که یاد و خاطره آنها هیچوقت فراموش نمی شود.

من به مناسبت این ویژه نامه که آقا حسام در تدارک آن هستند، بهترین خاطره را شرایط ابتدایی ورودم دانستم که هم خاطرات آن روزهای زیبا زنده شوند و هم در عین حال تشکر و تقدیری از صمیمیت و لطف و کرامت مردم خوب مزارعی و بی برا به ویژه خانواده بزرگ حاج آقا حسین مزارعی عرض کنم.

در نهایت لازم می دانم در پایان عرایضم ذکر خیری کنم از دوستان و همکاران گرامی ام که لطفشان شامل حال من شد و عذرخواهی کنم از عزیزانی که به دلیل گذشت زمان شاید نامشان از قلم افتاده باشد. از همکاران عزیزم آقایان بابااحمدی ها، سید عادل موسوی، فرج الله گرمسیری، آقای عالی پور، آقای بوستانی، آقای مزارعی معاون مدرسه و همکار بسیار خوب و صمیمی و زحمتکش آقای اسماعیل فلیانی( مقدمی).

 

منصور قلمزن( موید پور)، فرهنگی بازنشسته

چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۰ 22:24 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)