مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

خاطره حضور در سنندج

 

🔥خاطره🔥 


اواخر سال 58 که شهر سنندج در اشغال منافقین وکُومله و دمُکرات بود، آنها تعداد زیادی ازمردم بی گناه را کشته بودند. توی کوچه وخیابان جسد زن و مرد، کوچک وبزرگ، پراکنده بود. فقط چهار صد نفر از مردم را در مسجد جامع سنندج به صف کرده بودند و آنها را پشت سیلوی سنندج برده و در گودال بزرگی که با لودر کنده بودند، ریخته وزنده به گورکرده بودند. جسد کشته های مردم بی گناه، طعمه سگهای ولگرد شده بود.
در اوایل سال 59، سپاه با پشتیبانی تانک های ارتش ازطرف فرودگاه سنندج عملیاتی را آغاز کرد و با دادن بیش از هزار شهید، شهر سنندج را از اشغال منافقین پس گرفتند. لشکر 28 کردستان واقع درسنندج غارت شده بود، شهربانی را آتش زده بودند، باشگاه افسران ارتش را محاصره وهمه راشهید کرده بودند. 
مواضع و سنگرهای نیروهای ضد انقلاب در قله کوه ها و تپه های مشرف بر شهر تعبیه شده بود و در داخل شهر در خانه های مردم سنگر داشتند، و در هر سنگر سه نفر بودند: دو  مرد و یک دختر. نیروهای ضد انقلاب خصوصا سازمان مجاهدین خلق،نیروهایشان را، از شهرهای مختلف جذب کرده بودند . در بین دستگیر شده ها، دختری اهل بوشهر بود که پدر پیر بیچاره اش کنار فلکه ششم بهمن بوشهر، کاتب بود، نیروهای مستقر در خانه ها به اجبار همه امکانات آن خانه، در اختیارشان بود. طبق اظهارات مردمی، حتی تعرض!

و تپه ای مشرف به شهر،که مخزن آب شرب شهر بود- بنام تپه الله اکبر- در دست بچه های استان بوشهر بود، و بیمارستان شهر هم پایین تپه بود و در دست بچه های اصفهان بود. ناگفته نماند، سردارعزیزمان، شهید زرین، که درجنگ هشت ساله به گردان تک نفره مشهورشد، یکی از نیروهای اصفهان بود و بسیارشوخ طبع بود، اما قبلا که بیمارستان مذکور در دست منافقین بود، وارد بیمارستان شده بودند و همه بیماران بستری برتخت بیماری را سر بریده بودند که در و دیوار و کف، حتی برسقف بیمارستان، خون پاشیده بود.
اولین گروه اعزامی از بوشهر به فرماندهی برادر پاسدار "علی احمدی پور" بود، که طبق اظهارات برادران، به علت نبود امنیت در عبور و مرور، رساندن غذا به نیروها دچار مشکل بوده و بچه هاعلف می‌خورده اند!! دومین گروه اعزامی استان بوشهر، گروه ما به فرماندهی "محمد لاغری" بود، که جایگزین گروه اول شدیم.
روزها تقریبا شهرآرام بود، ولی به طور پراکنده درگیری بود. در شبانه روز یک وعده غذا، از لشکر 28 می آوردند که آن هم نان مخصوص ارتشی که خیلی خشک و سخت بود، همراه با خورش هویج که به جهت اینکه آشپزخانه ارتش از نظر رعایت بهداشت،هنوز منظم نشده بود، بعضی موقع خورش هویج همراه با سوسک بود، اما از سر اجبار گرسنگی ، سوسک را ازخورش بیرون می کشیدیم و می خوردیم.
ضدانقلاب، درشب فعال بود و به سنگرهای دفاعی نیروهای نظامی درمنطقه حمله می کردند و آتش سنگین می شد. ماموریت گروه بوشهر، مرداد ماه 59 به پایان یافت و اما دوباره31/شهریورجنگ هشت ساله شروع شد.

 

ادامه دارد...
 

 

حاج محمدعلیپور

 

شنبه هفتم خرداد ۱۴۰۱ 10:36 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)