مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

سلام به حسام عزیز مدیر شایسته وبلاگ مزری وبی برا
داشتم آلبومهای قدیمم را نگاه میکردم .
بیاد خاطرات عکس گرفتن های دهه ۴۰تا ۵۰ افتادم که میرفتم عکاسخونه ها سفارش عکس میدادیم.
در عکاسی چند تا پیراهن مختلف ورنگ و رو رفته وچند تا کت نیمه که فقط یک قسمت از دور گردن را نشان میداد وکراواتی هم برامون می بستند
ابتدا عکاس میگفت برو تو آتلیه آماده شو ، چند دقیقه بعد می آمد و با کمی خوش وبش سوال میکرد عکس چند درچند میخوای وچند قطعه باشه .
بعد دوربین را آماده میکرد ، بعدش میومد سرو کله مون را اینور اونور میکرد وهمزمان دوتا پروژکتور خیلی قوی روی صورتمون زوم میکرد ومیگفت هینجوری وایس تکان نخوریا،
ازبس معطل میکرد جفت چشمامون پر از اشک می شد، بلانسبت پوزمون هم جریان پیدا میکرد. جرات دست زدن به چشم و دماغ را نداشتیم خیلی وضعیت بدی بود ، گاهی وقتها یواشکی دماغ مونه میخاراندیم وعکاس هم غرولندی میکرد وباز سرو وضعمون تنظیم میکرد، باشنیدن صدای ۱ و ۲ و۳ عکس تمام میشد وبمدت چند هفته عکسمان آماده و باچه شورو شوقی میرفتیم برای عکس .هرچه بود ، بود دیگه چیزی نمیگفتیم وایرادی هم نداشتیم .
یادش بخیر دهه های قبل .تصاویر مال سال دهه ۴۰ می باشد.
حاج محمد حسین نجفی

دوشنبه سوم دی ۱۴۰۳ 23:44 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)