مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

زندگی در اشکفت ( بخش پایانی) به مناسبت دوازدهمین سالگشت وبگاه

« زندگی در اشکفت دراز»


زندگی اهالی و خانواده های گله دار مزارعی در کوهستان نرگسی که خودم در کودکی تجربه کرده ام برای چرای دام و علوفه یک امر ضروری بود که همه ساله از آغاز فصل پاییز بعد از چند بارش متوالی باران شروع می شد و تقریبا از برج آبان تا پایان زمستان و نیمه فروردین سال بعد ادامه داشت .
خانواده های گله دار در طول سالیان متوالی چندین دهه هرکدام در مناطق و اشکفت های خاص اطراق میکردند. برخی اشکفتها عمقی و مخصوص زمستان بود و برخی اشکفت ها را بهاره می گفتند و عمق کمتری داشتند و تقریبا در فصل بهار مورد استفاده قرار می گرفتند.
اشکفت دراز، بالاترین نقطه کوه بود که بسیار عریض وطویل و حدودا بیش از ده خانوار سالیان متمادی در کنار هم و همه ساله درجای مخصوص خود اسکان می کردند و جلوی آن را با سنگ چینی، چوب، سجم و... مهار می نمودند که از آسیب حیوانات درنده در امان باشند و تقریبا هوای آنهم کمی گرمتر می شد. خانوارهایی که در غار اشکفت دراز می آمدند تا جایی که می دانم عبارت بودند از:


خانواده میش حسن نجف (محمدقلی نجفی)، خانواده عواس کهلی ملاسین، خانواده کهلی قاسمی( عام قاسم)، خانواده محمد میش مرتضی خانواده حسین محمود، خانواده فلامرز کرم خانواده سردار کابیجان، خانواده علی پولاد، خانواده شیرعلی شیری و.‌.‌
این خانوار ها خود در کنار هم یک محیط خوب و خوش و با صفا و با نشاط داشتند و شب و روز در کنار هم همه جوره به درد هم می خوردند و حامی و پشتیبان یکدیگر در همه موارد بودند و کسی معمولا در تنگنا قرار نمی گرفت . شب و روزشان با برنامه ریزی و با دقت انجام می شد . شب ها با هم، هم نشینی و دورهمی داشتند و مرحوم پدرم و برخی افراد قصه های افسانه ای و هیجان انگیز و شنیدنی داشتند و حتی در ماه محرم عزاداری و روضه خوانی داشتند. آخوند حسینعلی نجفی از روضه خوانهای ثابت آنها بود. کتابهای شاهنامه، حیدر بک ، خسروشیرین و.... هم خوانده می شد.
یکی دیگر هم اشکفت خواجه حسینی بود که محل اطراق این خانواده و حاج غلامحسین و شولی ها و ابریم محد محلی و.... بود.
کار زنها از سحرگاه شروع و تا غروب آفتاب و هنگام شب بدون وقفه ادامه داشت. یعنی تهیه غذای سه وعده و تهیه شیر و ماست و دوغ و..‌ و دوشیدن گوسفندان از کارهای روز مره آنان بود.
کار مردان هم در بیرون اشکفت و همراهی گوسفندان وگله و مندال بود و تهیه آب و هیزم وسایر مایحتاج را به عهده داشتند و معمولا هر هفته یکبار به ولات می آمدند و مقداری خرما و برنج و نفت و روغن و خرت و پرت تهیه می کردند و غروب به اشکفت بر می گشتند .
سرتاسر کوهستان سرسبز و خرم و باران فراوان و هوای کوه را احیا و زندگی را برای اهالی لذت بخش می کرد . وجود حیوانات وحشی و اهلی و پرندگانی مانند کبک، تیهو، سار، بلبل، جغد و ...جانی تازه به انسان می بخشید. صدای زنگوله ی پازن و قوچها وصدای هی هی و آواز چوپانها تا دور دست ها به گوش می رسید.
اما عزیزان زندگی در کوهستان حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین هم داشت مانند حمله حیواناتی ازجمله پلنگ وگرگ و سایر حیوانات عقرب، مار وحشرات و .... اینگونه اتفاقات عادی شده بود.
تنگ پلنگی سالهای متمادی خانواده ای از پلنگ داران زندگی می کردند و در اطراف گله دارها و ساکنین دیده می شدند و شکار خود را به دست می آوردند. معمولا پلنگ در روز هم شکار خود را به دست می آورد و دیده می شد و در شب استراحت می کرد.

حادثه تنگ پلنگ در تفو قندی:

اتفاقی که بسیار مهم و بازگو کردن آن با اهمیت است، این بود که در بعدازظهر یکی از روزها در انتهای دره تفو قندی روستای پلنگی ناگهان به گله، حمله و یک بز قصر هیکلی را شکار و بقیه گله به سمت بالا رم می کنند.
عمو محمد قلی نجفی که خودش گله را چوپانی می کرده، ناگهان متوجه حمله و خطر می شود و مرتب قیه زده و هی هی میکند و چون پلنگ در ته دره بوده، عمو در بالا با پرتاب سنگهای بزرگ(کوتور) سعی می کند پلنگ را دور کند و تا ۲۰متری پلنگ روی یک تخته سنگ می ایستد و تبر خود را به دست گرفته و آماده حمله پلنگ می شود . پلنگ شکار گرفته غرش کنان بز قصر را رها نموده و فوری به سمت عمو می چرخد و در حالت خیز وچشم درچشم هم می ایستند و آماده حمله می شود و در این حالت به مدت حدود یکساعت به هم خیره می شوند و پلنگ غرشی گربه گونه ایجاد می کند.
اما عمو بدون کوچکترین حرکتی این کلمه را آرام زمزمه می کند: «گربه علی بره»
مردم قدیم اعتقاد به این جمله داشتند که پلنگ به احترام اسم علی حمله نمی کند. خلاصه اینکه پلنگ از حالت حمله خارج و نگاهی به بز مصدوم و نگاهی به عمو محمد قلی می کند و آرام صحنه را ترک می کند . ‌عمو هم بز را با زحمت به آبادی می رساند اما زخم و جراحت پلنگ کاری بود و بز خوب نمی شد و سرانجام بعداز چند روز آن را به مرحوم کاشهباز کارسم (قصاب مشهور) ولات به مبلغ ۳۵ریال می فروشند .
این نقطه از کوه که شامل تنگ پلنگی، زیرکال و تفو قندی هست بهم متصل بوده و همیشه آب داشته و همه اهالی خوف حمله پلنگ را داشتند .
حادثه دیگر اینکه در یک شبی، حمله ملخ ها یا میگ شروع و شب هنگام، میگ های انبوهی در همین نقطه توی سنگها و دخمه ها می نشینند و رسم بود که زن و مرد برای گرفتن میگ در تاریکی می رفتند و میگ زنده را با دست گرفته و در کیسه ‌گونی کرده و با خود حمل می کردند و در این هنگام به محل استراحت پلنگ نزدیک وناگهان متوجه می شوند ‌پلنگ با سرعت به آنها حمله و با چنگ روی سر زن محمد میش کرم (دی کایدو) زده و بیرون می پرد و با سر و صدای آنها دور می شود .

امید که این خاطره و زندگینامه ما و گذشتگان بر شما خوانندگان خوش آید، زیرا حال و هوای قدیم در دست فراموشی است و چنانچه بتوانیم بخشی از آن را ولو به طور ناقص تعریف کنیم، خالی از لطف نیست .

دوستدار وارادتمند شما
حاج محمد حسین نجفی
مورخه ۱۴/۲/۱۴۰۲🌹✋🏿

شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ 11:57 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)