متن صحبت من در شب پاسداشت وبگاه همدلی مزیری بی ورا
متن صحبت من در شب پاسداشت وبگاه همدلی مزیری بی ورا، چهاردهم اردیبهشت ماه

سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه عزیزان و اساتید محترم
بسیار خرسندم که امشب گرد هم آمدیم تا دوازدهمین سالگشت وبگاه مزیری بی ورا را نه در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی جشن گرفته و گذری بر راهی که وبگاه پیموده است، داشته باشیم. سعی می کنم مطالبم را در سه بعد زمانی جمع بندی کنم: کودکی، میانسالی و بلوغ
چشم گشودن در خانواده ای فرهنگی که گفتگوی مدام با کتاب داشته است و جلو چشم داشتن پدری که تا هم اکنون در حال خواندن کتاب است، ناخواسته شما را به سمت کتاب سوق می دهد. علاقه مندی به تاریخ، سفرنامه و وقایع نگاری از همان تاثیر محیط و کتابخانه شکل گرفت.
رد میانسالی را باید به اواخر دهه ی هفتاد و ترم چهارم زبان و ادبیات انگلیسی و ورود به دنیای ادبیات جستجو کرد. مکاتب ادبی، نقد ادبی، رمان، شعر و تاریخ ادبیات انگلیسی مرا به دریای بیکران ادبیات وارد کرد و به جرات علاقه به ادبیات فارسی را من از ادبیات انگلیسی دارم. چنان که شهریار گفته است: به علی شناختم من به خدا قسم خدا را.
و اما بلوغ: سال ۸۶ بود که بر مبنای علاقه های شکل گرفته همچون وقایع نگاری و میل به نوشتن، خاطرات کودکی، مقاطع تحصیلی و بازی های را در مجلدی با عنوان « سیمای خاطرات من در یک نگاه» گردآوری کردم و بعدها اساس شکل گیری و خمیرمایه فضای مجازی ای شد که در ابتدای دهه نود شکل گرفت.
این بلوغ مصادف شد با کودکی وبگاه:
کودکی وبگاه بازه زمانی چهارماهه نخستین را در بر می گیرد. « دلنوشته» خواندنش. محیطی کاملا فردی و صرفا برای دل خود که در ابتدا از مطالبی ارتزاق می کرد که در کتابچه مذکور آمده بود. هم ذات پنداری هم نسلان با مطالب بارگزاری شده و بازخوردهای مثبت آنها موجب انگیزه دوچندان و روز به روز به همرهانش افزوده می شد.
میانسالی وبگاه را باید از چهارماهگی این طفل نوپا تا سال ۱۳۹۵ ترسیم نمود جایی که عنوان وبگاه از دلنوشته به «مزیری بی ورا» تغییر نام یافت. تا فرامرزی باشد و هویت ساز؛ دغدغه مند باشد و دارای چشم انداز ... گر چه دغدغه ابتدایی کژنامی زادگاهی باشد که در ابتدای دهه نود از آن رنج می برد و بعدها این دغدغه والاتر و گسترده تر به وسعت دغدغه توسعه فرهنگی.
- تا میعادگاه اندیشه های والا و نقطه ی اتحاد و اتفاق برای آنان که دل در گرو عشق به سرفرازی وحدتیه می سوزانند و قلب هایی که در جهت ترقی و توسعه این شهر و دیار می تپد بدون هیچ انتظار و چشمداشت.
- تا به مثابه ی آیینه صاف و درخشانی باشد برای آنان که به دنبال تریبونی بودند تا جلوه های زیبای علمی، ادبی، هنری و اندیشمندی خود را در آن به وضوح بنمایاند.
- تا انتقال دهنده ی فرهنگ از نسلی به نسل دیگر باشد و چه مسیری بهتر از مکتوب کردن.
- تا احیاگر باشد. احیاگر آداب و رسوم و سنت هایی که نسل جدید و آینده هیچگونه شناختی از آن ها ندارد. بازی های کودکی که همه به یمن عصر مدرنیته و دنیای دیجیتال به فراموشی و محاق رفته اند.
سال ۹۵ تا ۹۸ را می توان دوران شکوفایی و بلوغ وبگاه متصور شد که در کنار مکتوب کردن و انتقال فرهنگ، از دوران دن کیشوتی خارج و به دنیای واقعی پا گذاشت. باید کاری صورت می گرفت. کانون توسعه ای شکل گرفت و از فرهیختگان دورافتاده از زادگاه دعوت شد... باید کمک کرد به توسعه شهر. ترویج کتاب در دستور کار قرار گرفت... گروه ترویج راه افتاد. ایستگاه کتاب، طرح هر نفر اهدای یک کتاب، حضور در پایتخت کتاب و معرفی زادگاه به عنوان شهر پیشرو در بحث کتاب و عنوان مروج کتاب کشوری در سال ۹۶.
در همین بازه زمانی بود که «بردل» نخستین نشریه الکترونیک شکل گرفت. در ادامه انجمن های ادبی پویاتر... شمار نویسنده های بومی چند برابر...
اما از سال ۹۸ تا به اکنون بواسطه شیوع کرونا جهان و اندیشه جهانی دگرگون شد و به تبع آن وبگاه نیز به سمت گاهنامه سوق داده شد.
قصد اطاله کلام ندارم. گردهمایی امشب در کنار جشن دوازده سالگی وبگاه یک میثاق و دعوت مجدد است. دعوت از همه فرهیختگان و اهالی ادب شهرم. آنان که دغدغه مند توسعه فرهنگی این دیارند.
در پایان جا دارد از تمامی عزیزانی که با اندیشه های والا و توانای خود از بدو شکل گیری این فضای همدلی همراه و همگام بودند کمال تشکر و امتنان را داشته باشم.
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
سید حسام مزارعی








