خانه فرهنگ( ویژه بازگشایی مدارس)
مهرماه سال ۱۳۵۷ بود که به همراه مادرم جهت نام نویسی خانه فرهنگ بی برا رفتیم. ( در آن زمان روستای بی برا و مزارعی جز معدود روستاهایی بودند که خانه فرهنگ داشتند). با ورود ما به آن مکان با استقبال گرم پرسنل آنجا که در بین آنها تنها خانم ملکی بنوی را می شناختم، روبرو شدیم. پس از نام نویسی، گشتی در محیط آنجا زدیم که برایم خیلی جالب بود. منِ کودک روستایی، برای اولین بار با وسایل بازی مانند سرسره، آلاکلنگ، تاب و ... و حتی وسایل شخصی مانند بشقاب، قاشق و چنگال بچه گانه آشنا می شدم.
روزها و ماه ها گذشت و من هر روز به عشق بازی با وسایل بازی و خوردن غذا پشت میز و صندلی کودکانه با وسایل شخصی بچه گانه به آن مرکز می رفتم و تا ظهر با دیگر بچه ها سرگرم بودم و بازی می کردم. یادش به خیر چه میان وعده های خوش مزه ای ( پسته، سیب و پرتقال لبنانی) هم به ما می دادند.
بهمن ماه که شد انقلاب اسلامی پیروز شد و حال و هوای خانه فرهنگ هم عوض شد. یادم میاد جلوی درب ورودی آن چند گونی را پر از خاک کرده و سنگر ساخته بودند.
یک روز به ما اعلام کردند که فردا ولی هاتون رو بگید بیان خانه فرهنگ، کارشون داریم. ما که معنای ولی را نمی دانستیم گفتیم اجازه، خانم ولی یعنی چه؟ گفتند: پدر و مادرتون. تازه معنای ولی را می فهمیدیم. خلاصه فردا ولی ها که اکثرا مادرها بودند با بچه هاشون به خانه فرهنگ آمدند. من هم می خواستم جلوی مادرم خودی نشان دهم و بگویم چقدر زرنگم، رفتم بالای سرسره که متاسفانه با سر به زمین خوردم و سرم شکست. اما وقتی شنیدم که به هر نفر ۱۵۰ تومان دادند، درد سرم فراموش شد. آخه اون موقع ۱۵۰ تومان پول زیادی بود خصوصا برای ما که پدرمان کارگر بود و روزی سی تومان کار می کرد.
مصطفی بهبهانی
چهارشنبه بیست و هشتم مهر ۱۴۰۰ 9:11 سید حسام مزارعی








