مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

صفحه دوم همراه با دبیران( ویژه بازگشایی مدارس)

 

 

سال های معلمی و خدمت من در آموزش و پرورش یا به قول قدیمی ها در اداره فرهنگ رو به پایان است و گاه و بیگاه به مرور خاطرات تحصیل وتدریس خود می پردازم و با سایه روشن های خاطرات لحظاتی را در شور و شعف یا در حسرت و دریغ می گذرانم.

اینک برشی کوتاه از زندگی خود را با شما در میان می گذارم تا شما را نیز دوش به دوش خود در کوچه پس‌کوچه‌های گذشته بچرخانم و اندکی از گرد و غبار فراموشی را از چهره زندگی پاک کنم.

ایام خوش آن بود.....

دوران تحصیل من در مقطع متوسطه در مهرماه سال ۱۳۶۱  با نام نویسی در دبیرستان امیرکبیر مزارعی در رشته اقتصاد شروع شد. این مدرسه با کوشش و پایمردی و همت بلند حاج سید حسین مزارعی تاسیس شد و تنها همین یک رشته تحصیلی را داشت. من هم به ناچار در این رشته شروع به تحصیل کردم. تعداد دانش آموزان کلاس ما انگشت شمار بود و به بیست نفر نمی رسید. شاید ذکر نام تعدادی از آنها خالی از لطف نباشد.

خداکرم ملکی یکی از این همکلاسی ها بود که اینک در شیراز سکونت دارند. با این دوست عزیز تا دوران فوق دیپلم افتخار هم شاگردی بودن داشتم تا سال ۱۳۶۷ که از مرکز تربیت معلم شهید مدنی قم فارغ‌التحصیل شدیم و ایشان معلمی را از خورموج شروع کردند و من هم از شبانکاره...!

ناصر برازجانی هم از همکلاسی های من بودند که ایشان بیشتر ایام را در جبهه های جنگ حضور داشت و کمتر در مدرسه بود و بعد ها ترک تحصیل کرد و به افتخار جانبازی هم رسید.

یدالله زارعی از دیگر همکلاسی های من بودند و سال اول دبیرستان را همکلاس بودیم اما سال ۶۲ که با همت و تلاش فراوان آقای مزارعی رشته علوم تجربی در دبیرستان راه اندازی گردید ایشان و تنی چند از دیگر همکلاسی ها تغییر رشته دادند و دوباره به سال اول دبیرستان برگشتند اما این بار در رشته علوم تجربی ولی من و عده ای از دیگر دوستان در همان رشته اقتصاد ادامه تحصیل دادیم. با آقای زارعی هم تقریبا سه سال در مقطع کارشناسی در زاهدان هم دوره بودیم اما من در رشته ادبیات دانشکده ادبیات و علوم انسانی زاهدان بودم ولی ایشان در دانشکده پزشکی زاهدان ادامه تحصیل می دادند اما گاه و بیگاه همدیگر را می دیدیم و چون ایشان ذوق ادبی و شاعرانه ای هم داشتند در برخی از شب شعرها با هم شرکت می کردیم.

احمد دوانی و یوسف کرم‌پور و فتح الله بابا احمدی هم از کسانی بودند که از ادامه تحصیل در رشته اقتصاد چشم پوشیدند و به علوم تجربی تغییر رشته دادند. مصطفی هاشم پور هم از دیگر دوستان بودند که بعدها جذب بانک ملی شد.محمد کریم اسماعیلی هم از دیگر دوستان بودند که جذب اداره مالیات برازجان شد. ناصر زیراهی نیز همکلاسی ما بود و ایشان هم بیشتر اوقات در جبهه های جنگی بودند و با شهید غلامرضا سلیمی فرد و دیگر رزمندگان از خاک وطن پاسداری می نمودند.

در خرداد ماه که فصل امتحانات ثلث سوم و پایانی سال بود من و عده ای از دیگر دوستان دور هم جمع می شدیم و ‌درس ها را مرور می کردیم. چون از نظر درسی تا حدودی من ممتاز بودم بیشتر درس ها را من برای این جمع نقش معلمی داشتم و به این دوستان کمک می کردم. این گروه عبارت بودند از یدالله زارعی، ناصر زیراهی، محمدکریم اسماعیلی و ناصر برازجانی و بنده. هر روز منزل یکی از دوستان بودیم و تا نیمه های شب درس ها را مرور و رفع اشکال می کردیم. در ریاضی من کمی ضعیف بودم که آقای زارعی این کتاب را شرح و توضیح می داد؛ اما دیگر دروس مثل عربی و زبان انگلیسی و..... را بیشتر من تدریس و رفع اشکال می کردم.

مرتضی مقدس از سیاه منصور برای ادامه تحصیل به مزارعی می آمد و مصطفی سرخی از کانسرخ و غلامحسین شولی و یدالله محمدی هم از شول می آمدند و علیرضا جعفری هم از اسلام آباد خود را به مدرسه می رساند و با مشقت و سختی ها فراوان ایام تحصیل خود را سپری می کردند.

محسن تاجی هم از بی برا می آمد و محمد بنوی و محمد رضا بنوی هم که برادر بودند از بی برا خود را به مدرسه می رساندند.مدارس در قدیم دو شیفت بود یعنی صبح از ۸ تا ۱۲ و بعد از ظهر از ۲ تا ۴ کلاس های درس دایر بود و حجم کتاب ها نیز زیاد و خواندن و یادگیری آنها نیز دشوار و امتحانات نیز جدی و سخت بود و هیچ معلمی نیم نمره هم کمک نمی کرد و هیچ بخشی از کتاب را نیز برای امتحانات حذف نمی کردند و تصحیح برگه های امتحانی هم توسط دبیران مو شکافانه و دقیق بود.

دبیرستان امیرکبیر در سال های نخست در ساختمان سیمانی 3 کلاسه ی مدرسه دخترانه آپادانا در محله دهقان آباد قرار داشت که درست روبروی خانه ما بود که تا درب ورودی  مدرسه شاید ده متر فاصله نداشتم. بعدها هم از سال ۷۲ تا ۸۲ در همین مدرسه معلمی کردم و خاطرات تلخ و شیرین فراوانی از آن دارم.

جا دارد در این جا از برخی از دبیران و کارکنان دبیرستان هم به رسم تشکر و قدردانی دانی ذکر خیری کنم.

آقای مزارعی هم مدیر بود و هم عهده دار تدریس چند کتاب از جمله تاریخ ایران و تاریخ جهان و.... که به شیرینی قند حوادث تاریخی را برایمان بازگویی وتدریس می نمود.

آقای حسن هاشم پور اقتصاد و ریاضی و آمار را تدریس می کرد و آقای اکبر بابااحمدی هم کتاب بینش دینی و معارف را تدریس می نمود.

حسن شبانکاره اهل بی برا و دفتر دار مدرسه بود و نمرات دروس را در کارنامه ثبت و ضبط می کرد.

اسماعیل فلیانی که بعدها ها فامیل خود را به مقدمی تغییر داد خدمتگزار مدرسه بود و نظافت و بهداشت مدرسه به عهده ایشان بود و حق زیادی به گردن همه ما دارد.

مرحوم باقر ارشدی نیز از دیگر دانش آموختگان دبیرستان امیرکبیر بود که سال های سال همان جا تدریس کرد. من و جناب ارشدی در عین حال همسایه بودیم و درب منازلمان رو به روی هم باز می گردید و تا مدرسه که اینک محل کارمان هم شده بود چند قدمی فاصله نداشتیم.

از دبیران بومی دبیرستان باید از حسین جعفری نام برد که دانش آموخته همین دبیرستان هم بود. عبدالرضا بابا احمدی هم فارغ‌التحصیل همین مدرسه بود. بعد ها سال های سال آنجا تدریس کرد. حاج سید عادل موسوی هم از دبیران بومی و زحمتکش مدرسه بودند اما دوران تحصیل خود را خارج از استان گذرانده بود. از جناب حاج محمد نورافکن هم باید یاد کرد که هم دانش آموخته دبیرستان بودند و هم سالها در آن تدریس کرد. محمود دادور و محمد ابراهیم فروزان هم از دانش آموختگان و هم از دبیران بزرگوار مدرسه بودند.

با تدریس در دبیرستان امیرکبیر بیش از اندازه خرسندم زیرا احساس می کنم به زادگاه خود و مردم نجیب و دردمند آن ادای دین کرده ام. هر چه می دانستم در حد توان در طبق اخلاص گذاشتم و به فرزندان برومند آن تقدیم کرده ام. سعی کردم جز صداقت و راستی در گفتار و کردار و پندار نیک چیز دیگری به زیردستان خود نیاموزم.

 

خدایا چنان کن سرانجام کار 

تو خشنود باشی و ما رستگار

 

خدا کرم پدیدار، فرهنگی و دبیر ادبیات

چهارشنبه سی و یکم شهریور ۱۴۰۰ 22:34 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)