هم ولاتی
پست ثابت بالای وبلاگ که تصویری از طبیعت ولات و دوبیتی شاعر دیارمان، سید عدنان مزارعی ست، همواره یاد و خاطره گروه «هم ولاتی» را برای اعضای محترم آن گروه همدلی زنده می کند. به عبارتی دیگر، این تصویر و این دو بیت، در کنار هم ذات پنداری همه همشهریان به خصوص دورافتادگان دیار، با فضای وبگاه، برای آن گروه پنجاه، شصت نفره نیز یک حس خاطره انگیز و نوستالژی دارد.
نیمه های دهه ی نود بود که پس از راه اندازی کانون توسعه شهر وحدتیه و گرد هم آوردن خیل عظیمی از فرهیختگان در اقصی نقاط کشور با هدف هم فکری و مشاوره به مجموعه شهرداری و شورای وقت شهر، به همراه دوست دیرین، حسین جمی اقدام به راه اندازی گروهی مجازی با عنوان « هم ولاتی» نمودیم. حتی همین عنوان را نیز در گروه به اجماع گذاشتیم و بالاخره نام گروه، هم ولاتی شد. فضایی صمیمی و کاملا خودمانی که برای عضو شدن نه نیاز به مدرک آن چنانی بود و نه سواد. همین که دلت می تپید برای گویش شیرین ولات، کفایت می کرد. اولین شرط را به اجماع، ولاتی صحبت کردن گذاشتیم و همین جرقه ی ایده ی گردآوری واژگان ولاتی را در ذهن مان ایجاد کرد.
از الف شروع کردیم و برای گردآوری حروف الفبا چند ماهی را گرفتار بودیم. برای اینکه فرصت کافی برای همه اعضا مهیا باشد در هفته به دو یا سه حرف بیشتر نمی پرداختیم. چه واژگان و ضرب المثل های بکری که گاهی بهزاد، مهندس،حاج محسین، حاج سی قاسم، حاج محلی و... می گفتند و برای خود ما نیز جدید بود.
وظیفه ی من و حسین نوشتن این واژگان بود که شاید روزی فرصت تبدیل آن به فرهنگ لغتی بومی فراهم شود و در ابتدا به اعضای محترم گروه کوچک اما دوست داشتنی هم ولاتی پیشکش کنیم.
چه بسیار خاطرات پیشین ولات و رسم و رسوم روزگاران قدیم در همین فضای همدلی بازگو شد و خوشبختانه حجم زیادی از آن در آرشیو وبگاه مزیری بی ورا ثبت شده است.
صمیمیت بین اعضا آنقدر زیاد بود که حاصل آن چندین نوبت دورهمی های شبانه بود، باشت علی یزدانی پایه ثابت بود... باشت حسین بارگاهی، باشت کاووس بهبهانی، چادر ستار عزیز، باشت یدالله با طعم میگو در جزیره شیف... گاهی مهمان خوان بی ریای ناصر و حاج محمد و کاووس و علی... گاهی هم دُنگی. چه شب های خاطره انگیزی که به صبح رساندیم.
![]()
![]()
اما یکی از کارکردهای خوب این فضا، تشویق و انگیزه بود. و از دل این تشویق ها، حسن ختام این نوشته را به کسی اختصاص می دهم که موتور محرکه اش را همین گروه هم ولاتی می داند. شاعر محلی سرای دیارمان، ابراهیم حیدری.
بهتر است از زبان خودش بنگاریم که: « مشوق اصلی ام را گروه هم ولاتی می دانم و البته بعدها انجمن باران و قلم که خیلی تاثیر گذار بودند. از اساتیدی که در این دو انجمن با نقدهایشان مرا رو به جلو هدایت کردند، تشکر می کنم. به قالب غزل بیشتر از بقیه قالبها علاقمندم. البته من هنوز خود را خیلی کمتر از یک شاعر می بینم ولی سعی می کنم تا بهتر بسرایم.
![]()
وقتی از ایشان می پرسم چرا شعر محلی؟ و پاسخ ایشان: "گویش محلی را انتخاب کردم چون در بدو تولد شاید قبل تر، جانم را نوازش می داد و حالا زبانم را. واژه هایش مست کننده است همچون شرابی کهنه که صدها سال یا بیشتر در سینه ها نگهداری شده. خودمونی ست؛ شیرین است؛ هر واژه اش رطبی ست در سفره ی سرد و بی روح غریبی.
و حسن ختام این پست، شعری جدید از ایشان:
یه عمری بیدل آ بیدن یه سیلِ بي خوَر می خوا
چِشی بي خوُوْ، سری خوُوْ رفته بینِ گوشِ کَر می خوا
نه هر که گُف سلام مجنون و هر که دا جواوْ لیلی
کُری دلداده تا پُی جون و دُختی خیره سر می خوا
نه هر بُرمي کمون وابی میشینه تیرِ مرزنگش
نه هر قَلوي تکوني خه شوُوِلْشِ بي سحر می خوا
چمن سُوُز و گلسّون سوُز، دوتاشون باوه سي خوندن
یکیشون بُتِ بلبل وُ یکیشون چیلِ خر می خوا
گِرِنده عهدِ تا ايسوُ نِبَهسه پِنجِ لیْوالي
سه پینجه صبر و پینجِهْ یْ عقل و پینجِهْ یْ هم هنر می خوا
هزارون جیجه وابي مرخ و حالِ فِر نِبُ تا مُرد
مهُم ني بال و پر داری سي فر کردن جیَر می خوا
ایَر داری خوُ بسم الله ویَر نه دِک بِزه ابرام
که دیندِیْ عشق اُفتیدن دلي از سَر گُتَر می خوا
ابراهیم حیدری
سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ 16:39 سید حسام مزارعی








