اصل مهم در پساخوانش کتاب

بنام خدای دوست .
من کتابم . نوبت توست؛ مرا بخوان! خاطرتان هست وقتی کتاب به صفحهی آخر خود میرسد و پایان؛ به قفسهی چوبی کتابخانه میرود تا آن روز که شاید دست به دست شود و یا بازیافت!
در فرهنگ کتابخوانی، شاید ما کتابخوانهای شناسنامهدار و حرفهای داشتهباشیم، اما این رفتار حرفهای صرفا در خوانش است و پس از پایان کتاب، دوران تلخِ دوری و دوستی آغاز میشود.
اصل مهم در پساخوانش کتاب این است که:
کتاب مرا بخواند؛ به تک تک عبارتها اجازه دهیم تا در خودِ واقعی نفوذ کند و مرا مورد تحلیل قرار دهد.
نفوذ و تحلیل به معنای تصدیق صفر تا صدی کتاب و تبعیت بیچون و چرا از گفتمان یک کتاب نیست، بلکه به این معناست که من پس از صرف ساعتها و خوانش صفحات متعدد، باید آنچه را در مسیر خوانش شنیدهام و قابلیت ایجاد رشد و توسعه شخصی و فکری را دارد، به عرصهی واقعی زندگی خود وارد و قدرت اثرگذاری و اثرپذیری را تقویت کنم.
نهایت اینکه:
پایان رابطهی ما با هر کتاب، خواندن آخرین سطر آن نیست؛ باید به همان میزان به کتاب اجازه دهیم تا ما را بخواند و چالههای روانی و شخصیتی را مورد تحلیل قرار دهد.
هیچ رابطهای تمام شدنی نیست؛ این یک اصل مهم است.
بیایید بیشتر با کتاب مانوس شویم. اوقات خود را برای چیزهای کم ارزش به هدر ندهیم .
برای خواندن کتاب و مطالعه بهترین وقت زندگی خود را صرف کنیم و نه زمانی که انرژی کامل خود را به خاطر کارهای روزمره از دست داده ایم. این زمان وقت استراحت است . درود برشما
ارادتمند محمد حسین نجفی
🔰🌻🔰








