دارو و درمون
یکی از مهم ترین فاکتور در بحث دارو که بین مردم آبادی رواج داشت بحث اعتقاد بود . داستان های واقعی که در ادامه براتون میارم بهتر این فاکتور را نشان می دهد .
داروهای محلی اگر چه همین الان هم کاربرد دارند ولی استفاده از آن نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست . اگر مریضی به دل درد و سردرد و اینجور دردها برمی گشت ، با داروهای محلی از جمله کوکو ، سربرنجاس ( دل درد) ، گل بابونه ( اعصاب) ، مرمرشک ( سینه درد ) ، گل گاوزبان ( سرماخوردگی)، زنجفیل ( ضد حساسیت و خون ساز) ، استه قدوس یا اساقدوس ( زنان باردار) ، اوشه یا آویشن ( سردرد و چربی) ، گل تهله ( قند خون و بیماری ماش) و ... درد را تسکین می دادند . دارویی بود به نام هلیله که احتمالا به دلیل تلخی اش از هلاهل گرفته شده ، از آقای رسولی پیرمرد نازنین همسایه امان شنیدم که می گفت برای تمیز کردن شکم سالی یکبار مادرشان به زور به آنها می خورانده و یا اینکه هلیله را به همراه اوشه قاطی و کاملا می کوبیده و پس از خیساندن آن با آب به صورت حبه قرص در می آورده و هر شب یکی را قبل از خواب به ما می داده و هیچ وقت رنگ مریضی گوارشی و دل درد را ندیدیم . اگر به زخم و سوختگی بر می گشت از دوای سرخو ( میکروکروم)، سوخته تنباکو ، آرده نخل و ادرار انسان استفاده می کردند . دوای سرخو را ده تا یکی نداشتند چرا که دارویی اعیانی بود .درختی بود در بیابان و پای کوه که در اصطلاح محلی به آن غرق می گفتند دارای شیره ای صمغ گونه که برای زخم استفاده می شد . از عمویم شنیدم که می گفت یکی از مردمان آبادی را با تبر زده بودند طوری که پیشانی و سرش شکاف عمیقی برداشته بود . سریع شکاف را با سوخته تنباکو پر کردند و با پارچه ای محکم بستند . برایم سوال بود که چه خاصیتی این سوخته تنباکو دارد ، تنها چیزی که به ذهنم آمد ارتباط دادن آن به خاکستر و خاصیت ضدعفونی کننده آن برمی گردد .
از آقای رسولی ( اهل اهرم) حکایتی جالب و باورنکردنی را که برای رفیق دوران کودکی اش اتفاق افتاده بود نقل می کنم: " به همراه دو دوست دیگرم پشت پیکان باری را گرفته بودیم ناگهان یکی از دوستان از ماشین پرت شد . راننده چند متر آنطرف تر متوجه شد و همگی به سمت دوستمان رفتیم . وقتی راننده اون را بلند کرد متوجه شدیم سنگی صاف به اندازه کف دست سرش را شکافته و نیمی از سنگ نیز در سرش فرو رفته . رفیق ما کاملا بیهوش بود و همگی فکر کردیم مرده است . راننده مرا صدا کرد و گفت سریع از جلوی ماشین روغن ترمز را بیار (روغن ترمزی با مارک و معروف به ۲۰۰ اون زمان بود که وقتی روی زمین می ریختی به مانند اسید بخار می کرد و به جوشش در می آمد ). روغن ترمز را که براش آوردم پس از در آوردن سنگ همگی را در شکاف ریخت و محکم با پارچه ای بست و به سمت درمانگاه شهر حرکت کرد . ما که امیدی نداشتیم . فردای آنروز که منتظر خاکسپاری رفیقمان بودیم متوجه شدیم از بهداری مرخص شده و وقتی بر بالینش حاضر شدیم گفت تنها کمی سرش درد می کند ."
مریضی به نام " سیس پو " بود که اگر کسی می گرفت مرتب سرفه می کرد و دوای آن آب تنباکو بود . یعنی اگر این آب را مریض می خورد ، سرفه اش کاملا برطرف می شد .
اگر کسی را مار نیش می زد برایش تروکه می آوردند و در آب حل کرده و به خوردش می دادند . عقیده این بود چون تروکه طبع خنکی دارد مانع از رسیدن زهر به قلب می شود . اما تروکه چیست ؟ حتما توی باغ رفته اید که در زیر نخل ها وقتی مدتی آب پای آنها ریخته نشود ، زمین به صورت ترک هایی خود را نشان می دهد . به این ترک ها و تکه های ترک شده زمین ،تروکه می گویند .
اگر در بدن کسی دمل های بر آمده و چرکین بوجود می آمد ، استخوان حیوون را می شکستند و تکه ای از آن را تیز کرده و با آن زخم را می شکافتند . پس از خالی کردن جرم ، زخم را به روشهای ذکر شده الالخصوص آرده نخل پوشانده و با پارچه ای می بستند . پس از مدتی اندک زخم خشک شده و به اصطلاح کهته زده و خوب می شد . اون زمان کارد و چاقو هم بود اما دلیل استفاده از استخوان به جای کارد به این اعتقاد بر می گشت که چون کاردهای فلزی و مسی دارای زهری هستند بنابراین از استخوان استفاده می کردند .
اگر کسی دچار شکستگی می شد به صورت کنونی آن را آتل بندی می کردند یعنی پیش بیتار می بردند یا با گرز نخل که آن را تکه تکه کرده بودند دست یا پای شکسته را محکم می بستند .
در آخر ، اون چیزی که خودم از دوران کودکی یادم میاد وجود دکترهای هندی بود که به وفور حضور داشتند و دیگری استفاده از آرده نخل و دوای سرخو برای زخم بود .








