گمانه زنی در معنی برخی از نام های محلی
که واژه سازی در آن ترکیبی است ( بر خلاف زبان عربی که واژه سازی در آن اشتقاقی است ویکی از رازهای مقاومت و ماندگاری زبان فارسی در برابر عربی همین تفاوت ساختاری در واژه سازی این دو بوده است ) می توان با تجزیه ی واژه ها به اجزای اولیه ، پی به معنی واژه برد – چنانکه در این نوشته می آید - این گمان ها در هیچ کتاب و نوشته ای چاپ نشده است البته مواردی در مقاله های نگارنده در هفته نامه ی ارزشمند اتحاد جنوب آمده و نگارنده هیچ ادعایی در درستی این بودن ولا غیر، ندارد ولی استدعا دارد در صورت استفاده و انتشار، رفرنس و اشاره به این نوشته باشد ؛ با سپاس .
1- برازجان : این واژه که اکنون نام مرکز شهرستان دشتستان است ؛ به نظر می رسد که از ترکیب : بُر+ از + گاه یا گان درست شده و به معنی : محل تلاقی و یا جدا شدن راه ها از یک دیگراست. و در مراحل بعد حرف (گ) مانند بسیاری از موارد دیگر به ( ج) تبدیل شده است . ( توضیح بیشتر این مورد را در مقاله ی درج شده در شماره 598دوشنبه 7تیر 1389 همین هفته نامه از نگارنده ، رویت فر مایید)
2- دالکی : این واژه که سابق بر این نام روستایی در مدخل استان بوشهر از طرف استان فارس بوده و اکنون یکی از شهرهای زیبای این استان دلاورخیز است و همچنین بر رودخانه و دشت و نخلستان و کوه نیز اطلاق می شود؛ قبل از همه ی این ها کوه و قله ی سرافرازی بر بالای شهر دالکی را به این نام می خوانده اند وبه گمان شاید چنین ساخته شده باشد : دال + کی که در این ترکیب دال نام دیگر کرکس (نسر) و کی پسوند مکانی است ؛ یعنی وقتی بنویسیم یا بگوییم کوه دالکی یعنی کوهی که محل زندگی دال ها بوده و هست .( توضیح بیشتر در مقاله ی شماره 612 یک شنبه 11 مهر 1389 هفته نامه ی وزین اتحاد جنوب از نگارنده)
3- اهرم : آه + هُرم یا آب + هُرم ؛ بخش آغازین واژه به معنی دود و بخاری است که بامدادان از چشمه های معدنی و آب گرم این ناحیه بر می خیزد و بخش دوم واژه (هُرم ) به معنی گرمی و حرارت است و روی هم به معنی بخار یا آب گرم واین اسم ، نشان از وجود چشمه های آب گرم را در خود دارد .
4- چغادک : بخش اول واژه چاق ( چاغ ) باقی مانده ی چاقلق یا چاخلق است که نام پرنده ای بومی این استان است و بخش دوم واژه ، دَق ( دَک ) : به معنی صحرا یا دشت ( بَست ) است ؛ و روی هم چغادک یعنی بست و صحرایی که محل زندگی و لانه سازی چاخلق بوده که در فصل بهار و تابستان به این صحرای مرطوب و شوره زار کوچ می کرده اند و هنوز هم در این فصل اطراف شهر چغادک چاخلق نشین است .
5- بو شهر : در مورد بوشهر و چگونگی شکل گیری این اسم نیز نظرها و دیدگاه های متفاوتی است ، از نظر بررسی واژگان ، یکی این که به نام اولین شکل خانه سازی در این محل مربوط باشد ؛ یعنی ، باشت : خانه هایی که با پایه ها و دیوارهای سنگی و سقف شیروانی از جنس ستّه : پوشش بافته شده از برگ درختان نخل که ویژه ی استان های جنوبی است ؛ ساخته می شده است و نام بوشهر در بخش اول ، بوش یا باش و بخش دوم شهر و روی هم « باشت شهر » که به تخفیف به باش شهر ویا باژیا باج که به همراه پسوند گاه واژه های « باش گاه » یا « باژگاه» یا «باج گاه» ودر نهایت بخش آغازین با واژه ی شهر همراه شده و به باشت شهر یا باج شهر ( به دلیل قرار گرفتن در دماغه ی شبه جزیره و نقطه ورود به ساحل معنی باژگیری از کشتی ها نیز مصداق دارد ) و سپس به بوشهر تبدیل شده است .
6- خورموج : خور + موج ؛ خور : پیشرفتگی آب دریا در خشکی و موج : خیزاب و بر آمدن آب یا آب خیز و در نهایت به معنی خور موج گیر و در نهایت قریه ای که در نزدیکی این خور شکل گرفته به این نام « خورموج» نام گذاری شده است و پایین رفتن آب دریا و یا جابجایی روستا در طول تاریخ موجب دور افتادن آن از ساحل شده است .
7- کره بند : یکی از معنی های «کُر» شفیره یا تخم آبزیان و ماهی ها است و کارواژه ی « کُربستن» یعنی تخم ریزی ماهی ها و آبزیان در ماسه زارها و آب های نازک ساحل . به نظر می رسد که ماسه زارهای سواحل شمالی خلیج فارس از دیرگاه محل مناسبی برای کربستن ماهی ها و دیگر آبزی ها بوده و اصطلاح « کره بند » از این منظر به وجود آمده است و سرانجام در نام روستایی ماندگار شده است .
8- چاه مُشکی : بخش آغازین این واژه «چاه» یا «جاه » یا «گاه» همان پسوند مکانی متداوَل است که ابتدا با «چ» و «گ» بوده و در برخورد با زبان عربی «ج» جای «چ» یا «گ» را گرفته است ( در زبان فارسی این ابدال فراوان است )چاه به جایی که زمین را جهت رسیدن به سفره های آب زیر زمینی حفر می کنند نیز گفته می شود و تناسب زیاد بین چاه و جاه وجود دارد زیرا چاه محل دست رسی به آب در صحرا و بیابان است و هر جا آب است آبادی شکل می گیرد و خود اصطلاح آبادی بخش آغازینش آب است ؛ یعنی ، آب + باد به معنی بودن و هستی و بخش دوم واژه ی «چاه مُشکی » یا «جا مُشکی » به معنی رایحه و بوی خوش به مانند بوی مشک یعنی آن ماده ی مشهور نافه های آهوی ختنی است و در کل این نام به این خاطر بر این محل گذاشته شده است که در فصل بهار سراسر دشت به ویژه به هنگام شب از بوی شامه نواز عطر گل های شب بو و دیگر ریاحین و احیانأ گل هایی که بر لب و دهانه های چاه ها رویش کرده و به هنگام بر آمدن بخارآب از این چاه ها با آن آمیخته و سراسر دشت و دمن را خوشبو می ساخته است . وهیچ ارتباطی با نام «موش » جونده ی مشهور ندارد .( این نام زیبا اکنون به میان دشت تغییر یافته که این هم در نوع خود زیبا و با مسمّا است )
9- رمه زیوان (تنگ ارم ) : رمه به معنی مردم و احشام نیز هست و زیوان : زنده ماندن . این تنگه به دلیل داران بودن اشکفت ها و سر پناهای طبیعی مکان مناسبی در مقابله با سرما و گرما بود و در دوره های سرد و یخبندان پناهگا هی مناسب در برابر سرما بوده است که انسان ها و گله ها و رمه هایشان در آن جا از سرما و تلف شدن در امان مانده و به همین دلیل نام باستانی آن رمه زیوان یعنی زنده ماندن مردم و احشام بوده است و نام متأ خر آن به دلیل وجود باغ ها ی مرکبات، نخلستان ها و درختان طبیعی « تنگ ارم» است ؛ که این نام هم با این مکان نیز تناسب زیبایی دارد .
10 – سمل و آباد : اصطلاح « آباد » یا « آواد » یعنی برخودار و منعم و « سمل » به معنی کهنه و مندرس یا کسی که لباس کهنه به تن دارد به نوعی رابطه ی این دو واژه در تقابل و تضاد قرار می گیرد البته سمل را مخفف سه محل نیز گفته اند .
11 – گل انگون : بخش آغازین واژه به معنی گل سرخ است و بخش دوم معانی مختلف ولی متناسب باهم دارد ؛ می تواند مخفف « انگبین » باشد ؛ می تواند به معنی رخسار و گونه باشد که به معنی سرخ گونه و زیبا است .و می تواند به معنی گلزار یعنی محلی که در فصل بهار از گل ها و ریاحین پوشیده می شود .
12 – سر قنات : دَم قنات ، محل آغازین قنات ها و چاه های آغازین که از رود خانه ی دالکی برای دشت دالکی و منطقه ی وحدتیه و سعد آباد آب برداشته می شده و اکنون پس از ساختن سد انحرافی سرقنات و شبکه ی آب رسانی ، قنات ها مسدود و متروک شده اند .
13 – قلاعی : قلاع جمع مکسر قلعه است ؛ البته این واژه ریشه ی فارسی دارد و اصل واژه کلات بوده و بعد قلات شده و سپس به سیاق عربی قلعه در آمده و جمع مکسر عربی پذیرفته است . نام روستایی که در گذشته محل « ارگ » یا قلعه ی خان و حاکم نشین بوده است .
14- مزارعی : مزارع جمع مکسر مزرعه ؛ یعنی ، محل کشت و زراعت ؛ نام روستایی که علاوه بر نخلستان و باغ های خرما بر دشت وسیعی که محل کشت جو و گندم بود نیز اشراف داشت و به همین دلیل مزارعی نام گرفته بود ولی اکنون این محل با روستای همجوار ؛ یعنی ، « بی براء » یکی از شهرهای زیبای استان است .
15- بَی براء : بَی + به + راه ، « بَی » می تواند به معنی موریانه باشد و به همراه دوبخش دیگر به معنی زیادی و بَی خیز بودن زمین این ناحیه باشد ؛ که همین طور هم هست یعنی موریانه و بَی در این ناحیه فراوان است . این محل امروزه به همراه مزارعی شهر وحدتیه را تشکیل می دهد .
از اهالی و ساکنان همه شهرها و روستاهایی که چنین تعبیرهایی را در مورد نام شهر یا روستای محل زندگی آنان به کار برده ام در صورتی که موجب تکدّر خاطرشان بشود پوزش می خواهم و به عرض می رسانم که چه می شود کرد گاهی با توجه به معنی واژگان چنین گمان هایی به ذهن متبادر می شود .
حسین جعفری : تلفن تماس 09171747008








