مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

باشگاه آزادی (2)

امرالله صمیمی و عیسی مبارک پور

 

از موقعی که خودم را شناختم دنبال توپ بودم و حدوداً 6و7ساله بودم با یک پیراهن قرمز و سفید ورزشی که شبیه لباس پرسپولیس تهران بود کنار دروازه تمرین تیم آزادی که جای مخابرات و مدرسه الان بود و نامش زمین خرمن جا بود سمت دره هیوی  ایستاده بودم و توپ جمع می کردم. بعد از مدتی آقایان مرتضی بابا احمدی ، اسماعیل هادیپور و یدالله چاه آبی تعدادی از مشتاقان فوتبال نظیر حسن دانش و سید جلال موسوی و تعدادی دیگر را جمع کردند و یک زمین خالی جای مدرسه (کنار کتابخانه عمومی) تمرین فوتبال می دادند. هم زمان تیم کوچه و محله را داشتیم که آنجا من سر گروه و مربی و تیم دار بودم و حدوداً 9و10ساله بودم که برادرم حجت تیم ملوان و عباس هادیپور تیم انقلاب را در زمین های حاج محمد دامی که الان پارک شده راه اندازی و مسابقات و تمرین برپا می نمودند و ما را نیز گهگاهی یاری می دادند و دو تیم سنگین و پر طرفداری پایه گذاشته بودند که بعدها زیر بنای بازیکنان باشگاه آزادی مزارعی شدند و در سطح مدارس نیز تیم های خوبی شدند و دقیقا یادم هست که می گفتند این ها آینده سازان آزادی هستند و دورادور نیز توسط کادرفنی باشگاه آزادی حمایت و همراهی می شدند و چه بازی های حساس و زیبا و سنگین و پرتنش بین دو تیم بود.


بعد از این باشگاه(ملوان) ، همزمان برای جوانان و نوجوانان آزادی بازی می کردیم و در سطح منطقه سعدآباد تیم ها را با نتایج ضریب ۳گل میزدیم و از آن افراد غلامرضا دهقان، عیسی مبارکپور، مسعود زیراهیان،حسن دانش، جهان دریسی،پیروز دریسی، کورش رازقی، جهان دانه چین،دفاع آخر مستحکم و اراک و قوی مرحوم جواد( مندنی ) محمدیان، محسن رادمرد و دیگر عزیزان بودند و همین افراد با اضافه شدن افرادی چون حسین احمدی از بی براء و محمود کاووسی و غیره تیم مدرسه فوتبال امیرکبیر مزارعی را تشکیل دادند و شد اینکه برای اولین و آخرین بار در سال72 دبیرستان امیرکبیر قهرمان فوتبال مدارس سطح متوسطه بخش سعدآباد شد و فرمایش حاج سید حسین مزارعی که سالها می گفت «اگر قرارست بین سه مدرسه در منطقه سوم شویم دیگر چرا مدرسه را تعطیل کنیم تا مسابقات برگزار شود و خودم هم می توانم این مقام را کسب کنم » محقق نشد.

 


توپ جمع کن آزادی:


خاطرم هست که سالهای زیادی (قریب ۸ سال) من و بعضأ حسن دانش، جهان دریس و تعدادی دیگر پشت دروازه های خودی و حریف توپ جمع کن تیم بودیم . چرا که دیدگاه کادر فنی این بود که دیگر تیم ها در مقابل قدرت بدنی فوق العاده تیم ما نهایتا تا دقیقه ۷۰ دوام دارند و بعد از آن وقت کشی می کنند.
یکی از راه های جلوگیری از  این حربه تیم حریف، داشتن توپ جمع کن بود و کسی هم به این توجهی نداشت و فکر می کردند که چند تا بچه هستند که به عشق توپ این کار ها را می کنند که چند خاطره از  آنها را که برایم باقی مانده، تعریف و به همه مربیان عزیزم پیشکش می کنم که نه فقط در مقوله ورزش؛ که مرا درس زندگی آموختند و بار ها در محضرشان تجارب آموخته ام:



1_ با تیم آزادی آبپخش بازی داشتیم و خیلی هم بازی حساسی بود. تیم آزادی مزارعی نیز یک گل عقب بود و بازی خیلی حساس و پنج دقیقه انتهایی را سپری می کرد. مربی تیم حریف زیر فشار روانی و توپ های ارسالی از دو جناح به محوطه خطر مرتب داد می زد و بازیکنانش را راهنمایی و سرزنش و حتی... می کرد که مواظب «رجب عابدی» باشید و برای مهار ایشان  دو بازیکن مستقیم گذاشته بود که ناگهان در شلوغی داخل محوطه و جلوی دروازه , تنها در کسری از ثانیه، توپی جلوی پای رجب سبز شد و ایشان که نیز استاد و قدردان چنین فرصت هایی بود کاری کرد که می بایست می کرد و شد آنچه می بایست می شد و گل شادی بخش زده شد و هیجانی که آزاد شد و ما پشت آن دروازه چه حالی داشتیم و هنوز آن صحنه گل لحظه آخر غروب و تاریکی و گرد و خاک در ذهنم هست و حرف های زشت مربی حریف به بازیکنانش که فلان فلان شده ها مگر نگفتم تا داور سوت پایان بازی را نزده این بازیکن را رها نکنید.

 

ایستاده از راست: رحیم، رجب و رحمان عابدی

نشسته از راست: حجت و امرالله صمیمی



2_جام دالکی:



آنجا نیز یکی از گل های زیبای دوران را به یاد دارم در بازی با شاهین مزارعی که بازیکنان افسانه ای چون عبدالرضا کاووسی فرزند حاج خدابخش و جهانشاه کاووسی (انصافا  دیوید بکام بود) و اسطوره فوتبالشان مهندس غلامرضا کاووسی بودند دروازه‌بان به نظرم ضیغم کاووسی بود که یکی از گل ها را عابدی از نقطه کرنر مستقیاً به زاویه دوم ارسال و وارد دروازه شد.



3_جام شهید سلیمی فرد:



بازی های افسانه ای و زیبا و تعصبی و بیاد ماندنی که با حضور تیم منتخب بندر ریگ بود و چقدر کلاس فوتبال بالایی داشت و خدا رحمتش کند علی خالدی بازیکن حریف را و آن گل های زیبا را که شاهد بودم و همچنین وظیفه ما که باید توپ های شوت شده به (دره هیوی) را سریعاً جمع می کردیم و تحویل دروازه بان می دادیم، البته با احترام و دقت و  اینکه پرت نکنیم که او بخواهد دوباره وقت کشی کند.


القصه اینکه تیم حریف قوی بود یا ضعیف، من باید توپ ها را جمع می کردم تا تیم گل های بیشتری بزند. نا گفته نماند که من خوشم می آمد و بعضاً حتی اعضای تیم از من هم نمی خواستند ولی من دوست داشتم که برای باشگاه محبوبم کاری کنم.

 

 

امرالله صمیمی

جمعه پانزدهم بهمن ۱۴۰۰ 21:26 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)