مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دشت غرق است به عطر

 

دشت غرق است به عطر
همه از بوی نوازشگر گیسوی تو مست
و مرا یاد ! همانگه که وزان باد وزید
شالت افتاد ز سر
یله شد موی ز بند
من که مات و نظرم خیره به این منظره بود
وحی آمد سخن دل تو نگویی چه ثمر ؟
رود در جوش و خروش ، ابر ها بهت زده
بارِش آورد خبر
سیل چشمان خدا حسن تفاهم به قشنگی تو بود
وَه که زیبایی تو طعنه زده رو به قمر
غزلی کرد گذر
حافظم گفت که تو سروی و دل می بری و محجوبی
مولوی خواند ز بر
روی بنمای و وجود خودم از یاد نبر
روی بنمودی و از ریشه جدا گشتم من
از خودم ، دور و برم ، روز و شب و عصر و سحر
من که مجنون ، در این دشت ، فرومانده شدم
ملتی طعنه زنندم که منم خیره نظر

 

امیرحسین مزارعی

****************

 

 

 

در شمای کلی و فرم و تناسب(واژگانی و معنایی)، این قطعه شعرِ نیمایی، با توجه به پایین بودن سنِ "امیرحسین" عزیز،به زعمِ من یک شگفتانه است.
البته، وقتی در خانه پدری شاعر و فرهنگی آدم را سیاست کند، این انتظار هم پُر بی راه نیست(پسر کو ندارد نشان از پدر.....)
           ***
اما شعر:
استفاده از واژگان، فضا و صورِ خیال: دشت،عطر، گیسو، نوازش؛ روان رودی پیشِ چشمِ مخاطب جاری میکند که نمی توان از چشم و دل شستن در آن امساک ورزید. شاعرِ نوجوانِ ما، به ظرافت- از گیسویی و افتادنِ شالی در باد صحبت می کند که مخاطبش هنوز برای ما/مخاطب ناشناخته است( غیر از این هم انتظاری از شعر نمی رود).
یله شد موی زبند: دشت باشه، عطر باشه، باد باشه؛ موی جرات میکند و ترانه ی" زمانی برای یله گیِ موی ها" می سراید!...
آزادیی به مخاطبِ در شعر(معشوقه) می دهد که در بندِ روسری،کِش بند به دامنِ رنگین کمانِ جهان نما می پرد!به نوعی آزادی خواهی و رهایی از قیدِ انحصار....
شعر، شروع و میانه ی بسیار خوب و شاعرانه ای مطابقِ سنِ شاعر( اگر نگیم فراتر) دارد، اما متاسفانه؛ هر چه به پایان نزدیک می شویم' شعاری، قطعنامه ای و پند و موعظه گویی پیشه میکند!
اما، عبارتهای:
-سیل چشمانِ خدا: باران
-غزلی کرد گذر:
 غزل، ایهام دارد( میتونه اسم باشه، یا قالبِ غزل)...

وقتی غزل میاد، خدای غزل( حافظ) میاد، وقتی حافظ میاد، سرو می آید( وجودِ با بسامد در شعرِ حافظ و اقلیمِ حافظ/ شیراز)...

غزل می آید، مولانا می آید
مولانا می آید، به طنازی شعر ساحت عوض میکند به جانبِ عرفان و روحانیت....
و در پایان، امیر حسین را جدی بگیرید؛  ستاره ای تابیدن آغاز کرده است.

 

علی حسین جعفری( بیدل)

جمعه سی ام مهر ۱۴۰۰ 21:27 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)