مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

"به خدا بی گناه ، زندانم!"

 

یه آشنایی یه شیشه مربایی عسل محلی برای ما آورده بود، چون با موم بود توُش پشه ی مُرده( و احتمالن چیزهای دیگر!) هم بود.تا آنجا که امکان داشت، پشه ها را با چوب بستنی که تازه پارسا( پسرم) خورده/ لیسیده بود، درآوردم. به هر حال، از آن همه پشه ی مُرده چنتایی چشم در عسل باقی بود که من نمی دیدم؛ ضرورتی هم نبود برای مثلن چشمِ ریزِ یک پشه اینقدر حساس شد. این بود که وقتی من از آن عسل می خوردم، در مواجهه با هر کسی و سلام و علیک ناخودآگاه می گفتم: "چشمِ مایی"....

گذشت، تا آن شب یکی از همسایگان با خانمش قدمه رنجه نموده جهتِ شب نشینی به خانه ی ما تشریف آوردند.آن شب هم بنده از عسلِ کزایی با چایِ سیلانی میل کرده بودم! از در که تشریف فرما شدن با آغا که سلام و علیک کردیم؛ نا خودآگاه عبارتِ معروفِ"چشمِ مایی"، که تقریبن همه ی محل می دانستند، گفتیم و چیزی خاصی هم نبود. خانمِ همسایه هم فرمودند: آغی جعفری سلام.... نمیدانم چرا، زبانم بریده باد- این بار به جایِ عبارتِ "چشمِ مایی"، "کِرمِ مایی" ازش جواب صادر شد زبانم!
آغی/خانمی که شما باشین، یه مرتوه آغاشون ناراحت شد، به رگِ غیرتش برخورد و گفت خجالت بکش.... ای تُو خونه ی خُت نبیدیم سیت می گفتم.

ما آمدیم که مثلن، رفعِ سوتفاهم کنیم: یعنی بگویم همانطور که شما و اهلِ محل می دانید من با خوردنِ عسلِ"چِش پشه"ای دچارِ تکررِ "چشم مایی" از زبان شده ام، احتمالن قرار است دچارِ تکررِ "کِرمِ مایی" نیز باشم! و خواستم بگم: به خدا کِرم کوچکه کِرم سفیده در عسل بوده خورده ام و.... همه را خلاصه کردم و در جواب گفتم: ببخش سفیده....
دیگه بدتر، آغا یهو بلند شد و به خانمش گفت بلند شو خانم...

رفتند و فردای آن روز به جهت توهین به نوامیس ازم شکایت کردند و الان در انتظارِ روزِ دادگاه من بازداشتم!

شما "چشمِ مایین"... به خدا من بی گناهم، کِرم سفیده، من کاری به سفیدهای دیگر نداشته ام آن لحظه به خدا.

.............................................

علی حسین جعفری( بیدل)

یکشنبه هجدهم مهر ۱۴۰۰ 23:9 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)