دیگروز دلم اشکوندی و دیرم گرفتی
اشک چیشام خشکاندی و دیرم گرفتی
از بسکی اشک داغ رختم ری گلپام
تا جیگرم برشندی و دیرم گرفتی
مثل پشنگه او که می پاشن ری بلتش
تش تو دلم پاشوندی و دیرم گرفتی
مین سرم، بسکی تروندم دونه دونه
انگار مینام ترزندی و دیرم گرفتی
سنگم زدی، هیچی نگفتم دس آخر
خین تو دلم پشکندی و دیرم گرفتی
امشو درنگه بر لبم خشکیده از غم
دس و دلم کرچندی و دیرم گرفتی
انگار خرنگ تش نهادی زیر پهلیم
زونیم تو تش پلکندی و دیرم گرفتی
تو بلکمی یامو، بپرس از اهل بوشر
آخر خونه م رمبندی و دیرم گرفتی
چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ 16:27 سید حسام مزارعی








