مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

در انتظار باران

درود. بالاخره پس از یک ماه و یازده روز از پاییز ۱۴۰۰، بالاخره بو که چه عرض کنم ... پیش بینی اولین باران پاییزی را برای کم بارش ترین سال در طی سال های اخیر برای روز جمعه خواهیم داشت.( همراه با وزش باد شدید لهیمر)


دو، سه روز پیش تکه های پراکنده ابری و چند ساعتی دم کردن هوا، نوید یک بعدازظهر قبل از باران را داد اما در خماری آن باقی ماندیم.


باران که باشد ... زمین ها سبز می شوند... تولح و چُندلی و ده ها گیاه و گل خودرو سر از زمین در می آورند و بهار زودرس استان ما یعنی برج نُه تا دوازده را نوید می دهند. دوباره نخل ها تارِه می زنند و شقایق از زیر پوست سوخزارها، چشم باز می کنند.  دورهمی ها ... بَجَل و کوه و ... بساطش روبراه می شود. غروب ها پای کوه، بوی خوش گل های شب بو سرمستت می کنند. کُنار های وحشی و قِزِل به رویت آغوش می گشایند و گل های زرد و کِره دُز چشم نوازی می کنند. بجل از ساقه های ترد گندم ها، یکپارچه سبز می شوند و طعم و بوی خوش گل مرمرشک از میان گندم زارها بر می خیزد. اگر چه مثل سابق دیگه خبری از جیکه و ملو نیست اما تا دلت بخواد گیرقلا می روید. باران که ببارد مرغ دل پر می کشد برای مُشتک ... برای تولح ... برای تفریح خانوادگی با طعم چیدن سیرموک و ...


باران که ببارد، هُرم گرمای آتش برخاسته از سوختن تنه ها و شاخه های خشکیده درخت در یک پسین تنگ اِشکفت، در کنار زمین خیس از باران چه دلچسب و رویایی می شود.


الغرض! با امید به بهاری دلکش در این یکی دوماه اخیر، حال و روز این روزهای بی بارانی و خشکسالی را شاعر دیارمان، حسین جعفری به زیبایی به تصویر کشیده . ببینید:

 


آوار شدست بر سر ما آتش و گرما
هم جوی ، هم این دشت ، همه رود
از تابش خورشید
شدی خشک.
کو ابر سیاهی
که بیاید و ببارد
بر پیکر این سوختگان
نم نم باران.
تا خاطره ها پر بکشد
از در و دیوار
بوی خوش کهگل
ز بن لایه ی دیوار.
از دست بشر
مویه کند بلبل و درّاج.
هر غنچه بپژمرد
به چشمان سرابی .
از وحشت صافی سپهر سخت برنجند
چشمان سیاهی که به دیدار سپیدست.
بگرفت زدامان طبیعت
آن چاره ی پندار که آید
فصلی زپی فصل دگر شاد .
تابیدن خورشید زمستان شده پرتاب.
از کرده خود باش پشیمان!
کو آن گل و آن پوشش سر سبز زمستان
نالیدن بلبل نه زعشقست و زمستی است
از مردن گل گشته چنین زار و پریشان.
نالان همه ما منتظر خیزش بادیم
تا پرکشد از دامن کهسار.
شاید که بیارد خبر از ابر سپیدی
پیچیده پرندی پر از آن گوهر شهوار
شاباش کند بر سر این سوختگان جان
با نم نم باران.


                             حسین جعفری
 

سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ 18:42 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)