مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)

کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی، نه حاشیه ای فراموش شدنی.

بزرگداشت امین فقیری داستان نویس بزرگ کشور در شهر وحدتیه

... اکنون که " مه در دهان دره " و " چکاد در دهان مه " و " من در دهان هر سه " از پرتو " آتشی " جا مانده از کاروان " سپاه دانش " ام ، به خیزی " پلنگ های کوهستان " را به حیرت وادار ، عمرم ، " آهوی زیبای من " در وجودم که هنوز سم می زنی دشت تن ام را و وادارم می کنی به نوشتن ... چه اتفاق خوش آیندی ! " پلنگ دره ی دیزاشکن " و " پلنگ های کوهستان " برای ما جنوبی ها از یک تبارند !

... می شناسمت ، گر چه ندیده ام ات ! وقتی در قحطی کیفیت نشر نامت را در کنار نام های آشنا : " ماریو بارگاس یوسا " ، " اورهان پاموک " ، " فردینان سلین " ، " مهدی یزدانی خرم " ، " محمد آزرم " و ... در مجله ای که برای من " نیویورکر " ایران است ! می بینم ، به خود می بالم که اکنون در دیار خویش ، نفس ات را حس می کنم و می شنوم ...نفسی که بوی نرگس و بهار نارنج شیراز می دهد . خوش آمدی ، با دامنی پر از طراوت غزل های " حافظ" و پندهای " سعدی " ....

 خوش آمدی ، مهمانی که سایه ی میزبانی بر سرمان گسترده ای ، با دستانی که گرمی دستان " اوجی " از آن ساطع می شود ... و " سووشون " سیمین در لرزیدن شانه هایت در هق هق گریه ها در رثای دانش آموزت " مرضیه " ، مرضیه ی دهکده ی پر ملال ، به جرعه ای می ماند !

 ... می شناسمت ، که جایی گفته ای : " ثروت مانند چرک کف دست است ، به هر بهانه ای نابود می شود . اما نوشتن جاویدان است و توسط آن می توان به مکنت و ثروت رسید . " - پیری شاعر از تبار شما که خوب می شناسدتان و در آن زمان که شما سپاه دانش بوده اید ، او نیز سپاه بهداشت بوده است ، می گفت : " هر از گاهی دخترم که ازدواج کرده و در شهر دیگری ساکن است ، تلفن می زند و با مادرش صحبت می کند . وقتی می پرسد : بابا - چه کار می کند ؟ زنم می گوید : بابات ، هیچی ؟! به همون کارهای قبلی و همیشگی اش مشغول است ."

 هی هی هی ... آتیش می گیرم ! آفتاب لب بام باشی و از طریق عینک ته استکانی ، هنوز تا هنوز عاشق خواندن و نوشتن باشی ! اما در نزد نزدیکترین کس ات ، کارت که عاشقشی ! هیچ باشد !! با این حساب از دیگران و دولتها چه توقعی ست ؟!

وقتی ، شاعر و نویسنده - بچه اش تونل را در تلویزیون می بیند و از بی تفریحی ی می گوید بابا غار ! شاید هم حق با خانم شان باشد !

نمی دانم ... " ای دریغ / که فقر / چه به آسانی احتضار فضیلت است !      شاملو

اما ای جامعه ، آی آدم ها که سر گاو نر را در همه ی اقلیم ها به یک اندازه فرض می کنید ! حکم همه ی ما را در این زمینه از دهان عاشق عاشقان ، " پابلو نرودا " بشنوید و بپذیرید :

" پول دار شدن به شاعران و نویسندگان نیامده است !"

.... می شناسمت ، به " دن کیشوت " مشترک در وجودمان ، استاد . و من اما ترجیح می دهم ، دن کیشوتم از نهانگاه نیزه بر گیرد و روح پر آشوبم را شخم بزند ! زیرا آرامش و سکون و به بند کشیدن دن کیشوتی که شما افتخار کشفش را در وجود همه مان به واژه و سطر کشیده ای ، در منافات با این شعر " تی . اس . الیوت " است :

- آنان که می لمند در خوکدانی آسودگی ، یعنی مرگ

- آنان که جلوه بر افروخته اند به شکوه مرغ مگس ، یعنی مرگ

- آنان که از رنج و محنت حیوانات سر خوشند ، یعنی مرگ

- و ....

و من نمی خواهم مرده باشم ... شاعرم ، زنده به سحر و قوت واژه ... .

جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ 19:30 سید حسام مزارعی

ابزار وبمستر

وبلاگ استت

| وبلاگ

ابزار وبمستر

آمارگیر وبلاگ

© مزیری - بی ورا( MOZIRI- BEYVARA)