مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

به بهانه یازدهمین سالگشت "وبگاه همدلی..."

 

نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید 
 چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید...
                         "سایه"



به بهانه یازدهمین سالگشت "وبگاه همدلی..."

بهار را پشت سر گذاشتیم بی هیچ نشانه ای از آن چه که دیده بودیم و شناخته بودیم و آخر مگر بهار اینجا تا کجاست؟!
خشکسالی و گرانی و بیداد کرونا که حالا عنوان اومیکرُن نیز به خود گرفته است و... مگر نه این که: "خدا عادل تر از آن است که چند بلا و سختی را یکجا نازل کند...!" حکایتش را نمی گویم که خود شنیده اید و بهتر از من می دانید و این جا هم جایش نیست.
در این وانفسای بی هم نفسی که به قول شاملوی بزرگ: "بیابان را سراسر مه گرفته ست..." یا آن یکی عزیز "اخوان" که چه غمگنانه سرود: "اکنون دل من شکسته و خسته ست..."، حال باید گفت: نه تنها یکی از دریچه ها که هر دوی آن ها بسته است. در این رهگذر تنها همدلی و هم نفسی ما آدم هاست که می تواند مرهمی باشد بر این زخم های ناسور که حالا حالا ها امیدی به بهبودی شان نیست.
در این میان امّا "وبگاه همدلی" با تلاش و همت این یکی عزیزِ جان حسام که ابتدا روزنه ای بود به دنیای ادبیات و نوستالوژی های ولات، حالا بعد از چندین و چند سال، دریچه ای شده است باز به هوایی نسبتا آزاد که فارغ از هر گونه عناوین و تعلقات، یاران همدل و همراه را ولو لحظاتی کوتاه گرد هم می آورد تا نفسی چاق کنند و گپی با هم بزنند.
مانده بودم از گذشته های دور و دراز که اکنون به خواب و خیال میمانند چه بنویسم باب طبع همراهان و ناگزیر از کسادی و بی رونقی بازار ذوق خویش دست به دامن "روات" شدم تا گزیده هایی هر چند مختصر، مناسب این ایام انتخاب کنم. ایامی که بی تفاوت از کنارش می گذریم و "...همچنان دوره می کنیم روز را و شب را و هنوز را "


"با آن که ده - دوازده سال بیشتر نداشتم، از مادر می خواستم تا برای خوردن سحری بیدارم کند. اوایل طاقت نمی آوردم امّا رفته رفته عادت کردم. رمضان آن سال ها، در ماه های اسفند و فروردین بود....
آن روزها برخلاف امروز که رسانه های جمعی به ویژه تلویزیون مردم را خانه نشین کرده، هیچ کس در منزل نمی ماند. زن و مرد، کوچک و بزرگ، همه در مراسم "مقابله" شرکت می کردند و فرصتی بود تا راجع به مسائل روزمرّه مانند آب و باغ و کشت و کار با هم صحبت کنند. پذیرایی عبارت بود از قهوه و چای و قلیان. دانه های قهوه را از اوّل غروب در هاون کوبیده و با اضافه کردن به آب جوشی که درون خُم مخصوص فلزی قرار داشت پس از جوش خوردن و دم آمدن، آن را در ظرف کوچک تری که نوعاً مسی یا برنجی بود می ریختند. قهوه توسط فردی که مسئول این کار بود در فنجان های کوچک و مخصوص بین حاضرین تقسیم می گردید. صدای به هم خوردن لوله ی باریک و بلند ظرف قهوه که روی لبه ی فنجان چینی می خورد توجه حاضران را جلب می کرد. برای هر نفر سه بار قهوه در فنجان ریخته می شد که هر سه معادل نصف فنجان هم نمی شد و گاه قطره ای بود در ته فنجان..."
    


    محمدرضا فقیه الاسلام

سه شنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۱ 22:27 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)