آخه بزرگتره(طنز)
هف هشت ساعتی با بچه ها توی رودخونه شنا کرده بودم و از گشنگی داشتم می مردم. راه آبادی را گرفته بودم و عنهو آدمای دیگه اول یه پامو تا اونجا که لِنگام از هم باز می شد می کشیدم جلو بعد میذاشتمش رو زمین واون یکی پامو می بردم می ذاشتم جلو و البت این کارو تند تند می کردم که زودتر برسم خونه و به ننه م بگم ننه گشنمه، تا اونم از خیک قورمه دون یه کاسه رویی قورمه دربیاره بذاره رو اجاق و بوش که بلند شد با دوتا نون تیری نازک بذارش جلوم وبگه بخورقربونت برم فقط اول مفتو بگیر که یه هویی خفه نشی ننه. همینجور که داشتم می رفتم یه هویی سایه ی یکی افتاد جلوم و دیدم عامو عباسه. یه چوب دست اناری دراز گذاشته بود پشت گردنش و یه دستشو از آرنج گذاشته بود روی اینطرفش و اون دستشو روی اون طرفش. کلاهشو هم عنهو کدخدا حیدر یه وری گذاشته بود روسرش. چشاشو گرد کرد و گفت: تیله جن چرا بد بدلو راه میری؟
من که داشتم درست راه می رفتم ولی گفتم چون بزرگتره حتمن یه چیزی میدونه و من بد راه میرم. واسه همینم گفتم نمیدونم چرا خالو.
گفت: بیفت پشت سر من خوب نگاه کن تا یاد بگیری چه جوری راه میرن.
هرچه زل زدم به پاهاش عنهو خودم راه میرفت، تازه وقتی می خواس این پاشو بذاره جلو اونیکی پاش، عنهو گاو براتعلی که پاش شکسته بود وبد جوش خورده بود باسنش می تنگید بالا ومیخواس بیفته. اما من به خودم می گفتم: بزرگتره حتمن یه چیزی میدونه واسه همینم باسنمو می تنگوندم بالا ولی خنده م می گرفت. اونم بدون از اینکه برگرده عقب با صدایی که انگار تو گلوش گیر کرده بود می گفت تیله سگ چرا می خندی؟ توی راه هی به خودم می گفتم اینکه جلوی منه و منو نمی بینه پس از کجا می فهمه که حالا درست راه میرم یا نمیرم؟ دوباره می گفتم خوب بزرگتره حتمن از یه جاییش پشت سرشو می بینه دیگه. به آبادی که رسیدیم جلو خونه شون که سه چهار خونه قبل از خونه ی ما بود وایساد چوبدستشو از پشت گردنش ورداشت و یه نگاه به سرتا پام کرد وگفت: خیلی هم بد را نمی رفتی بچه، فقط می خواسم جلوتر از بزرگتر از خودت راه نری . حالا بدو برو خونه تون کره خر.
واسه مادر بزرگم که تعریف کردم زد به سیم آخرو گفت : اکه هی، گور اون بابای پدر سگش، عباس که مادر زاد یه پاش از اون یکی پاش یه برِس(وجب) کوتاه تره و عنهو شتر راه میره حالا تا ببینمش میدونم چه کارش کنم ، چرا یه چیزی بهش نگفتی پدر سگو؟ منم گفتم آخه بزرگتره ننه!؟.
بهروز حسینی
سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ 18:9 سید حسام مزارعی









