مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

دوران بچگی

هی روزگار چه جلدی گذشت دورون بچگیمون مثل همی دیگ پریگل بی نه رادیویی نه تلویزیونی نه تلفنی . هیچی نبی تهنا سرگرمی مون کیچه گردی پی بچیل هم سن سالمون بی وبس یا متل کشیدن ننمون بی یادمه اول قصه گفتن ننمون می گفت یکی یکی نبی
گلی زی لکه نی ،گلی بردن و دالکی،
کُری آورد گلالکی، گلی هم گلی اون قدیمل شو اول چله که ویمی ری دیوار شلی وکَه گلی که با باریدن بارون هفته بار تمام شُل شده وپای دیوار می ریخت بالای دیوار یه لبه نازک می ماند که فقط گلی می ترس ریش ره بره شو تاریک سرد زمستون دوتا گلی سه (سیاه) ری دیوار شلیمون ره وهم می بسن که نه ره پیش ونه ره پس داشتن و خردر وجاق وجیق و هی گیل می کردن هیچ کسی هم نمی ترس بره ری دیوار نازک تا ای که خشون خسه وخِردرّ ویمیدن وشرو می کردن وجواردن هم و افتادن پی دیوار وهم دیه گَم گِمرو می کردن تا یکیش خسه ویمی و فرار میکه فقط وسر وصدی زیادشون ما اذیت ویمیدیم ایسو خردر اسرائیل وایران منه برده تو او زمون خدا خیرش کن ودعا میکنم که فقط وخردر تموم وابو وگَم گمرو نرسه

محمد علی حیاتی

جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ 11:10 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)