«گزارش آخرین نشست انجمن ادبی باران»
«گزارش آخرین نشست انجمن ادبی باران»

🍂🍂🍂🍂🍂
صد و پنجاهمین+2 انجمن ادبی «باران» ایران/مزارعی-بی برا، در روز پنجشنبه،بیست و سوم آذرماه۱۴۰۳ خورشیدی- در محل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهر(به عنوان تنها محل فرهنگی یک شهر ۴۰ هزار نفری!)؛ به همت مسئولین محترم انجمن(ویژه جناب آقای گودرز رحیمی و خانواده) و در غیاب مدیر محترم انجمن جناب آقای حاج سید عدنان مزارعی(که شاید به جهت گرفتاری شغلی و احیانن ضرورت های دیگر لاجرم بوده) و حضور و همت بیشتر اعضای انجمن و دوستداران شعر و فرهنگ و هنر، با کمترین خلف وعده و نزدیکیهای ساعت ۲۱ شب با خوش آمد گویی به حضار، توسط مجری و پرکارترین فرد مراسم پیش یاد شده(جناب رحیمی) رسمن آغاز شد....
سپس، در بخش نخست-هنری مرد سپید موی جناب آقای «مجید کشاورز» غزلی از «حافظ» را به روال همه ی نشست ها به زیبایی خواندند و همگان لذت بردیم. سپس، خودِ حضرتش-بلافاصله، مقاله/سخنرانی شسته رفته ای را تحت عنوان:«شاهرخ مسکوب و شاهنامه» ایراد کردند که در خورِ ارائه در نشستی با هزارانه شرکت کننده بود(ضمن سپاس ویژه ازشان-به احتمال فراوان چکیده ای از این بیانات شیوا و در خور،جداگانه در گروه ها و وبگاه وزین«مُزری/بی ورا» باز انتشار می گردد)....
در بخش بعدی اینجانب(نگارنده/علی حسین جعفری)، به دعوت مجری محترم-شعرِ سپید «خانه» را خواندم و همینجا ممنونم از حُسن توجه حضار(این شعر نیز در آینده ی نزدیک به سمع و نگاه دوستان تقدیم می گردد)..... تا قبل از دعوت جناب آقای «حسین جعفری» به پیشگاه حضار و ارائه ی مقاله ی «رخشِ رخشنده/جستاری در شاهنامه(که قطعن و به زودی این مقاله ی بدیع و بلند در گروه ها و وبگاه باز نشر خواهد شد)،مجری محترم، شعری سپید از خانم «ساره نجفی» خواندند و غیابِ زنده تر ازحضور/شعر مورد تشویق حضار قرار گرفت(و این مراتب تشویق و تشکر حضار به گردن مهندس «یدا...محمدیان»/یار و همیشه همراه خانم نجفی،حاضر در نشست افتاد که تقدیم بدارند.
پس از ایرادِ مقاله ی «رخشِ رخشنده» توسط همیشه معلم و تشویقِ حضار،خالقِ اولین اثر با نامِ:«سال های بی قرار در جمجمه ام» جناب «مسعود منفرد» توسط مجری به پیشگاه خوانده شد، قدری برامون از شعر گفت، دو سه شعر از مجموعه ی یاد شده خواند و تشویق...می گفتم،«منفرد» مشغول در شرکت نفت و همکارِ جناب «رحیمی»،که چند سالی باهاش افتخار آشنایی دارم و دارید اهل کجاست؟اگر آن شب،«احمد شاه مسعود»/قاسم قلی پور،همکارِ دیگرشان و یارِ غارِ این مسعود(منفرد)،در بیانات آکادمیک وارش امر نمی کرد:اون کجایی است،این کجایی است مهم نیست،مهم همزبان و همدل بودن و به انسان اندیشیدن است، و منم خوشم آمد و اینگونه خواهم اندیشید:انسان و جهان بی مرز و احترام به عقاید.
اما،آنشب-یک وسط داشت...وسطی شگفتانه و در نوع خودش زیبا و بی بدیل....اینکه،خودت و یا دیگرانی؛آرزویت را که:«دیدن و خبر داشتن از حال معلم کلاس اولِ دبستانت باشد،عملی شود!»...قبلن،گفته بودم، باز می فرمایم!!!:این گودرز همه کاره است....و وقتی، این آرزویِ نزدیکترین فردش و مادرِ بچه هایش باشد،اگر،نه شگفتانه ی مطلق،حداقل بخشِ زیادی از آن شگفتانه بودن را عملی خواهد کرد. و دیدید...فرشته ای(معلمی)،اما؛از نوع مردش به نام «آقای خیر اندیش» با وجودِ بیماری و محدودیت ها به پیشگاه آمد، تشویق شد....برامون حرف زد(هر چند کوتاه....تجلیل شد....توسط دانش آموز آن سالهایش گل و هدیه دریافت کرد...در کنار هم قرار گرفتن...عکس ها گرفته شد....اشک ها در دل ریخته شد...زیبایی مضاعف شد....شب سکوت کرد و خدا خندید....یادمان باشد، این کوچکترین حق بر گردنِ همه ی ما برای تمامِ معلمین مان است....شما فکر می کنید،آن«حاج سید قاسم موسوی» (و دیگر معلمین بعضن با حضور) که با وجودِ محدودیت دید(چشم دلش چراغ خدا باد) همه ی جلسات می آیند و می نشینند (گاهن خاطراتی و پندهایی هم دارند) و تشریف می برند، برای چیست؟
غیر از این است که لذت دیدن و شنیدن حرف از دهان فرزندان معنوی شان/دانش آموزان دیر و نزدیکشان دارند؟....
قطعن همین است و عمرشان دراز باد همه ی معلمین ما.....
شب می رفت و ما بودیم...بخش به بخش و نفر به نفر و برنامه به برنامه.....و مجری خواند:جناب آقای «حاج محمد فقیه الاسلام»....خالقِ چندین اثر مانا و اقلیمی، به پیشگاه آمد و مقدمه ی آخرین اثرِ چاپی اش:«از خوز تا طوس» را برایمان خواند و لذت بردیم....مانا باد استاد فقیه الاسلام و آثارش به تزاید باشد.
دعوت شد از استاد «حاج اکبر بابا احمدی»...البته، طبق قرار قبلی قرار بود جناب بابا احمدی، به ضرورت این روزها و سقوط «بشار»، ظهور و سقوط دیکتاتور را صحبت بفرمایند، اما، به جهتی و یحتمل به صواب تر «از دفتر یاداشت دوران»...از دفتری کهنه، و قدیمی پیدا کرده از عهد شباب خویش در صندوقی مهجور مانده، دو سه مطلب خواندند و مورد توجه قرار گرفت.
و نوبتی هم که باشد از بین خانم ها(خانم کبرا زال/شاعر....فاطمه رحیمی/دوستدار شعر-فرزند زنده یاد حسین رحیمی/برادر زاده جناب گودرز....ارنواز کشاورز/دانشجو،نقاش-فرزند استاد مجید کشاورز....خواهران کاووسی/سارینا نقال و شاهنامه خوان و خواهر همیشه همراهش)،خانم زال به پیشگاه آمدند و دو قطعه شعر سپید خواندند و مورد توجه قرار گرفت.
اگر بگویم،برای من شگفتانه شعر خوانیِ «سید کریم موسوی» بوده باور کنید...اینکه،نمی دانستم سید کریم طناز شاعر است....و شعرش هم تقریبن شعریت بالایی دارد....کریم به سلامت باد.....«داوود»،«گل های داوودی» دارد....به زودی سید کریم با «باغی از گل» رو دستش بلند می شود....تازه اینا یک آ.یونس با تک شعر معروف و سرداری طناز هم دارند.....دهه ی آینده دهه ی آغاها ست مگر اینکه خلافش ثابت شود.
و «قلی پور» خانه وطنی وقتی در هیات «احمد شاه مسعود»/بعدن در عکس خواهید دید،وقتی گلایه از سوت و کوری چراغ تئاتر در این دیار کرد،جناب «حسین نظری فرد»، طی صحبتی متین بیان داشتند که تئاتر یا تیارت و تعزیه در اینجا قدمتی شاید دویست ساله دارد و فعلن به دلایلی مغفول مانده است...اگر اشتباه نکنم،جناب آقای «حسین مزارعی» هم که شرف حضور داشتند، به نوعی قبول نداشتند که تئاتر و یا اصلن استعداد تئاتری اینجا نیست....
در بخش پایانی،جناب «حسین نظری فرد»،در باره ی «اهتمام به روند مانایی انجمن» دقایقی صحبت کردند....و به زعم ایشان دغدغه ی کساد و یا رونق وجودی انجمن مالی است و بهتر است اعضا وجهی را در حسابی ماهانه باید برای این کار در نظر بگیرند.
و البته،جناب «حسین مزارعی» در انتقادی به جا فرمودند:تا کی من و امثال این دوستان تقریبن مسن باید تولید محتوا و اثر برای انجمن داشته باشیم....ما باید انجمن را به سمت و سویی ببریم که بتوانیم از بین جوانان و دانش آموزان عضو گیری نماییم....انتقاد به جایی است به زعم من و باید بهش فکر کرد.
خان بزرگ(علی خان غلامی)، تشریف داشتند،ازشان ممنونیم....
«رستم دانشمند» عزیز...اهل شعر و خیام دوست....فرهنگی بازنشسته
دکتر بابا احمدی نازنین و پایه ی ثابت انجمن....شعری نیز ازشان توسط مجری خوانده شد...
چنتایی شعر دارند و منتظریم بعدی ها را....
حاج سید قاسم موسوی....استاد خوش سخن...
مهندس محمدیان...مردی از خانواده ای هنری....
«ستار کاووسی» شاعر...اصرار کردیم،اجابت نکرد، اما، مجری شعری ازش خواند....
«احمد خواجه حسنی» ژورنالیست...
ممنون از تشریف فرمایی....
«بزرگمهر یزدانی»،بانکیست...تئاتری، اهل شعر و ایرانگردی و طبیعت گردی....دل در گروهِ درره ی روباها...
و «کاوه رحیمی» گل پسر...بعضن عکس هایی هم گرفت...خسته نباشی همنورد «آرش»...
خدا کنم کسی از قلم نیفتاده باشد.
و ممنون و سپاسگزار از همه ی عزیزان حاضر...
و سپاس ویژه از آنان که می خواستند بیایند و میسر نشد.
درود بر آنان که اعتقادی به وجود ما و انجمن ما ندارند، خوشی شما آرزوی ماست.
................................
علی حسین جعفری(بیدل)








