مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

کوله باری روی دوشم ...

کوله باری روی دوشم

دستمالی دور سر پیچانده دست من

ز پینه ، چون بیابان

از سر بازار تا آن سوی شهر  ،

در پی یک تکه نان. 

***

کهنه کفشی دارم از دنیا 

خدا را شکر می گویم  

به رقصی کز من آواره بر آید به ساز این جهان. 

***

باری اندر دوش من بنشسته بود 

رهسپار معبری بودم که وانگه شد اذان

در خیابان ، این زمان و این اوان

رو سپردن به خدا ؟

***

جمعیت در حیرت است

چون که رفته از قبیله بی گمان

رنگ خیلی چیز ها. 

رجعت اشکی به چشمی ،

آری اینست ارمغان.

 

 

سیدامیرحسین‌مزارعی 

 

چهارشنبه هفدهم فروردین ۱۴۰۱ 23:56 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)