مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

به بهانه سالمرگ اسطوره فوتبال دیگو آرماندو مارادونا

 

تابستان های سی سال پیش کلاس های فوق برنامه خاصی در ولات وجود نداشت و ما فقط می توانستیم در مکتب خانه روخوانی قرآن را بهتر بیاموزیم و البته که یادگیری صحیح خواندن قرآن خود غنیمتی بود، حداقل سود آن کمک به مادر در ختم های قرانی وی در ماه رمضان بود.

به غیر از کاستن از ساعت خواب در آن مقطع، بقیه موارد با شوق همراه بود؛ اضافه شدن دوستان جدید، تقسیم آجیل و شیرینی به وقت ختم قرآن...همه از مزایای رفتن به مکتب خانه بود. من یادگیری قرآن را در حضور مرحوم حاج علی برازجانی و همسر مرحومه اش طی کردم. در آن سال به یکی از بچه های مکتب (عبدالرسول کاووسی)که بیشتر رفیق بودم، پیشنهاد دادم که با هم بریم باقله خیلی خوبی هست بخوریم . بعد از خوردن باقله با برند دی جابر به عبدالرسول گفتم این خانه عموی من است و قرار هست در آن خانه، تلویزیونی بگذارند و بازی های جام جهانی(1990ایتالیا) را در آن تماشا کنند.

برای دوستم خیلی ملموس نبود که عده ای در خانه کنار یکدیگر بنشینند و یک رقابت فوتبالی را به تماشا بنشینند...ولی من بی صبرانه منتظر بازی افتتاحیه جام جهانی بودم که قرار بود قهرمان جام جهانی 1986 به همراه ستاره آن زمان خود-دیگو مارادونا- به مصاف کامرون یکی از نمایندگان آفریقا برود. واقعاً نمی دانم دلیل این همه تنفر و نفرت از مارادونا و آرژانتین در من چگونه شکل گرفته بود، شاید طرفدار برزیل بودن و اینکه آرژانتین یکی از معدود رقیبان برزیل بوده و هست در این میل بی تاثیر نبود. الان که فکر می کنم این دوگانه برزیل-آرژانتین در ریودوژانیرو هم اینقدر سفت و سخت و جدی نبود که ما قائل به آن بودیم. بعد ها شنیدم در برزیل فقط یک خط قرمز وجود دارد و آن هم این است که پله نفر اول فوتبال دنیاست. با قبول این پیش فرض شما می می توانید حتی از بازی مارادونا هم لذت ببرید....

 

 

بالاخره روز افتتاحیه فرارسید و من پیروزی پرگل آرژانتین مقابل کامرون را پیش بینی می کردم ورزشگاه مجازی خانه عمو پر شده بود. حتی یادم هست در طاقچه آن خانه هم نشسته بودند و کولری کوچک فضای آن خانه را خنک کرده بود....بازی در حال انجام بود که بازیکن کامرون-امامبیک- با پرش بلند و ضربه نه چندان محکم دروازه آرژانتین را باز کرد ولی با این وجود مجال خوشحالی نبود چون زمان زیادی از بازی باقی مانده بود...هر چه از زمان بازی می گذشت حمله آرژانتین بیشتر و خشونت شیرهای رام نشدنی-لقبی که در آن تورنمنت به تیم فوتبال کامرون داده بودند-بیشتر می شد لحظات باقی مانده در پرتو سرمای اتاق و حملات آرژانتین برای من به سختی می گذشت ولی هیچ یک تاثیری در نتیجه نهایی بازی نداشت و نهایتا بازی با همان یک بر صفر به پایان رسید....شگفتی رقم خورده بود و زبان طرفداران برزیل و آلمان باز شده بود ولی آرژانتینی های محل که بعضا مارادونا را مارو صدا می کردند-این حجم از صمیمیت در خانواده آن اسطوره هم رواج نداشت- خیلی مطمئن تر و با ایمان تراز این حرف ها  بودند که با یک شکست از تیم محبوب خود دست بکشند و دست از کری خوانی بردارند....بعد از گذشت دور مقدماتی خیلی زود تقابل کلاسیک دنیای فوتبال رقم خورد و آنچه نمی بایست  اتقاق بیفتد اتفاق افتاد..آرژانتین-برزیل

آن بازی را تنهایی در خانه خودمان و فارغ از جنجال ورزشگاه مجازی نگاه می کردم چیز زیادی از بازی در خاطرم باقی نمانده است ولی آن پاس طولی مارادونا به "کانی گیا" که منجر به تنها گل بازی شد صحنه ای نبود که از خاطر طرفداران برزیل برود...دو سه دقیقه مانده به سوت آخر بازی، ناگهان اشک از چشمانم سرازیر شد و بخاطر اینکه کسی متوجه گریه من نشود سریع به حیاط خانه رفته و آبی به صورتم زدم...شوری اشک و شوری آب چاه را هنوز بر صورتم حس می کنم...برزیل شکست خورده بود و با جام وداع کرده بود و آرژانتین به همراه ستاره بی بدیل خود به مسیر ادامه می داد...

 

 

این حس تقابل و تنفر از آرژانتین و مارادونا در جام جهانی 94 با بازی اول و دوم و چهره جدید ستاره(کمی چاق همراه با گوشواره)بیشتر شد. حذف مارادونا از تورنمنت به بهانه مصرف مواد مخدر و نیروی قدرت زا هم این حس را چند برابر کرد...

از آن زمان ها و تقابل های دیدنی و جذاب سال ها می گذرد ولی اندک اندک با تغییر تفکر و ذائقه فوتبالی، دیگر نه تنها از فوتبال آرژانتین و آلمان و ایتالیا تنفر نداشته که مشتاقانه بازی این تیم ها را به نظاره می نشینم به غیر از بازی های ترکیبی و دلنواز برزیل و هلند از ضد حمله های برق آسا فرانسه و آلمان هم حظ کافی می برم...ولی چند وقتی است که در عالم فوتبال حسرت یک چیز را می خورم...چرا مارادونا را ندیدم و لذت نبردم؛ ویران کردن ارتش و دفاع انگلستان با دست و پا، اعتبار بخشیدن به ناپل و ناپولی، اعتراض به نقایص سرمایه داری، دفاع از محرومان، اعتراض به فساد در فوتبال....شاید به همین خاطر است که در این چند سال هر مستندی از مارادونا پخش می شود را با ولع تماشا می کنم و لی سیر نمی شوم...البته گاهی به طرفداران دو آتیشه مارادونا حسودی می کنم که همزمان با دوران اوج او لذت می بردند ولی بعد با خودم می گویم برای لذت بردن از فوتبال مارادونا هیچ وقت دیر نیست....

 

مهدی هادی پور

چهارشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۰ 16:16 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)