خرمن کشون
سلام...درود!!.
گندم ها که بعد از زحمت و مشقت زیادی جمع آوری می شد، خرمن جا پر می شد از خرمن و محل تجمع و دیدار کشاورزان با هم. یک نفر را هم مخصوصا شب ها نگهبان خرمن می کردند.
یادم میاد مرحوم رضا احمدی پدر خداخوست، نگهبان خرمن ها بود. البته خرمن جا شبانه روز خلوت نمی شد. شب ها جوانان بازی «چیش کرکو» و روزها در اطراف خرمن ها بازی های «قطور» و «سه سنگ سه هسته» و «۱۲ سنگ، ۱۲ هسته» بازی می کردند. بالاخره نوبت خرد کردن گندم می رسید. به دو روش گندم ها خرد می شد. یکی «برا» که کمیاب بود و همه نداشتند. کار با این خرمنکوب هم اینگونه بود که یک نفر روی برا می نشست و خرمن را خرد می کرد...کوچک ترها هم اطراف خرمن می ایستادند و حرکت دوار آن را تماشا می کردند.خیلی شانس می خواست که یکی از بچه ها را سوار کنند و دوری بدهند.
روش دیگر خرد کردن خرمن، روش سنتی بود. به این روش اصطلاح محلی «همه هی هو» می گفتند. چوبی محکم وسط خرمن در زمین فرو می کردند که به آن عروک می گفتند و چندین خر را بند به بند به آن می بستند. یک نفر هم خرها را می راند.گاهی هم به خاطر سک دادن خرها، ضربه ای(لغتی) نوش جان می کرد. یک نفر و یا بیشتر نیز گندم های پهن شده را زیر پای خرها می ریختند تا همه خرد شوند . به قولی «پاتاله» می دادند. بعد از چندین روز خرمن خرد می شد.آن خری که به چوب نزدیک بود کارش راحت بود. هم کتک نمی خورد و هم تا می توانست از غله ها می خورد. بدبخت و بیچاره آن خری بود که «پر» بسته می شد. یعنی آخرین خر و دورترین خر به چوب «عروک».
آن روزها خر قیمتی بود...هر کس خری نداشت کارش زار و کلاهش پس معرکه بود. خلاصه به هر رنج و مرارتی گندم ها خرد می شد.
مرحله ی بعد از خرد کردن
بعد از خردن کردن گندم بوسیله بررا(خرمنکوب) و یا (همه هی هو) خرمن که حالا پهن و خرد شده بود دوباره جمع می شد. حالا نوبت جدا کردن دانه از کاه بود. معمولا در روزایی که باد می وزید این کار انجام می گرفت. ابزار این کار وسیله ای به نام «اوسه» بود.اوسه معمولا با چوب درخت کنار(سدر) ساخته می شد. طول و اندازه اش به اندازه ی بیل بود با این تفاوت که مثل چنگال، چنگگ داشت.که کاه و دانه را به هوا و در مسیر باد بوسیله آن پرتاب می کردند.دانه ها که سنگین بود پایین می افتادند و روی هم جمع می شدند .کاه هم که سبک بود بلافاصله از دانه ها دور می افتادند. اینگونه به راحتی کاه و دانه را از هم جدا می کردند.البته این کار بستگی به وزش باد بستگی داشت و ممکن بود این کار چندین روز طول بکشد. وقتی که کاه و دانه های گندم و یاجو ازهم کاملا جدا می شدند، نوبت خرمن کشون بود. در این مدت اگر نیازمندی هم بود مردم به عنوان زکات از گندم و جوی خود به او مقداری می دادند.
خرمن کشون معمولا در شب که هوا ملایم بود گاهی تاصبح علی الطلوع طول می کشید. گندم و جوها را با «دله» (حلب ۱۸ لیتری خالی که جای روغن نباتی بود) در «گوال» می کردند... گوال بوسیله ی پیش (برگ درخت خرما)بافته شده بود و روی خر قرار می گرفت. چیزی شبیه خورج موتورسیکلت... ولی خیلی بزرگ تر و با همان دله که گفته شد گوال را پر می کردند و در جایی مخصوص در منزل به نام «گوری» می ریختند.گوری، گودالی بود که برای نگهداری گندم و جو و حفظ آن از حشرات در زمین حفر می کردند. بعدها مردم کم کم غله هایشان را در گونی کرده و به منزل می آوردند.
پاک کردن غله ها و بردن به «مدار»(آسیاب)، آرد کردن و به تبع آن پخت نان محلی و تهیه مشتک از آن هر کدام داستانی پر زحمت ویژه برای مادران و زنان قدیمی داشت. ولی انصافا زحمت خرمن کشون به مشتک و نون گرم با کره و گاهی تخم مرغ محلی می ارزید.
آوردن گندم به منزل نسبت به کاه تقریبا آسان تر بود. کاه را در تور بزرگی به نام «بنه» می ریختند و روی خر قرار داده و نزدیک انبار و یا اتاقی که به آن «کهدون» می گفتند، می ریختند. بردن این کاه در کهدون بسیار کار سخت و نفس گیری بود. جمع کردن کاه از سر خرمن جا تا کهدون از کارهایی بود سخت و هم بسیار نفس گیر و خفه کننده. ذرات بسیار ریز کاه به تمام بدن و لباس و بینی و تا بن حلق فرو می رفت. یک وضعی بود...نگفتنی!!!. این کار گرچه در زمان خود سخت و پرمشقت بود، اما امروزه خاطراتش برای نسل ما شیرین و شنیدنی است!!!....☘💐☘
محمد ابراهیم فروزان








