"پُشتِ بام خوابی و بازیِ ای گفتی چنه؟"
"محشفی" و "شه ولی" همسایه بودن. روزها گرفتارِ کار و حال در باغ و مزرعه بودند و شب ها نیم ساعتی بعد از صلات مغرب و عشا و صرف ِ شام، اگر مهمونی کسی خونه شون نبود، از شدت خستگیِ کارِ روزانه وختِ خوابشان بود دیگه....مثلِ الان تلویزیون، گوشی تلفن و این چیزها نبود که تا نیمه های شب سرگرم باشند.
تابستانها، معمولن' بزرگسالها و اونا که بچه ی کوچک نداشتن که ترسِ سقوط تهدیدش کند، نمدی، پتویی، چادر شبی، بالشتی چیزی که اسباب خوابشان بود، برمی داشتند و می رفتند پشتِ بام که ارتفاع داشت و نسیمی هم گاهن می وزید و می خوابیدن...خیلی ها هم عادت داشتند و یا از ترسِ عقرب، رتیل و مار و جک جونور، بساطِ آب و چاهی و چیزهای خوردنی را از همون اول شب برمی داشتند و پشتِ بام می رفتند.
بله، همانطور که خدمتتون عرض کردم، محشفی و شه ولی تقریبن همسایه بودند و هر دو هم تازه داماد و فاقدِ اولاد. این دو آدم بعد از اینکه می خوابیدند، تازه شوخی و گپ و گفتِ دورادورِ شبانه اشان گُل می کرد از پشتِ این بام به پشتِ اون بام و طوری که خیلی از همسایه های دیگر نیز که مثلِ اونا پشتِ بام خواب بودن، استفاده می کردند و بعضن شریکِ گپ و گفت و بازی شان هم می شدند.
بازی این بود: یک نفر دست میذاشت روی یکی از وسایلی که کنارش بود و با خودش آورده بود، و به نفری یا نفراتی پشتِ بام های دیگر با صدای بلند می گفت: اگر گفتی دستم ری چنه؟ اون باید در مرحله ی اول و یا نهایتن مرحله ی دوم اسمِ وسیله یا چیزی که دستِ طرف رویش بود حدس میزد. خیلی هم کارِ سختی نبود، چون وسایلِ زیادی همراهشان اون وختِ شب پشتِ بام نبود. و جالب اینکه در قاموس آدم های آن زمان دروغ و کِلَک نبود! یعنی اگر طرفِ سوال شونده حدس میزد، امکان نداشت پرسش کننده تایید نکند( ناج کند).....
***
به هر حال، آن شب- بازیِ "ای گفتی چنه؟" به مصداقِ امروز، رقابتِ برزیل-فرانسه در جامِ جهانی ۱۹۸۶ مکزیک بود، از حیثِ حساسیت و تکنیک و سختی!
محشفی سوال می کرد، شه ولی حدس میزد؛ شه ولی سوال می کرد محشفی حدس میزد!
نصفِ شُو وابیده بی و شکستی در کار نبود! مردم دِ هاسی خُوشون میگرفت.....نوبتِ شه ولی بی سوال بپرسه، شه ولی دستش روی هر چه گذاشت خودش میدونه وُ خداش، داد زد محشفی هُو.... محشفی گفت: بله بله.... شه ولی گفت: ای گفتی دَستُم ری چنه؟
محشفی گفت: ری قندونه؟ شه ولی گفت: نه...ری چیدونه؟ ....نه!.... خلاصه، ری یه ده دوازده چیزی محشفی گفت و اونی که دستِ شه ولی ریش بی نبی!!... همه، از جمله محشفی خسته وابیده بیدن و شکستِ محشفی حتمی بی!
آخرِ سر که محشفی حدس نزد دستِ شه ولی ری چه بیده و شکستِ پذیرفته بی، گفت: که مُو چه مینُم دِسِت ری چنه، هر چیه وَرتِنگِسُم تُوش.....
دِ نه شه ولی چیزی گفت نه محشفی، فقط بگی نگی یه خُت پُتِکِ دعواگونه ای بین شه ولی وُ زنش در گرفت.... از فرداش هم تا آخرِ عُمر شه ولی و محشفی نه پُی هم حرف زدند وُ نه بازیِ "ای گفتی دَستُم ری چنه؟" انجام دادند! فقط، همه دِل بالا می خوابیدند و پِریدنِ ستاره ی عُمری از کسی در پهنه ی آسمان می دیدند!
شما حدس می زنید، دستِ شه ولی ری چه بیده؟
.............................................
علی حسین جعفری( بیدل)
دوشنبه هفدهم آبان ۱۴۰۰ 17:28 سید حسام مزارعی








