به بهانه سالگشت وبگاه مزیری -بی ورا
به نام آن که جان را فکرت آموخت
وبگاه« مزیری – بی ورا »یا« بی ورا - مزیری » ( فرقی ندارد) را از همان آغاز باور کردم و امید بستم ؛ امید بستم به این که جایگاه مشخصی باشد در دنیای مجازی، که شهر زیبا ، دوست داشتنی ومهربان وحدتیه را با مردمانی خون گرم ، صمیمی ، پیشرو در امور فرهنگی ، اجتماعی و فعالیت های گونگون سیاسی ، اقتصادی و... را بهتر و بیشتر به د نیا معرفی کند و این امید « بی هوده نبود ، غمان بی هوده مخور » .
در همین جا ضمن تبریک خالصانه به مدیریت پرتلاش و سخت کوش وبگاه ، جناب آقای سید حسام مزارعی ، توفیق روزافزون ایشان و خانواده ی محترمشان را از خداوند – عزّ وجلّ – آرزومندم .
این وبگاه نام های بلند و پرآوازه ی «مزارعی» و« بی ورا » را آن هم به سیاق اولیه وبا زبان گفتاری (محاوره) برای همیشه زنده نگه می دارد ؛البته این مطلب هیچ گاه به معنای مخالفت با ویا ناخشنودی از نام زیبای فعلی شهر ( وحد تیه ) نیست .زیرا که این تغییر نام یک ضرورت سیاسی – اجتماعی بود ولی باید انصاف داد که عجولانه و بدون آسیب شناسی لازم، این تغییر صورت گرفت – اگرچه که آن روز هم چنین تعجیلی ضرورت بود – ولی هرگاه نامی عوض می شود بویژه نام اماکن جغرافیایی و محل های مسکونی ؛ به معنای نیست شدن نام پیشین نیست ؛بلکه نام های پیشین هم در اذهان وبر نام فامیل هایی ومکان های زینت افزا هست و این ضرورت تاریخ است . به همین دلیل هم چه ، نام این وبگاه نام زیبای «مزیری – بی ورا» هم نبود ، که هست ، این نام های با مسمی به عنوان نام خانوادگی چندین فامیل بزرگ و شریف به نام های « بی ورایی » و « مزارعی » بوده و هست و یا علت این نام گذاری ها در آثار و مکتوبات و اسناد تاریخی و جغرافیای تاریخی ثبت و ضبط است و کسانی که بدون اندیشه و تآمل و گاهی هم با اصرار سعی دارند این اسم ها جایی بر زبان نیاید ویا از خامه ها نچکد (بسیاری از آنان هم افرادی بی مسوولیت و نا آشنا به امور هستند ). باید جوانب کار را بیشتر اندیشه کنند و بدانند که آن چه مردم شریف بی ورا و مزارعی را متحد و یک دل و یک زبان می سازد نه یک واژه به عنوان نام رسمی (وحدتیه) است ! که بر زبان آمدن نام های قبلی شیرازه ی این وحدت را از هم بگسلد بلکه بسیاری از رشته های پیوند فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی وبالاتر از همه اعتقادی ( همه شیعه ی دوازده امامی وپیروان راستین اهل بیت عیلهم السلام هستند ) این مردم را چه آن گاه که نام روستا هایشان غیر از مزیری و بی ورا بوده ( در مکتوباتی دیگر آینده خواهم نوشت) وچه سال ها که دونام مزیری و بی ورا بوده وبا صمیمیت قومی و پیوند خانوادگی در کنارهم و با هم در تمامی مسایل اجتماعی و اقتصادی یار و مدد کار هم بوده اند و چه امروز که نامی یک پارچه ، یعنی ؛ وحد تیه بر این شهر گذاشته شده ؛ نیز روز به روز همکاری های فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی وهماهنگی درتمامی آداب و رسوم مردم این شهر بیشتر و بیشتر می شود پس اگر بنا به ضرورتی آن نام های زیبا بر زبانی جاری شد ویا قلمی بدان اشاره کرد بعضی از جوانان فکر نکنند که تعویض این نام ها به راز مگو بدل شده ویا از مدعیانی که در گذ شته به تفاوت این نام ها برتری جویی هایی را اندیشه می کردند و برای رسیدن به منافع شخصی به کار می بستند - بعضی هم به نوایی رسیدند وبه کنجی خزیدند - گوش فرا ندهیم ؛ لطفاً
بی ورا یکی از معناهایش شهر بالا ، یا سرزمین بلندی ، در برابر زیرراه که به معنی سرزمین زیر آب یا آب گیر ومزیری به چندین معناست یکی محل زیارت و یکی مخفف «ماهور زیری» و یا به معنی محل زراعت در برابر فاریاب ( که همان بلوک زیرراه و نخلستان ها باشد ) ولی بیشتر به نظر می رسد بر گرفته از نام «مزارع محمد علی » باشد که ایشان پدر رستم سلطان و ایشان پدر کل زال (زال خان) و ایشان پدر محمد حسین خان ضابط خشت و ماهور و پارودخانه و مزیری ( دوره قاجار)بوده که بعد در اسناد نام مزیری به مزارعی ( به تاسی از نام ایشان) تغییر یافته .
در پایان قطعه شعری را که چند دهه پیش از بی مهری هایی که در مورد و حدتیه به کار می رفت و از سر آزردگی سروده ام تقدیم خوانندگان می کنم و بدین وسیله از شهرداری محترم وشورای اسلامی شهر به پاس تلاش هایی که در جهت زدودن این کمبودها و محرومیت های شهرمان تلاش می کنند و همچنین از همه تلاش گران عمران و آبادانی وفرهنگی وآموزشی و اقتصادی وبه ویژه از همه ی جوانان وهم اند یشان خود جوش و صمیمی تشکر و قدردانی می شود .
چه کنــم وصف تــو ای مامن ملک ایمــان به زبان نیست بیان ، آنچه به دل هست نهان
با همه جور که کردست زمان بر تو روان تــو نگیـــنــی بنشستــه بـــــه دل دشتستــــان
ظلم و بــی مهــری ایــام تــورا خوار نکرد نکنــد پست ،زمــان آن کــه بلــنـد است روان
جــای خوش کرده به دامــان طبیــعت آرام کـــوه قایـــم طرفـــی ، سـوی دگــر نخلستــان
راستــی نخــل شکــربـار تو در گردن دهـر گوشواری است نشان کرده به هر گوش جهان
مــردمــانـت همـه جـا سیــرت نیـکو دارند در غــم دوست کننــد بذ ل عنـایـت دل و جــان
من نگویــم صفت ذاتــی ایـن مردم چیست نه سـزاوار به گفتـن ، که چه خورشـید عیــان
بـیت معمــور تــو باشـی بــه ولایـات دگـر هر کجـا نـام بـرنـد از کـرم و بـخشش و خوان
چه کنم نام تورا؟ چون که به وقت مولود مــــــادران نــــــام دو آرنــــد بــــرای خوبــــان
هر دو نــام تــو بــود در گذر عمــر نـکو خوبــی و حسن و جمـالت همــه جــا ورد زبان
شیر مردان تو درعرصه ی پیکارو جهاد جــــان نمــودنـــــد فـــــدا در ره دیــن و ایمــان
افتخاری است برای تو واین مـردم نیـک رهـــروان در طلب علـــم همــــه پیــر و جــوان
دانش اندوختــگان تــو فـزون است شمار پس چـرا نیست به ملکت یه نشــان از عمـران؟
گـرد بی مهـری ابنـای زمـان در تو نمـود شعله ور آتش عشقــی کـــه بــه قلبــت پنــهان
چرخ نیلوفری از چهره ی تو تـابـان است در شب تــار کــه گیسـوی فشــانــدی رخشــان
مهـربان مـام دگـر بیش نـگویـد «سالک» تو شریفــی ،تو نجیبــی ، به دل کــون و مکان
حسین جعفری – هشتم اردیبهشت نود و چهار








