"آبانی"های ۱۴۰۰
(۱)
بیا با هم آتشی روشن کنیم...
تو جانِ مرا
و من سیگاری.
........................................
(۲)
به بالایت پیراهنِ قرمز
تکه ای از بهار است،
که شقایق سند به انگشت زده است.
***
وقتی
نشانه ای نمی فرستی:
-سرخ
سبز
سفید
و حتا زرد،
مجبورم خوابت را ببینم!
..........................................
(۳)
باران برای این خلق شده است
تا با هم زیرِ چترش باشیم.
پس
قراری بگذاریم:
-به احتمالِ باران
چتری نداشته باشیم.
...........................................
(۴)
"شبِ ماه"
ماه انگار دنبالِ عزیزی می گشت...
آنقدر فربه از نور و دایره بود
که شک نکنم:
-گُم شده اش خورشید نیست.
خیالِ گریه داشت
و تمایلی به نشستن...
خطر می کرد:
-از راه رفتن روی زمین
تا سرک کشیدن از لبه ی کوه.
***
کاش لیاقتش را داشتم
به اُفریقای حالم سری بزند
از پنجره
و سلام به آسمان را بر حاشیه اش
بوسه بزنم.
اما رفت...
تا آنقدر منوّر کند دنیا را
که موجی از شورش
در آب های اسیر ایجاد کند
و عاشق کند دریا را.
درست مثلِ خودش و من،
عاشق های دور از هم
که گریه در غمِ گُم شده ای
وجه مشترک مان است.
.............................................
(۵)
به نازک بالیِ پروانه
اُفتاده به آب باش
در خوابِ شبانه ام...
که با هم بمیریم.
تو از خیسیِ بال
و من از فراقِ وصال.
..........................................
علی حسین جعفری( بیدل)
سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ 18:31 سید حسام مزارعی








