مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

مارادونا...

 

خاطره ی زیبای مهدی هادی پور دوست نازنین و گرامیداشت سالمرگ مارادونا، وادارم کرد چند سطری را فی البداهه ، پاورقی آن پست درج کنم. دیدم می توان جداگانه آن را درج کرد، اینگونه پیشکش می کنم:

 
نمی دونم یادتون به اون تلق های رنگی میاد که یک زمان روی صفحه ی تلویزیون های سیاه و سفیدمان می گذاشتیم و تصاویر، رنگی می شد. برنامه دیدنی ها از شبکه ۲ یا برنامه کودک روز جمعه چه طعم دیگه ای داشت با این ترفند.
تلویزیون سیاه و سفید قرمز رنگ خونه ما توی یک کمدی تعبیه شده بود و پس از باز شدن پای تلویزیون رنگی( یادم نیست سرنوشت اون سیاه سفید چه شد)، کمد دو درب اون شد کمد برادر بزرگتر ... بعدها هم ارث به ما رسید و چقدر لذت داشت کمد اختصاصی ... 
همسایه ما، خدا بیامرز آسید غلامحسین از اون تلویزیون های سیاه و سفید اون ور آبی داشت با مانیتور بزرگتر و کمد دار و با دکمه های بیشتر. مثل اینکه چند سال قبل در قطر کار می کرده و از آنجا با خود آورده ...
اون زمان خیلی از هم ولایتی ها برای کار به کشورهای خلیج فارس می رفتند و با خود وسایل و اقلام زندگی را می آوردند. وقتی روی اولین های ولات کار می کردم، خاستگاه خیلی از این وسایل، همین کشورهای حاشیه خلیج فارس بود که برای اولین بار پایشان به ولات باز شده بود؛ اولین موتورسیکلت،اولین تلویزیون، اولین یخچال نفتی و... 
حس و حال خوب و جیب پر پول هم ولایتی ها را فرج الله کمالی، شاعر محلی سرای هم اقلیمی، به زیبایی در شعر قمرو  به تصویر کشیده :

 

مو مي خواسم اي سفر وقتي رسيدم و گَتَر

 شو و رو جون بكنم مُر بكنم پيل و پلا

 

دو سه مينار سفيد و دو سه دسمال دَسي

 جوميِ ناري گُلدار و النگون طلا

 

دو سه نعلين دو گوشوار هَفَ هشتا ريسري

 بسونم همّشه تا سي تو بيارن ري پَشا

چه می خواستم بنویسم ... به کجا رسیدیم ... نه می خواستم از کار و کارگری در قطر و کویت بگم و نه از اون کمد دوران نوجوانی. عنوان مارادونا است و باید از مارادونا بگم... اما مگر می شود از مارادونا گفت و از جام جهانی ۹۰ و باز شدن پای تلویزیون رنگی آن هم برای اولین بار در خانه ما چیزی نگفت. سال ۸۶ میلادی و اوج هنرنمایی مارادونا، آن دست خدایی اش و حتی قبل از اون سال ۷۸ و گل های ماریو کمپس را من بعدها به نظاره نشستم اما جام جهانی ۹۰، آنتن دو شاخه ای ( UHF/VHF)، تلویزیون ۲۱ اینچ رنگی ناسیونال، تقویت و... حس زیبا و تازه ای بود که با جام جهانی، تیم مورد علاقه، آرژانتین معنا می شد... چه بازیکنان معروف و مشهور و بزرگی ... اسکلاچی ایتالیا، فان باستن رویایی و رود گولیت هلند، ماتیوس آلمان، گری لینه کر انگلیسی( محمدعلی پورشیری هنوز که هنوزه ما رو می بینه، مثل سابق گری لینه کر صدا می زنه) ، والدراما ی کلمبیایی، روجی میلای کامرون، کاریکا ی برزیلی و... 
جام جهانی برای خانواده ما با مارادونا معنا پیدا می کرد. ایوب آسید عبدی هم بواسطه ی آرژانتینی بودنش ،هر وقت آرژانتین بازی داشت و فوتبال ها هم تا اواخر شب ادامه داشت، اون هم لذت دیدن فوتبال را از دریچه تلویزیون رنگی جستجو می کرد. بزرگ ترین شگفتی جام یعنی شکست آرژانتین از کامرون آن هم در آغاز جام گرچه تلخ بود اما ادامه بازی ها بویژه بازی های تک حذفی با ایتالیا، و برزیل ...  شیرین و دلچسب بود. و اما آن فینال نحس ... پنالتی تا به حق برای آلمان و گل برمه و پایان تلخ جام جهانی ۹۰ با اشک های مارادونا وقتی نظاره گر بالا بردن جام توسط آلمان ها بود. با اشک مارادونا، من نیز اشک هایم سرازیر شد و این حس را بعدها در بازی ایران و استرالیا تجربه نمودم با این توفیر که حس اول از غم بود اما حس دوم از فرط خوشحالی و غرور بود وقتی که خداداد گل دوم ایران را زد. 


 

اگر آن تصویر رقص و رفتار شنیع اسطوره رو که چند ماه پیش از مرگش در فضای مجازی دیدم - چقدر حسرت خوردم و دردناک بود- رو فاکتور بگیرم، آخرین چهره پرصلابت مارادونا را در سال ۹۴ به نظاره نشستم با آن چاقی مفرط و گل زیبایی که به تاق دروازه یونان زد و پس از آن جلوی دوربین نعره کشید ... تا همواره در ذهن مان باقی بماند آن همه هنرنمایی و رقص توپی که در مستطیل سبز از خود به یادگار گذاشت و همواره در اذهانمان مانا باقی ماند. بعد ها مسی ظهور کرد ... با توپ اعجاب کرد و دلبری نمود ... دوئل رونالدو و مسی سال های سال تاکنون ادامه دارد و بازیکنان بزرگ دیگری نیز ظهور کردند اما ... هیچ کدام مارادونا با تمام فراز و نشیب هایش در زندگی شخصی نشدند. 
 

چهارشنبه هفدهم آذر ۱۴۰۰ 19:41 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)