مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

گمان و پندار در معنی برخی از نام های محلی 2     

در بخش فاریاب ( پاریو ) از توابع منطقه ی سعدآباد از شهرستان دشتستان نام برخی از روستاها و آبادی ها با واژه ی تٌل ( تپه ) آغاز می شود که به معنی برآمده یا بلندی های میان منطقه ی هوره و هور ( باتلاق ) است که بر فراز آن ها آبادی ها شکل گرفته است . در گذشته به دلیل فراوانی بارش نسبت به این دوره و کمتر بودن نخلستان و عدم آبیاری صحیح ، آب های هدر رو بیشتر بوده و موجب بالا آمدن سفره های آب زیر زمینی می شده که این منطقه را به قسمت های وسیع باتلاقی ( هور) تبدیل می کرده و در این میان جاهایی که به دلیل بالا تر بودن سطح زمین به صورت خشکی های بزرگ و کوچک باقی می مانده برای کشت نخل و یا تشکیل روستا به کار گرفته می شد بنابرین برخی از این روستاها با پیش واژه ی تل یا تپه همراه است.

1- تل سرکوب/سرکوه : این نام را اگر سرکوب یا سرکوفت بدانیم که بعضی ها چنین می پندارند چندان جالب نیست و جای پرسش است که کدام سرکوب ؟و یا سرکوفت چه کسی و کسانی ؟  تاریخ چیزی مستند در این راستا ارایه نمی دهد . اگر سرکوه بخوانیم ؛ کدام کوه ؟ گمان می رود  نام این تل و تپه های اطراف تل سُرِکی یا سُرِکو ؛ یعنی ، تل و تپه های لغزنده و لیز بوده باشد . یعنی ، جاهایی که به دلیل نوع خاک که رُسی یا سُرون( خاکی سرخ و ملوچ یا چسبنده که بخشی از قله ها و تپه های رشته کوه زاگرس چنان است) است به هنگام بارندگی لزج و لغزنده می شده و اکنون هم به هنگام بارش زمین این ناحیه بسیار لزج و لغزنده می شود و در قسمت های خاکی عبور ماشین و موتور سیکلت و یا راه رفتن بسیار سخت تر از زمین های ماسه ای و شنی است که در فاصله ی نزدیک به این حدود است .

   واژه ی « سُر» از سرواژه ی «سُریدن» است و در واژه های سُرسُرانو ، سُرسُره بازی و...، وجود دارد . تپه های اطراف آبشار در یک کیلومتری شمال تل سرکوب محلی بسیار مناسب برای سرسره بازی در فصل زمستان و بهار است و در کنار آبشار کمپ تفریحی با امکانی مناسب نیز دایر شده است.

2- تُل خرکی ( خارکی) : این روستا اکنون متروکه شده و ساکنان آن در دو الی سه کیلومتری شمال شرقی آن  ، روستای اسلام آباد را تشکیل داده اند . نام این تل برگرفته از واژه ی خارک (خرک) است و خود این واژه به معنی  هنگام خَردَن (خوردن)  این میوه است و اصطلاح قبل از خرک ، خلال است که به معنی گاهی خوردنی گاهی نخوردنی است زیرا بعضی از خلال ها قابل خوردن و بعضی غیر قابل خوردن است و نام دیگرش به زبان محلی « پهک» یعنی کال و نارس و قابل پیگیری و به دنبال رفتن نیز هست.

در این محل مانند دیگر روستاهای این منطقه انواع خارک تولید می شود این روستا یکی از خوشمزه ترین و با دوامترین نوع خرمای منطقه به نام « کبکاب» را تولید می کند که خرمای آن در میان اهالی دیگر روستاها زبانزد است.

3- تل قاتل : قاتل بر وزن فاعل واژه ای عربی است و به معنی کشنده و مقتول بر وزن مفعول یعنی کشته . اما کشتن که ؟ می تواند کشنده خود تل باشد و کشته یا کشتگان مردمی که از روستاهای اطراف در آن دیار به خاک سپرده می شده اند و سپس در کنار آن مزارگاه ( تل شهیدآقا ) روستایی هم شکل گرفته باشد ؛  تل قاتل برگرفته از نام آقای شهید یا شهید آقا است که اکنون زیارتگاه شهداو آرامگاه روستای بشیرآباد است.

4- تل ریگی ( مازه ی ریگ ) : مازه یا ماز در زبان فارسی به معنی تپه ، تل و کوه های پیچ در پیچ است این واژه را می توان در نام مازندران مشاهده کرد که اکنون نامی از نامهای دریای کاسپین ( قزوین) است که البته در اصل مازندران یا مزندران نامی  برای رشته کوه و تپه هایی که اکنون به رشته جبال البرز نامیده می شود ؛ به کار می رفته است .

مازه ی ریگ یعنی تپه های پوشیده از شن و ماسه های دانه ریز و گاهی هم درشت یا سرزمین پوشیده از چیت ( ماسه )  این تل ابتدا به نام کسی که در دوره های اخیر ( حدود پنجاه تا شصت سال پیش ) آنجا بنای آبادانی را گذاشت ؛ یعنی ،  عمو بشیر ، بنه ی بشیرو نام گرفت و پس از نقل مکان کردن بسیاری از اهالی روستای تل قاتل به این مکان و گسترش روستا ، به بشیرآباد ارتقای نام یافت .

5- هلپه یی : ( این روستا اگر چه پیش واژه ی تل به همراه ندارد ولی یکی دیگر از روستاهای منطقه ی پاریو یا فاریاب و از جرگه ی هورنشینان است ) این نام به نظر می رسد ترکیب یافته از«هَل» و  « پَی »باشد که هل ار مصدر (کارواژه ی ) هِلیدن و هِشتن است که امروزه کار برد آن در مصدر ( کارواژه ) گذاشتن انجام می شود و پی هم به معنی قدم و پا و روی هم  «هلپی » به معنی قدم یا پا را به کدام سمت و سو گذاشتن یا به عبارتی دیگر راه و مسیر را به کدام جهت انتخاب کردن ، زیرا از هر طرف که به این نقطه می رسیده اند ویا اکنون به این محل که می رسند راه درگذشه به چهار سمت و اکنون به سه سمت منشعب می شود(راه هلپی به تل قاتل متروک شده ) و باید انتخابی صورت گیرد واز نظر پوشش گیاهی چندان آشکار نیست که محل رویش گیاه معروفی به نام «هلپه» باشد تا به این نام اشتهار یافته باشد .

6- برمک : روستای برمک نیز با تل آغاز نمی شود و نام آن بیشتر با شرا یط  طبیعی این دیار همگون است زیرا به نظر می رسد «برمک» به معنی برم (شط) کوچک و شاید محل تشکیل این روستا بر تل یا تپه ای بوده در کنار برم یا شطی که اندازه و حدود آن نسبت به شطهای دیگر کوچکتر بوده زیرا به دلیل نزدیک بودن فاصله ی آن تا رودخانه ی شاهپور آب این شط از طریق آبشار زیراه (غُرغُری) زه کشی می شده است و همیشه اندازه این شط نسبت به شط تل قاتل ( در شرق شط برمک ) ، شط هوره ی حمدانی ، شط هوره ی مزیری ، شط هوره ی خرکی ، شط هوره ی دشت مالی ( دشت مله ای که در زبان معمول هوره ی دسمالی معروف است ) و...کوچکتر بوده و روستای تشکیل شده در کنار آن را برمک نام گذاشته اند ؛ البته روستای برمک در جاهای دیگر هم هست مانند روستای برمک در کنار شهر بخارا یا نوبهار که خاندران برامکی  یا آل برمک ( برمکیان از خاندان اصیل ایرانی که به ساسانیان منسوبند و کهانت « آتشکده ی بوبهار» یا بخارا را بر عهده داشته و اوج اقتدار آنان انتخاب یحیی پسر خالد به وزارت هارون عباسی است و فضل و جعفر پسران یحیی و وزارت مدبّرانه ی جعفر وسرانجام او در دربار هارون بسیار شنیدنی و زبانزد است) .

7- سربست : در مورد این نام گمان غالب این است که چون بیشتر ساکنان سادات جلیله و از احفاد ائمه ی اطهار هستند و عمامه به سر دارند روستای سربست یا کسانی که سرهاشان با دستار یا عمامه بسته شده است ؛ نه این که کلاه نمدی ( مانند دیگر رعایا در گذشته ) یا سرباز( مثل عموم مردم در حال که سرهاشان برهنه و بدون کلاه هستند ) اما این روستا از سمت شرق اولین روستا در ابتدای دشت و یا در حرکت از سمت جنوب و غرب به طرف شرق آخرین روستا در انتهای دشت است و با رسیدن به آن جا دیگر دشت (بست ) پایان می یاید و سرِ بست یا آغاز دشت آن جا بوده ؛ پس سَرِبست نام گرفته است مانند : سرکویردون یعنی آغاز کویر/کهور دان /جا ، یا سر بندر ؛ یعنی ، آغاز بندرگاه ( اولین بندر در مسیر ماهشهر به آبادان ، یا سَرمُله ( ابتدای مله ) نام روستایی متروکه در حدود سی کیلومتری شمال شهر خشت و مُلِه ؛ یعنی ، پهنه و دامنه ی کوه که منتهی به گردنه یا گریوه ای می شود .

8 – سده ( سد + ده یا سه + ده ) : این روستا که اکنون متروکه است و غالب ساکنان آن به همراه اهالی روستای بنه ی حمادی ساکنان اصلی روستای قلعه سفید در شمال وهمجوار شهر دالکی را تشکیل می دهند. در مورد نام آن گمان هایی چند می توان مطرح کرد . یکی این که این نام را  به جشن سده منتسب کرد ( جشنی که با گذشتن سد روز از زمستان و برای سپا س گزاری از نعمت برخورداری از گرما و روشنایی آتش برپا می شده است ) گمان دیگر این است که این واژه در اصل « سه + ده » باشد یعنی مخفف سه ده همجوار که این روستا نسبت به دوتای دیگر مرکزیست داشته و مجموع آن سه ده یکی خود این ده و دیگری قریه ی نزدیکش «بنه ی حمادی» و دیگری بنه ی موسوم به «بنه ی علی شهاب » البته قدمت این بنه ها و آبادی های دیگر در کنار روستاهای سده وبنه متفاوت و بعضی ها فصلی بوده است . اما گمان قوی تر این است که این نام چنین بوده باشد « سد + ده » ؛ یعنی ، دهی که در نزدیکی محل بستن و سد کردن آب رودخانه و هدایت آن به سمت جوی ها تشکیل شده است . زیرا تا قبل از حفرجوی مشهور و موسوم به

« حاج محدی » که نقل است حفار اصلی ومالک دستور دهنده ی آن شخصی عرب نژاد به نام «حاج محمدی » بوده که با اقتدار و به کارگیری همه ی نیروهای ممکن منطقه در آن روزگاران این جوی را تقریبا در دل منطقه ی فاریاب و با مهندسی خاص حفر کرد که جوی های  نخلستان روستاهای مزارعی ، خیرکی ، تل سرکوب ، زیرراه ، برمک ، هلپه ای و سعدآباد  از سمت غرب آن و جوی های نخلستان های دالکی ، سده و بنه ها اعم از حمادی ، جوی عربی، بنه ی فارسی ، جابری ، خیرآباد وغیره در حاشیه رودخانه ، تل قاتل وبشیرآباد کنونی ، آل یوسف ، نظرآقا و جتوط از شرق آن منشعب می شده و این جوی عظیم در روستای باستانی درودگاه خاتمه می یافت ناگفته نماند که نخلستان های روستای سرقنات و بی برا ( بخشی از شهر وحدتیه ) به دلیل بالا دست قرار گرفتن از جدول حاج محدی جوی های جدا داشتند و زمان حفر این جدول  قسمت های بالاتر از آن به وسیله ی قنات آبیاری می شده و میزان نخل کاری در بالادست جدول هم نسبت به این زمان ، اندک بوده است . چون محل سد کردن آب رود خانه قبل از ساختن سازه ی سیمانی سد در دوره ی پهلوی و حتی قبل از حفر حاج محدی ، به کمک برگ و تنه ی درختان نخل و به قول محلی ها « شاخول زدن » در مشرق وبالای این روستا واقع می شده آن جا را  « سد ده»  یعنی ده در محل سد نام گذاشته اند .

   روستای قلعه سفید  قبل از کوچ کردن اها لی سده – بنه ، قلعه ای متروک بر تپه ای باقی مانده از مرمانی که در روزگار گذشته در این محل زندگی می کردند ولی از وزش باد صبحگا هی موسوم به « داغو » ( که باد یا ویر بدی است ، گرم و خشک ) به ستوه آمده بودند ؛ زیرا، این ویر (باد) بیشتر روزها از سپیده ی سحری تا نزدیکی های ظهر بین کوه دالکی و دشت پایین دست در جریان است. وبه دلیل قرار گرفتن روستای فلعه سفید مقابل شیار کوه این باد  در سطح پایین می وزد و مردم این روستا را به دلیل فاصله ی اندک تا کوه و پایین بودن مسیر باد بیش از روستاهای دیگر واقع شده در دشت اذیت می کند و همین باعث شد که سا کنان اولیه این محل ، خلاف جهت باد دست به کوچ زدند و به بالای کوه نقل مکان کردند و چون آنجا از وزش این باد خبری نبود نام روستای خود را « داغونی » گذاشتند ؛ یعنی ، باد داغو این جا نیست ، که بعد ها به  « کنارتخته » تغییر نام یافت.

9- مزیری ( مزاری یا مزارعی ) : این روستا که اکنون قسمتی از شهر وحدتیه است در مقاله ی گمان وپندار در برخی نام های محلی 1 چاپ شده در هفته نامه ی وزین اتحاد جنوب به شماره 690 مورخه ی 25/2/1391تحت عنوان « مزارعی » به معنی سرزمین محل کشت و زراعت  توضیح داده شده در این جا گمانی دیگر در معنی « مزیری یا مزاری »  مطرح می شود که  این نام می تواند از ریشه ی زایر و زیارت هم باشد یعنی محل مقدس و زیارتگاه . به ویژه که  محل اولیه شکل گیری این روستا در حدود چهار کیلومتری شرق وحدتیه ی کنونی و در میان نخلستان باقی مانده ای دارد که شامل یک قبرستان متروک و زیارتگاهی است که قبر « شیخ با با  احمد» یا به گویش محلی « بُوَحمِه » ( جد بزرگ طایفه بابا احمدی ، یکی از طوایف بزرگ شهر وحدتیه ) یادگار آن است و یا بخش بزرگی از تشکیل دهندگان اولیه ی این روستا سادات مزیری یا زیارتی بوده اند که مورد زیارت و و اسطه ی اجابت دعا و رفع بلایا و حوایج واقع می شده اند . پس می تواند این واژه« مزیری» به معنی زیارتگاه برای دیگر روستا ها و ساکنانش بوده باشد . مثل نام روستای « قلعه خشتی » که به احترام قبر علاالدین منصور از نوادگان امام موسی کاظم (ع)  از دوره عباسیان به این سو نام قدیم این روستای باستانی در جنوب غربی و حدود شانزده کیلومتری برازجان از « قلعه خشتی » به زیارت تغییر یافت زیرا مزار آن بزرگوار میعاد گاه دوستداران اهل بیت (ع) شد و تیره ای از سادات جلیل القدر وحدتیه نیز از بستگان و ذرّیه ی آن امام زاده می باشند که به سادات زیارتی منسوبند و چه بسا که نام مزیری برگرفته از زیارتگاه قبر آن شیخ بزرگ ( بوحمه ) یا این سادات جلیله باشد .

                             حسین جعفری    jafari.hosein40@yahoo.com

جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ 22:26 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)