«سیر پیاز»
میگم عباسعلی فردا کله ی سحر پانشی بری و دیگه پیدات نشه. بایس بریم عروسی یادت نره ها.
عروسی کی همه گل؟ مبارکه انشالا.
عروسی دده گل دیگه. مگه بهت نگفتم؟
مگه زده به سرت زن؟ سر پیری ومعرکه گیری، حالا داماد کیه همه گل؟
خدا مرگم بده عباسعلی این چه حرفیه پیرمرد؟ خواهرم خودش شوهر داره عنهو سپیدار. کی بهتر از قربـونعلی. حالا خجالت نمی کشی به خواهرم با دو تا داماد و سه تا عروس این حرف رو میزنی؟ دور از جونش مگه قربونعلی مرده که به یکی دیگه شوهر کنه؟
آخه تقصیر من چیه همه گل مگه خودت نگفتی میخواد شوهر کنه؟ نکنه دور از جون زده به سرت و پرت و پلا میگی؟
نه بابا، این داماد دده گل، همون تهرونیه که خونه شون تهرونه و توی دستگاه دولت خرش خیلی میره و اون ماشین بزرگ و بلند رو داره و....
همه گل چرا آسمون ریسمون می کنی بگو حاج رسول شوهر سروگل دیگه.
آره همون. یه ماه پیش که قربونعلی از خر افتاده بود ومیخواس بمیره، سرو گل رو آورده بود باباش رو ببینه. عکسای عروسیشون را هم چسپنده بود توی یه دفتر آورده بود که دده گل اینا ببینن. بعدشم همین حاج رسول به رسم خودشون به دده گل میگه مامان آلبوم عکس عروسیتون را بیار ببینیم میگن جوونیات عنهو سروگل بودی. دده گلم اول میزنه زیر خنده و بعدشم گریه که پسرم آلبوم عکسمون کجا بود. اول که روز عروسی قربونعلی خونه ی خودشون چار زانو نشسته بود که عروس را واسه ش ببرن. من را هم توی خونه خودمون رخت و لباس میکردن که بعد ظهر سوار خر بکنن واسه ش ببرن. بعدشم که بردنم اونجا یه پارچه زرد رو سرم بود هچ جا و هیچ کس را نمی دیدم. شب حجله هم که راه آبادی را برف بسته بود و یه قطره نفت پیدا نمیشد و توی حجله چش چش رو نمی دید. فرداشم شو شبق قربونعلی رفت گرمسیر گندم درو کنه بیست روز بعدش اومد. تازه بعد از یه ماه من قربونعلی را دیدم. تازه همون هفته اولم مرحوم ننه ش یخه م رو چسپیده بود که اگه سر نه ماه یه نوه پسر واسه م نیاری، جات خونه ی پدرته. حالا ننه، آلبوم عکسمون کجا بود؟
بعدشم حاج رسول گفته خوب مامان حلقه عروسیتون چه رنگی بود یعنی مثه سروگل طلای سفید دوست داشتی یا طلای زرد؟ این رو که گفته درد دل دده گلم باز شده و گفته دلت خوشه حاجی. ما که رسم حلقه ملقه نداشتیم. بایس چنتا اشتفی ردیف می دوختیم به لچک سرمون. این بابای قربونعلی هم با اینهمه گوسفندی که داشت جون به عزراییل نمی داد. رفته بود لچک عروسی خواهر قربونعلی را قرض گرفته بود و کردن سر من. بعدشم هنوز حنای دستم خشک نشده بود که ننه ی قربونعلی گیسم را گرفت و دِبکش که لچک دخترم را بهش پس بده.
خوب همه گل باین چیزایی که میگی پس بگو دده گلت میخواد طلاق بگیره نه عروسی بکنه.
نه عباسعلی مگه هفت ماهه به دنیا اومده ای یه کم حوصله کن تا بهت بگم. این حاج رسول وقتی این حرفا را شنیده خیلی ناراحت شده وگفته که مامان پس شما که نه عکس عروسی دارید نه حلقه ازدواج سر پیری با چه نوستالوژیتون میشه. دده گلم دو باره زده زیر گریه وگفته با هیچی پسرم گه گداری بوی کلاه قربونعلی من رو یاد وقتایی که نامزد بودیم و تازه این کلاه را گرفته بود و یواشکی میومد سر چشمه و اگه کسی نبود الکی میگفت تشنه م بی زحمت یه پیاله آب بهم بده و تنش بوی نمد نم دیده میداد میندازه و حال واحوالم یه جوری میشه.
خوب همه گل، مثه اینکه دل خودتم بد جوری پره. حالا میگی این جریان عروسی چیه یا نمی گی؟
ببین عباسعلی، میدونی که این حاج رسول چه آدم دل رحمیه. وقتی دده گل این حرفا را میزنه،به دده گل میگه الهی بمیرم واسه ت مامان. بعدشم میره توی بالاخونه ی قربونعلی وسیر سیر گریه می کنه. فردا صب زودم پا میشه میره تهرون ولی همه ش توی فکر بوده و آخرش دیروز پریروز به سروگل میگه وسائلت را جمع کن بریم آبادی خونه ی بابات. وقتیم سروگل تعجب کرده حاج رسول گفته میخوام مامان دده گل و بابا قربونعلی را" سیر پیاز" کنم.
راسیاتش همه گل یه جورایی دلم شور میزنه. نکنه مثه آخرای عمر ننه ت مضرتی شده ای؟
مگه تماته وبادمجونن که پیاز داغشون کنه؟
نه عباسعلی ، حالا چرا اسم اون خدا بیامرز را میاری؟ اینجور که سروگل میگه و فقط خودش میدونه و من وحالا هم تو. حاج رسول رفته یه لباس عروسی سفید تور دار، ازینایی که دم داره و دمش رو زمین سُرمیخوره و یه سینه ریز پلاتین و یه حلقه ی نگین عقیق وکفش پاشنه بلند واسه دده گل گرفته. بعدشم یه کت وشلوار رنگ آسمون ابری و یه پیرهن یخه آخوندی سفید و یه ساعت قاب زرد و یه دونه ازین دستمال بلندا که از یخه پیراهن آویزون می کنن و یه کفش شبرو سیاه هم واسه قربونعلی. بعدشم کلی پول داده به اوسا غلوم ساز ونقاره زن و کلهم مردم آبادی را هم نهار دعوت کرده و گفته کُر زون یعنی همون جشن تولد پسرم را میخوام توی آبادی بگیرم که وقتی بزرگ شد واسه ش نمیدونم چی بشه. ولی راسیاتش میخواد وقتی مردم خوب چوپی رقصیدند و نهارشون را خوردن یه هویی دده گل وقربونعلی که رختای عروس ودامادیشون را من و سرو
گل مال دده گل را و حاج رسولم مال قربونعلی را کرده ایم تنشون و آشیخ محمودم اومده الکی دوباره صیغه ی عقدشون را خونده و سرو گلم با دوربین مبایلش چیک چیک هزار عکس ازشون گرفته بی خبر از پستو خونه بزنن بیرون و اوس غلومعلی هم که از قبل حریان رو بهش گفتن شروع کنه به آهای مبارک زدن و بعدشم سوار ماشین حاج رسول بشن ومردمم پشت سرشون یه دسمالی ودودسمالی برن تا سر چشمه ی آبادی و اونجا پیاده بشن تا میتونن برقصن و بعدش سوار بشن بر گردن. سرو گلم یه ریز وبی امون ازشون عکس بگیره. بعدشم عنهو همون موقع برن حجله. تازه حاج رسول واسه اینکه نکنه یه هویی برق آبادی بره و دده گل خاطره ی بی نفتی حجله اولی واسه ش زنده بشه یه موتور برق با خودش از تهرون آورده و یه لامپ بزرگ هم از سقف حجله آویزون کرده که تا برق گفت فرت ورفت این موتور برق بگه کروپ جاش رو بگیره. بعدشم اینا که تموم شد عکساشون را ببره بچسپونه تو آلبوم و براشون بیاره. میگن حاج رسول گفته نمی خوام هیچی ازون خاطرات تلخ گذشته توی دل مامان و بابای سرو گل بمونه. این سیر پیاز که گفتم اینه که یه هویی بی خبر دده گل و قر بونعلی عروس وداماد میشن و ربطی به پیاز داغ نداره فهمیدی؟
خوب همه گل حالا دده گل وقربونعلی هم قبول کرده ن این رسواتی سر پیری رو یا نه؟
والا دده گل که حرفی نداشته ولی قربونعلی اولش یه کم ناز ونوز کرده ولی بعدش ساعته رو که دیده ومخصوصن کفش شبروش رو، گفته پناه بر خدا. خدایا راضیم به رضای تو.
حالا عباسعلی یه چیزی میخوام بگم ولی روم نمیشه. نمیدونم بگم یا نگم.
یعنی همه گل دوساعته داری فَک میزنی و جد وآبای سر وگوش من رو در آورده ای، هنوز روت باز نشده؟
والا از خدا پنهون نیست از تو چه پنهون. امروز صب سروگل اومد پیش من وگفت خاله. منم گفتم جونم خاله. بعدش گفت میدونی حاج رسول خیلی آدم دل رحمیه. گفته اگه ما این کار را واسه مامان دده گل وبابا قربونعلی بکنیم، خاله همه گل وعمو عباسعلی دلشون میشکنه. برو بهشون بگو اگه قبول می کنن عروسی مامان وبابات که تموم شد فردا شب لباس اینارو بکنیم تن اونا و یه جشن هم واسه اونا بگیریم و یه آلبوم عکس هم واسه شون درست کنیم که هم آخر عمری عنهو ننه وبابات سورپرایز بشن همی ام اون آخرای عمر عکساشون را نگاه کنن و نوستالوژیشون بشه. حالا چه میگی خاله؟ منم گفتم خاله من که از خدامه با عباسعلی دوباره عروسی کنم و عکس بگیرم وباش برم حجله. بذار خودش هم بیاد ببینم چه میگه. حالا عباسعلی تو چه میگی؟
والا همه گل به گمونم این مضرت توی کل فامیلتون پخش شده. زن این حرفا چیه میزنی. قر بونعلی که همون اولشم عقل درست وحسابی نداشت. این بچه تهرونی هم که اگه یه تخته کم نداشت سر از کابینه دولت در نمیاورد و حال وروز ما این نبود. آخه این رسم ورسومات چیه توی آبادی میخواهیت پیاده کنید؟ مگه نمی دونید اگه مردم ببینن که برای قربونعلی و دده گلت سر پیری حجله بستن، فردا روزه که هرچه خاله وعامه و خالوی پیر پاتال سرو گل داره یه خروس می فروشن و سوار وی آر تی میشن میرن تهرون درب خونه ی این حاج رسول خل وچل ومیگن خورزو ما هم میخواهیم سیر پیاز بشیم. تازه این پیر پاتالای آبادی که داماد تهرونی مثه حاج رسول ندارن هم فیلشون یاد هندستون می کنه و فردا راه میافتن توی این آبادیا به خر وبز دزدی که واسه پیرزناشون لباس سفید توری دم دار بخرن ومثه قربونعلی سیرپیاز بشن وحجله ببندن؟ تازه اگه دو روز دیگه این براتعلی مرد و اخبار سیر پیاز دده گل وقربونعل را برد گذاشت بیخ گوش مرحوم بابات و بابای قربونعلی چی؟ اونا را که میشناسی؟ براشون فرقی نمیکنه. از هر قبری که نزدیکتره استخونای یه پیرزن گیر میارن، سرهم میکنن و میذارن رو کولشون و از قبر میزنن بیرون وشب ونصف شب میان بخواب این واون و مخصوصا این بچه تهرونی که الا وبلا ما هم میباس هم سیر پیاز بشیم همی ام نوستالوژیمون بشه. اونوقت خودت ودده گلت چه خاکی به سر می کنید؟ ببین همه گل من فردا کله ی سحر میخوام برم دنبال خرم که دزد برده. خودت میدونی ودده گلت و اون بچه تهرونی که نمیدونم پس انداز کدوم پیر زن رو از بانکای تهرون زده به جیب وخرج مامان دده گلش می کنه.
می خواید شوهرش بدید میخواید ندید. میخواد قربونعلی حوال مرگش سیر پیاز بشه میخواد نشه. تو هم اگه هوس نوستالوژی کرده ای اون آفتابه لگن سوراخ جهیزیه تو، که حاج رحمان کازرونی انداخت به بابات از تو پس تو در بیار و هی نگاش کن و بگو آخیشت یاد اون روزا بخیر!؟.
بهروز حسینی








