ارتباط محاسن و مصلحت
یک چیزی را از همان سنین نوجوانی یاد گرفته ایم که وقتی فردی را که همیشه صورتی صاف و بدون محاسن را داشته یهو با ریش بلند - به قول فیلم نون خ : ریش نهااااا رییییییشششش- می بینیم دو چیز ذهنمان را مشغول می کند. یا یکی از نزدیکانش به رحمت خدا رفته است یا اینکه :
« می خوای وام بگیری؟»
« مصاحبه داری؟»
« چه نغل گری داری؟
اتفاقا اگر آن ابتدایی فقط در ذهنمان می چرخید اما دومی را مز مزه نکرده و با « چیلی فراخ » به سمتش پرت می کردیم. حالا اون بنده خدا نیز چیلی فراخ تر پاسخ می داد و یا طفره می رفت یا برای تمام کردن بحث پاسخ مثبت می داد و می گفت: « هاااا میخوام وام بگیرم »
الغرض! عبید زاکانی بیت شعری دارد که به زیبایی پاسخ را اینگونه فراهم کرده است:
رغبتم سوی بتانست و لیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شده ام!








