هنگامه بی مانندی است...
دیشب با همسر محجبه ام به قصد خرید وارد یکی از فروشگاه های زنجیره ای (خارج از استان) شدیم ، از تجمیع واکنش های خیابان گردی امروزمان و چپ نگاه کردن برخی ره گذران متوجه شدم که خرید از پیش برنامه ریزی شده شبانه، یحتمل بدون حاشیه نخواهد بود ولی ترجیح دادم به حضرتش گوشزد نکنم که امکان برخی رفتارهای ناهنجار و ناروا از قبیل چادر از سرت کشیدن یا حتی عدم فروش کالا به افرادی چون ما با تیپ و ظاهر مذهبی در این وانفسای آشفته از جانب معدودی فروشندگان دور از انتظار نخواهد بود !!!
هنگامه بی مانندی است...
همسرم همواره حجاب دارد و من هم دق دلی خلوتی سر مبارک را بر صورتم پیاده کرده ام و محاسن بلند و آراسته هم مثل تسبیح در دست گرفتن از علاقه مندی هایم شده، متأسفانه به وضعیتی گرفتار شدیم که در این اوضاع بغرنج ، یک خانم محجبه و یک مرد با محاسن بلند چنان جلب توجه می کند که رضا گلزار می کند با این تفاوت که گلزار را چهار چشمی با ذوق به نظاره می ایستند و متأسفانه مورد دوّمی را با چشمانی غضب آلود ...
چه داستان پر آب چشمی دارد این زن و این چادر بی نوا
آن از رضا شاه و مصائب کشف حجابش و این هم از تبعات پوشیدن معاصرش که اگر نپوشی به اجبار می پوشانندت و اگر به اختیار بپوشی عده ای بلای جانت می شوند!!!
هنگامه بی مانندی است...
به فرموده شاعر : یا رب چه تحمل است زن را - با این همه درد و رنج دیدن
بدو ورود به فروشگاه کذایی، کارکنان فروش که عرفاً گیشه ورودی را در تسخیر خود دارند سراپای ما را چنان حقارت بار ورانداز کردند گویی دستور فیلترینگ و حادث شدن تبعیض و نابرابری فرصت ها و تورم خانمان برانداز و فقر و فلاکت امروزی همه بر گردن ما دو نفر است، فروشگاه وسیعی بود و از همه قسم اقلام و کالاهای ایرانی و خارجی داشت از بخت بد ما یا ضعف نظارت نهادی امّا هر چه بود، بیشتر اجناس برچسب قیمت نداشت و ناچار برای اطلاع از قیمت ها بایستی با دلهره از فروشندگان سؤالات سخت آزمون استخدامی ناسا را می پرسیدیم از بس پرت و بی راه جواب می دادند.
نگاه برخی مشتریان هم در نوع خودش آزار دهنده و تأسف آور بود ، برای من که اوقات فراغتم در خوانش متون جامعه شناختی سپری می شود این قبیل بازخوردهای اجتماعی-فرهنگی قابل درک و پیش بینی بود...
مادامی که ایلغار فقر و فساد و تورم و تبعیض و سوء سیاست گذاری به حاشیه رفته، اولویت را معطوف به حجاب می دارند و مواجهه انتظامی و قضایی با اموراتی فرهنگی و مدنی هم چون حجاب صورت می گیرد، وقتی عضو جامعه روحانیت مبارز راساً با نفی کرامت زنان، اعلام می کند زنِ بی حجاب معلوم نیست متعلق به کیست!!! طبعاً جامعه در تناقض غیرت و حمیت قرار می گیرد و هستند افرادی که با شهروندانی محجبه و تیپ و ظاهر مذهبی به نوعی مقابله به مثل کنند و از آن ها خوششان نیاید.
به سخن دیگر، همان گونه که نیازهای انسان در مراحل مختلف تغییر و تکامل می یابند،متناسب با آن نیازها، دغدغه ها و ارزش های او نیز دگرگون می شوند و این دگرگونی ها، نوع رفتار اینان را در زندگی فردی و جمعی نمایان می سازند پس خوشایند منِ موافق با حجاب باشد یا نباشد حقیقت این است که جامعه در فرآیند گذار یک نظام ارزشی جدیدی را برگزیده ، حاکمیت امّا ظاهراً تمایلی به پذیرش و همراهی با تغییرات اجتماعی نشان نمی دهد و از منظرگاه ژان ژاک روسو این "گوش ندادن به حقیقت، حقیقت را تغییر نمیدهد" بل که این گره کلاف سر در گم را پیچیده تر نیز می کند.
وضعیت امروز جامعه پیچیده تر از این هاست که با جنبه بایدی بودن و دستور دادن به نتیجه مطلوب دست یابد!
آیا واقعاً رخ داد این اتفاقات در سرزمینی با این عقبه تاریخی و سبقه ی تمدنی در شأن ایران و ایرانی است؟
در آن لحظه اولین آرزویم خلاصی از آن فضای مسموم دو قطبی زشت و کریه بود اما به سبک ناپلئون که در یکی از مهیب ترین جنگ هایش شکست سختی متحمل شده بود لیکن در نامه به همسرش از شرایط موجود اعلام رضایت می کرد و انرژی مثبت روا می داشت [۱] سعی داشتم خویشتن دار باشم و با مدارا صحنه را مدیریت کنم.
تصمیم گرفتم دل را به دریا زده و از در گفتگو با فروشنده ها وارد شوم، استنباطم این بود که مهم ترین ابزار جامعه کنش گفتاری اش هست و این ابزار کاربردی را به کار گرفتم، به گیشه ورودی برگشتم و با مرد قوی هیکلی که موهای مجعدش را دم اسبی بسته بود و علی الظاهر مدیر فروشگاه بود هم صحبت شدم، احوالش را که پرسیدم جواب دندان شکنش عرق سردی از ستون فقراتم سرازیر کرد!!!
با تند رویی گفت هر چی می کشیم از تو و طرز فکرتان است!
سعی کردم آبی بر آتش خشم فروخورده اش بریزم، به شوخی گفتم اتفاقاً من باید به شما معترض باشم، مرد حسابی هر چی حق بنده است به شما رسیده و این عین اجحاف است ، اشاره به موهایش کردم و هر دو نیش خندی زدیم ، خدا را شکر ابزار گفتگو جواب داد.
قضاوت اشتباهش در تیپ ظاهری افراد و پیش داوری های عامیانه اش را یادآور شدم و ضمن معرفی خودم، گفتم که فعالیت روزنامه نگاری می کنم و دست بر قضا تیرماه سال گذشته با تجزیه و تحلیل اتفاقات پیرامونی، مقاله ای تحت عنوان "مشکل روسری با تو سری حل نمی شود" منتشر کردم (هم زمان در گوگل یافتند، مطالعه کردند و اظهار لطف داشتند ) و خود نیز به برخی مسائل موردی انتقاد دارم و از این دوگانه ی بیگانه (تقابل مابین آزادی و حجاب) گله مندم.
خلاصه کلام، خرید شبانه با گشاده رویی و لبخندی که مدیدی است راه لبان مان را گم کرده! خاتمه پیدا کرد و ما را تا درب ماشین که در مجاورت دیوار فروشگاه بود بدرقه کردند و هدیه ارزش مندی نیز تقدیم داشتند.
هنگامه بی مانندی است
این اوضاع نابسامان سامان تازه ای می طلبد، از توصیه ی تمرکز بر اهداف و ارزش های مشترک نیل به وفاق ملّی خسته شده و دیگر این نسخه را تحویز نمی کنم، تبیین موضوعات عدالت جنسیتی و مقوله حجاب زنان با کاربست شیوه های اصولی در پرتو منطق و عقلانیت به نحوی جامعه پسند راه برون رفتی است، دلی باید تا دریابد.
احمد خواجه حسنی
پ ن؛
۱_ کتاب سرنوشت شوم یک امپراتور
جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ 10:55 سید حسام مزارعی









