من و استالین

«من و استالین»
این روزها دارم کتاب روسی: «ادبیات علیه استبداد» را می خوانم....کتابی که به بررسی کارِِ شگرفِ «بوریس پاسترناک» در رمان«دکتر ژیواگو» که برایش جایزه ی «نوبل» نیز به همراه داشت.
البته، کتاب از «پیتر فین و پترا کووی» می باشد.
به هر حال...در جایی از کتاب خواندم که، «استالین»_که شخص بسیار کتاب خوانی بود، وقتی کتاب می خواند، جاهایی که به زعمِ خودش مهم نبود و ارزش خواندن نداشت، زیرش خط قرمز می کشید.
وقتی اینو خواندم یه جورایی خنده ام گرفت!
چون، بدون اینکه این مسئله را قبلن جایی خوانده و یا شنیده باشم، من هم سالهاست که وقتی کتاب می خوانم(و بیشتر وقتی کتاب از خودم باشد و یا از شخص قرض گرفته اجازه گرفته باشم)، آنجاهایی که به زعم خودم مهم است و ارزش چند بار خواندن و استفاده برای انتقال به دیگران دارد، خط قرمز می کشم!
اینکه، من و استالین هر دو برای کاری «قلم مشترک، اما قرمز»استفاده کرده و می کنیم...و اینکه،البته کاملن برعکس این عمل را انجام می دهیم، یعنی چه؟ نمیدانم.
اما،«من و استالین»_ در کتاب خواندن یک چیزِ مشترک دیگر نیز داریم، و آن؛ این است که: هر دو وقتی کتابی را تمام کرده و می کنیم، و توسط دیگری برای خواندن تورق می شود، اثرِ چرکِ بر جا مانده از جای انگشتمان در صفحه صفحه ی کتاب شاکی اش می کند! این هم، چرا فقط من و استالین در جهان اینطوری هستیم، نمیدانم!
............................................
اگر قرار بود روزی کتابی را استالین خوانده باشد که زیر تمام به اصطلاح نا کارآمدها( به زعم خودش) قلم قرمز کشیده باشد،و همون کتاب را نیز،بیدل خوانده باشد که زیر کارآمدها و برجسته ها (به زعم خودش) قلم قرمز کشیده باشد،و آن کتاب قرار باشد باز در چرخه ی مطالعه برای دیگران قرار بگیرد،
چه بر سر کتاب می آمد؟
وبگائیان عزیز لطفن تحلیل بفرمایید.
با سپاس....خالق وبگاه «سید حسام مزارعی»
علی حسین جعفری(بیدل)








