مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

آب در کوزه و ما ...

«آب در کوزه و ما.....»

درست است که در نوشته ی بسیار، بسیار اشتباه نیز ممکن است...

و باز این درست که اوجی فر، مثلن با تلنگرهایی لغو(یکی به عنوان نمونه:اصرار به نوشتن سبک کرونا ئیسم زیر نوشته هایش) تقریبن چوب حراج به مال عرضه داشته اش می زند!..

ولی باور کنید، همین مطالب اگر بالای شان اسم عباس نبود(و مثلن یک خارجی بود) خیلی ها به به و تشویق می کردیم و کیف می کردیم!
باور کنید:نوشته های «عباس اوجی فر» پر از نوستالژی و بعضن مسائل فلسفی است...
بیائید تا دیر نشده بیشتر قدرش بدانیم....

توجه کنید:


انسان و درد های زمینی
انسان و مرگ های زیر زمینی
و بادهای ولگرد...

شروعی به این قدرت اگر اسم یک خارجی بالاش بود الان کل ایران پخش شده بود....

مرغ همسایه غاز است متاسفانه....

و ما خود نیز:
آب در کوزه و......

علی حسین جعفری(بیدل)

...........................................

انسان و درد های زمینی

انسان و مرگ های زیرزمینی

و‌ بادهایی ولگرد

که در سرزمینهای بی حاصل می دوند

اگر ارباب رجوعی و کارت پیش نمی رود

اول با زبان خوش پیش برو

و وقتی دیدی عرصه بر تو تنگ تر شد

وظیفه داری وظیفه

که عربده بکشی عربده بر سر اربابان

وقتی زمانه به تو احترام و محل نمی گذارد

تو هم متقابلا همان کار را بکن

ان دوره ها،خانه های ویلایی دلپذیرتر بودند

با حوض ها و چاه هایی که از آن آب می کشیدند

و طویله هایی که

حیوانات و مرغ و خروسها در آنجا نگهداری می شدند

و مادر زحمتکش ام هر روز جایشان را جارو و تمیز می کرد

حس عجیبی داشتم

به خورشید ،به باران ، به همه چیز و همه اطرافیان

و به تمام معنا مثل یک گل خودروی رعنا

زندگی را باتمام وجودم با تمام دستهایم لمس می کردم

در آستانه روشنایی ها و تاریکی ها

در حیاط، دوچرخه سواری می کردم

و هر از گاهی ها و غیر از گاهی ها

سر به سر مادربزرگ و پدر بزرگ می گذاشتم

انها هم به شوخی و با لبخندهای پیری به من می گفتند،

همانگونه که الان تو بچگی می کنی و سربه سر ما می گذاری

این چرخ گردون هم تا به خود بجنبی

بدجوری سربه سرت می گذارد

چه در بازی با چرخ وفلکها در پارکها

و چه آتش بازیهایی را که

خودش راه می اندازد بدون اینکه بفهمی

هرگز باورم نمی شد که قد بکشم

و با «صمد به مدرسه می رود»

به مدرسه روم

و شیطنت بازیها را ادامه دهم

در همین خیال بودم

که آینه ها ترک برداشتند

سقف ها و طاقچه ها

و حتی باغچه ها و حیاط همسایه ها و دورترها

ترکهایی که جنگ ، آنها را روی دست ما گذاشت

پرندگان

از پشت بامها پریدند زخمی

و « صمد» با ترس و دستپاچگی

از مدرسه پا به فرار گذاشت

و من در کلاسها و پشت نیمکتها

ایستادم و دربمبارانها و ترک برداشتن ها

چون نخلی ایستاده،ایستادگی کردم

بعضی وقتها زندگی ادمها

با ترک برداشتن ها زیباتر می شود

که انسانهای بزرگ از این دسته اند

۱۴۰۲/۲/۲۷

عباس اوجی فرد کروناییسم ادبی

پنجشنبه چهارم خرداد ۱۴۰۲ 11:17 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)