دیار ما وحدتیه2 ( آثار تمدن و فرهنگ در منطقه ی وحدتیه)
دلیل این مدعا پیشتازی این مردم و منطقه است که در همه ی زمینه های علم ، ایمان ، اقتصاد ، ایثار و فداکاری پیش رو هستند ؛ طبیعی است که به قول خداوندگار سخن " هرجا که گل است ، خار است و با خمر خمار ست و بر سر گنج مار است و آنجا که دّر شاهوارست نهنگ مردم خوارست " (جدال سعدی با مدعی)
انتظار نداشته باشیم که مردمان یک شهر یا روستا همه عالم باشند . روشن است که در محلی به ۲۰ هزار نفر جمعیت و با تاریخی به فراخنای زمان ، کشمکش و تنش های بر سر موضوعات عدیده بروز می کند و چه کسی می تواند ادعا کند که دهی از دهات و یا شهری از بلاد مسئله و مشکلی نداشته باشد ؟ مهم این است که حاد ترین مسئله و مشکل به دست خود همین مردم ( بزرگان ، سران قوم و جوانان برومند این دیار ) با مهربانی ، گذشت و سعه ی صدر و وسعت دید ، حل و فصل و ختم به خیر می گردد .
دیار ما که نامی بس بی مسمی را یدک می کشد خلاف این نام که خود تنش زا و پرسش برانگیز است که چرا وحدتیه ؟ وحدت بر سر چه ؟ کدام اختلاف ؟ و همین باعث می شود که باید از اول دومحل بودن و ... را برای پرسشگر شرح کرد در واقع این دیار کانون دوستی و مهمان نوازی و سرچشمه ی مهربانی ومحبت است و آیا کسی می تواند ادعا کند که در شهر و دیاری دیگر اختلاف و تفاوت سلیقه پیش نیامده و یا نمی آید ؟ گذشت و فداکاری دراین دیار انصافا بیش از اقوام دیگردیده شده و در این زمینه هم پیشگامی خود را به اثبات رسانده و در آینده دوستی و همدلی بیشتری نشان خواهند داد.
در زمینه ی ایثار و فداکاری معیار و عیار خالص و پاک این دیار بیش از ۵۵ شهید والامقام ، جوانان برومندی است که از جان شیرین خود گذشتند و به عالم جانان پیوستند .
در زمینه علوم دینی و دروس حوزوی بیش از ۵۵ عالم و روحانی از این دیار برای کسب علوم دینی بار سفر بسته و بعضی به درجه ی اجتهاد نیز نایل شده اند .
در زمینه علم و تکنولوژی بیش از ۵۵ دانشی مرد است که در تخصص های مختلف پزشکی ، فیزیک ، شیمی ، ریاضی ، فنی و... مدرک دکتری کسب کرده اند.
در زمینه ادب و فرهنگ بیش از ۵۵ دانش آموخته و صاحب تالیف و ترجمه و مقاله و نظریه از این خطه برخاسته اند.
همانطور که در سطرهای پیشین بیان شد این دیار از سال ۱۳۳۷ دبستان دولتی داشته است و شخصی به نام «حیدر مزارعی نژاد » مشهور به « کوسی » که کد خدای محل بود به کمک دیگر مردم این دیار، سرشناسان و سران همه ی اقوام و فامیل های محل ساختمانی با چهار اتاق به صورت قرینه و هم عرض با کریدری در میان آنها با خشت خام ساختند که تمام اهالی در ساختن آن از خشت خام گرفته تا افراشتن بام همکاری می کردند و سپس درخواستی به اداره ی فرهنگ برازجان دادند و و موافقت لازم کسب شد و از مهر ماه ۱۳۳۷ این مدرسه آغاز به کار کرد ؛ گرچه از قبل مدارس علوم دینی ( مکتب خانه ها ) در این دیار در آموزش قرآن و آداب شرعی و مختصری هم خواندن و نوشتن و علم حساب فعال بودند . این مدرسه بنا به قدردانی از آقای حیدرمزارعی نژاد که در احداث مدرسه بیشترین تلاش را مبذول داشته بود « دبستان کاووسی مزارعی » نام گرفت و این نام بر اولین دبستان این محل باقی بود و پس از انقلاب شکوهمند اسلامی به « دبستان طالقانی » تغییر یافت .
دست آورد این دبستان ویکی از نتایج آن اقدام ارزشمند اهالی ، امروزه جامعه ی فرهنگی وحدتیه را تشکیل می دهد که بیش از ۲۵۰ معلم بومی با مدرک تحصیلی لیسانس و بالاتر زاده ی این دیار به دانش آموزان مقاطع مختلف در دبستان ها و دبیرستان ها و هنرستان های این شهر و روستاهای همجوار به تدریس مشغول هستند .
نگارنده که خود زاده ی این دیار هستم و بیش از ۵۰ بهار را به خوبی در خاطر می آورم بارها دیده ام که در موقعیت و مناسبت های بسیاری چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی غالب خانواده ها از تمامی فامیل ها ی مختلف این محل گرد هم جمع شده و بدون هیچ اختلاف وکدورتی همه با هم در شادمانی شرکت کرده و یا در بلا و مصیبتی با هم اشک ریخته که در دیگر شهرها و روستاها نه این که دیده نمی شود ؛ بلکه در بین مردم وحدتیه چشمگیرتر است ، زیرا وقتی پیوندهای نسبی مردم وحدتیه را می جویی و فامیل ها را رصد می کنی به جرات می توان گفت :
« وحدتیه یک خانواده ی بزرگ است »
خواننده ی محترم : نوشتن این سطور نه از روی خودبینی و خودشیفتگی و تعصب ویا غرور است بلکه از روی درد به بیان گوشه ای از واقعیت پرداخته ام تا خوانندگان بدانند که وحدتیه نیز اگر برتر از جاهای دیگر نیست کمتر هم نیست . اگر آرام تر نیست آشفته تر هم نیست و جواب کسانی است که بدون پژوهش و کسب آگاهی لازم ، در مورد شهر و دیاری قضاوت و قیاس بی جا می کنند . شما می توانید مطالبی بی مورد و نامناسب را در سایت هایی مانند « ویکی پدیا » ببینید که هیچ عاقلی و انسانی در مورد یک شهر بیست هزار نفری نباید چنین بنویسد .
در آخر شما را دعوت می کنم به خواندن سخنی از « آندره ژید » در « مائده های زمینی »
« برای من خواندن این که شن های ساحل ها نرم است کافی نیست : می خواهم پای برهنه ام این نرمی را احساس کند .»
حسین جعفری








