کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش
✍️ چند صباحی را با داستان های ژاک و اربابش و قصه های تو در تویش گذراندم و امروز به پایان بردم.
کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» به قلم دنی دیدرو ( فیلسوف، رمان نویس، نمایشنامه نویس و یکی از چهره های برجسته جنبش روشنگری فرانسه در قرن هجدهم میلادی) و مترجمی مینو مشیری، داستانِ نوکر و اربابی است که در حال سفر باهم گفتوگو میکنند. نامِ نوکر، ژاک است و ارباب، نامی ندارد. ژاک مردی پُرحرف و خوشصحبت است که اگرچه شرقی نیست اما از یکطرف یادآور شهرزادِ قصهگو و از طرفی یادآور سیاههای نمایشهای سیاهبازی است و در کُل، تجسمِ همۀ دلقکهای رند و در عین حال سادهدل نمایشها و حکایتهای قدیمی در سراسر جهان؛ همانها که چندان آداب و ترتیبی در صحبت نمیجویند و اینگونه پتۀ جهان و مردم جهان را بر آب میاندازند و لاپوشانیها و ریاکاریها را با طنز و شوخطبعی برملا میکنند. از طرفی ژاکِ کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» معتقد است جهان و کارِ جهان دستِ ما نیست، پس سخت نباید گرفت و باید پیروِ هرچه پیش آید خوش آید زندگی کرد. او زیردستیست رند و بامزه که سادهدلی و شیطنت را با هم دارد.
ژاک و اربابش در ابتدای رمان مشغول مکالمهاند که حرف به تیر خوردن ژاک در جنگ و عشقهای او کشیده میشود و ژاک شروع میکند قصۀ عاشقیهایش را برای ارباب شرح دادن اما قصه مدام قطع میشود، داستانی وسطِ داستان دیگر میآید، راوی در میان این داستانها مداخله میکند و بین راه پای کسان دیگری هم به مکالمههای ژاک و اربابش باز میشود و آنها نیز قصهها و حکایتهای خود را نقل میکنند و اینگونه کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» به شیوه قصهدرقصه پیش میرود و نقل حکایت عاشقیهای ژاک مدام به تعویق میافتد، همچنان که نقل تولد راوی در رمان «تریسترام شندی» لارنس استرن.
دیدرو در کتاب «ژاک قضا و قدری و اربابش» با طنزی شیرین و در عین حال گزنده به نقد آداب و رسوم و باورهای رایج زمانهاش میپردازد و نیز به نقد مناسبات حاکم بر روابط اجتماعی آدمها و سلسلهمراتب اجتماعی و اموری از این دست و چنانکه اشاره شد به خود قصه و قصهپردازی و شیوه قصهگویی هم رحم نمیکند و آداب قصهنویسی را نیز با مداخلههای هر از گاهیِ راوی - نویسنده شوخ دست میاندازد.
سید حسام مزارعی
🍂🍂🍂🍂🍂
https://chat.whatsapp.com/HRIAwBMuITzH81FU4oyXkf








