درد دل با قلم (به مناسبت روز قلم)

درد دل با قلم
قلم ، یاری کن امشب حال من را
نگارش کن کمی ، احوال من را
*قلم ، امشب فقط از «او» بگوییم*
*از آن زیبا گل خوشبو بگوییم*
*نگارش کن قلم نام نگارم*
*ببین امشب چگونه بیقرارم*
*قلم ، نشکن یک امشب تا سحر را*
*تو یاری کن من بی بال و پر را*
*قلم ، نامش بکن حک بر وجودم*
*که از روز ازل دلبسته بودم*
*قلم ، ای همدم و سنگ صبورم*
*شده بازیچه ی دستش ، غرورم*
*قلم ، شد قبله گاهم کوچه ی «او»*
*دلم گشته مرید و نوچه ی «او»*
*قلم ، قلب مرا دیری ست برده*
*قسم بر مرگ من بسیار خورده*
*قلم ، اشکی بزن بر دفتر من*
*تو همراهی کن این چشم تر من*
*قلم ، من زاده ی اردی بهشتم*
*بجز نامش مگر چیزی نوشتم؟*
*قلم ، قلب و وجودم مال او شد*
*تماما جزئی از اموال او شد*
*قلم ، چشمان او دیوانه ام کرد*
*شدم در عشق او حیران و شب گرد*
*قلم ، قویی که در این برکه جا داشت*
*دلی جای دگر بر غیر ما داشت*
*قلم ، قاف قیامت قامتم شد*
*بدون «او» اجل همصحبتم شد*
ابراهیم ذوالفقاری
چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۲ 19:37 سید حسام مزارعی








