کثرت حضور و عشق به آدمی
سلام حسام جان....
در یکی از پست های اخیر وبلاگ
مطلبی کوتاه و دلسوز از دوست و همشهری ارزشی جناب آقای «قاسم محمدزاده» بار گذاری کرده بودی...
خیلی کوتاه و مفید برشی از زندگی و رزومه ی زنده یاد «حسین محمدزاده» بود....
خواندم و دریغم بیشتر شد...
در تشییع پیکر مبارکش شرکت کردم.
قیامتی از کثرت حاضران، آن روز محوطه ی آرامستان(فردوس) و خیابان های اطراف را شرمنده کرد.
آن کثرت حضور، «عشق به آدمی» بود که من دیدم....
و زیباترین، جانسوزترینِ این «تراژدی حضور»، جایی بود که خانمی جوان از بستگان(خانم زنده یاد، خواهر ، عمه و یکی از بستگان نزدیک شاید)...مردانگی/انسانیتی کرده و به جای برادر نداشته، پدر در هم شکسته از غم پا به پای مردان محزون فامیل که با تشکر از مردم به صف ایستاده بودند، او نیز مراتب تشکر خویش را نثار کثرت حضور می کرد.
نمیدانم، در رثای این عزیز رفته و برای تسکین آلام این فامیل بزرگ که انگار «حسین» بهشون نمیاد چه بگم؟!
فقط به این قطعه ی کوتاه بسنده می کنم:
لعنت به گلوله...
که خودش را به خون گرم تو شُست
تا زیر سلطه ی ماه
و سلطنت آفتاب
خانه ی ابدیت باشد.
....................................
علی حسین جعفری(بیدل)








